دائرة المعارف گیاهان – سبزی ها(1)

خانه / دائرة المعارف گیاهان – سبزی ها(1)

دائرة المعارف سبزی ها

دائرة المعارف گیاهان

شناخت انواع سبزی ها در دائرة المعارف گیاهان – سبزی ها


فهرست مطالب

Table of Contents

اسفناج‏ 1

مشخصات‏ 1

بوته اسفناج‏ 1

تركيبات شيميايى‏ 2

خواص- كاربرد. 3

غذاهاى اسفناج به منزله دارو. 4

نظرى به تحقيقات علمى جديد در مورد خواص درمانى اسفناج‏ 5

بادنجان‏ 6

مشخصات‏ 6

تركيبات شيميايى‏ 7

خواص- كاربرد. 8

انواعى از بادنجان سياه‏ 8

پيماز. 9

تركيبات شيميايى‏ 9

خواص- كاربرد. 10

بادنجان برى‏ 10

مشخصات گياه‏ 11

باميه‏ 11

مشخصات‏ 11

تركيبات شيميايى‏ 12

خواص- كاربرد. 13

پونه‏ 13

مشخصات‏ 13

تركيبات شيميايى‏ 14

خواص- كاربرد. 14

پياز رسمى‏ 15

مشخصات‏ 15

تركيبات شيميايى‏ 16

خواص- كاربرد. 17

نظرى به يافته‏هاى تحقيقات علمى جهان در دو دهه 80- 70. 19

مختصرى از سوابق تاريخى شناخت و مصرف سير و پياز. 22

ترب‏ 23

مشخصات‏ 23

تركيبات شيميايى‏ 24

خواص- كاربرد. 24

انواع تربچه‏ 25

ترشكها 27

ترشك كوچك‏ 28

مشخصات‏ 28

تركيبات شيميايى‏ 29

خواص- كاربرد. 29

ترشك درشت‏ 29

مشخصات‏ 29

تركيبات شيميايى‏ 30

خواص- كاربرد. 30

مشخصات‏ 31

خواص- كاربرد. 32

ترشكهاى شيرين- پاسيانسها 32

مشخصات‏ 33

تركيبات شيميايى‏ 33

خواص- كاربرد. 34

تره‏ 35

مشخصات‏ 35

تركيبات شيميايى‏ 36

تره و شاخه گلدار. 36

خواص- كاربرد. 37

تره‏تيزك‏ 38

مشخصات‏ 38

تركيبات شيميايى‏ 38

تره‏تيزك برگ درشت‏ 39

خواص- كاربرد. 39

تهيه عصاره تره‏تيزك‏ 40

شربت تره‏تيزك‏ 40

حرف‏ 40

جعفرى‏ 41

مشخصات‏ 42

تركيبات شيميايى‏ 43

Apiol 43

خواص- كاربرد. 44

جعفرى‏ 45

جعفرى فرنگى- سرفويل‏ 45

مشخصات‏ 46

خواص- كاربرد. 46

چغندر. 47

مشخصات‏ 47

بوته چغندر. 48

مشخصات‏ 48

تركيبات شيميايى‏ 48

شاخه گلدار چغندر. 49

خواص- كاربرد. 49

انواع چغندر لبو و چغندر آشى‏ 49

خرفه‏ 50

مشخصات گياه‏ 50

تركيبات شيميايى‏ 51

خواص- كاربرد. 51

خيار. 54

مشخصات‏ 55

تركيبات شيميايى‏ 55

خواص- كاربرد. 56

دنبلان‏ 57

دمبلانهاى اروپايى‏ 58

مشخصات‏ 58

دمبلانهاى خوراكى‏ 58

 

 

اسفناج‏

در كتب طب سنتى با نامهاى «اسفاناخ»، «اسپناج»، «اسفاناج» نامبرده شده و به فارسى اسفناج گفته مى‏شود. به زبان فرانسوى آن راEpinard و به انگليسى‏Spinach گويند. گياهى است از خانواده غازپايان‏Chenopodiaceae جنس‏Spinacia داراى گونه‏هاى مختلفى است و نام علمى گونه خوراكى آن‏Spinacia Oleracea L . می ‏باشد.

مشخصات‏

گياهى است يكساله و دوساله كه به احتمال قوى بومى ايران است و در روزگاران كهن در اوايل قرن پانزدهم ميلادى به اروپا راه يافته است. كوتاه است و پربرگ، برگهاى آن كمى گوشتى و پهن و نرم به رنگ سبز تيره، مجتمع نزديك به زمين كه به مصرف خوراك مى ‏رسد و ضمنا مصارف دارويى دارد. در مناطق معتدله مى ‏رويد در سرماى زمستان خوب مقاومت می ‏كند و به‏ طور كلى دو نوع است نوع بهاره و نوع پاييزه.

نوع بهاره آن داراى بذر خاردار گوشه‏ دار تيز و به اسفناج انگليسى معروف است و در اوايل بهار كاشته می ‏شود و نوع ديگر كه به هلندى معروف است داراى بذر گرد كروى است و خاك بسيار غنى مى‏ خواهد و در پاييز كاشته می ‏شود. اسفناج چون مواد زيادى از خاك مى‏ گيرد لذا خاك مزرعه بايد بسيار غنى و پرقوت باشد و بايد كود

بوته اسفناج‏

كافى داده شود. گياه اسفناج در مقابل خشكى و حرارت زياد محيط عاجز است و نامتحمل لذا معمول است كه بيشتر اسفناج را در پاييز مى‏ كارند يعنى از تخم اسفناج پاييزه استفاده مى‏ شود، زيرا در اين صورت كمى رطوبت خاك ديگر مسئله ‏اى نيست بلكه بايد خاك مزرعه زهكش‏دار باشد كه رطوبت زياد زمستان لطمه‏ اى به گياه نزند و اگر در مواردى از اسفناج تابستانه استفاده مى ‏شود بايد بذر را در زمين سايه‏ دار تازه و مرطوب كاشت و خيلى سنگين مرتبا آبيارى كرد كه خشكى به گياه لطمه نزند. در ايران اسفناج بهاره را از اسفند تا خرداد مى‏توان كاشت و بى‏درنگ هر 30- 15 روز كشت را در قطعات مختلفه انجام داد تا مرتبا برگ تازه اسفناج براى برداشت در مزرعه آماده باشد. اسفناج پاييزه را معمولا در ماههاى مرداد تا آبان و اغلب پس از برداشت گندم مى كارند و برگ دادن آن از اوائل آذر شروع مى ‏شود و تا فروردين ادامه خواهد داشت.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در برگ اسفناج مقدار قابل ملاحظه ‏اى ويتامين‏PP [1] يا نيكوتين آميد[2] وجود دارد (ويتامين‏PP كه نياسين‏[3] نيز گفته می ‏شود از گروه ويتامينهاى‏B است).

بنابراين داروى شفابخش براى بيمارى پلاگر است، يعنى آنتى‏پلاگروز[4] خوبى است. پلاگرا بيمارى است كه در اثر فقر يا كمى اسيد نيكوتى‏نيك‏[5] يا نياسين در بدن انسان عارض مى‏شود و به صورت ضعف، تشنج، اختلال گوارش و ايجاد لكه‏ هاى قرمزى روى پوست بدن ظاهر می ‏گردد. به علاوه در اسفناج يد[6] و لسيتين‏[7] و كلروفيل‏[8] و كاروتن‏[9] وجود دارد. در برگهاى اسفناج در حدود 009/ 0 ميلى‏گرم در هريك صد گرم برگ ارسنيك وجود دارد. و همچنين 31/ 0 درصد اكساليك اسيد[10] و مقدارى ساپونين‏[11] در آن يافت مى ‏شود. بارانهاى ممتد مقدار ساپونين اسفناج را كاهش مى‏ دهد. در گياه تازه، مقدار اسيد اكساليك بيشتر است. در اسفناج تازه 934/ 0 درصد و در گياه خشك اسفناج در حدود 2/ 8 درصد اسيد اكساليك وجود دارد و با توجه به اينكه اسفناج تازه در حدود 90 درصد آب دارد، زياد بودن مقدار اسيد اكساليك در گياه تازه روشن مى‏شود.

در تخم جوانه زده اسفناج و در جوانه ‏هاى آن مقدارى آنزيمهاى جنتيوبياز[12] و سلوبياز[13] و ليكناز[14] يافت مى‏شود در

ترشحات مربوط به هاضمه را تحريك مى‏كند و به علاوه داراى فوليك اسيد[15] و اسيد فسفوريك و مواد معدنى كلسيم و آهن و فسفر است.

در هريك صد گرم برگ اسفناج خام مواد زير وجود دارد:

آب 90 گرم پروتئين 3 گرم، چربى 3/ 0 گرم، هيدراتهاى كربن 5/ 3 گرم، خاكستر 5/ 1 گرم، كلسيم 93 ميلى‏گرم، فسفر 51 ميلى‏گرم، آهن 1/ 3 ميلى‏گرم، سديم 71 ميلى‏گرم، پتاسيم 470 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 8100 واحد بين المللى، تيامين‏[16] 1/. ميلى‏گرم، رايبوفلاوين‏[17] 2/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 6/ 0 ميلى‏گرم و ويتامين‏C [18] 51 ميلى‏گرم. به‏طورى كه ملاحظه مى‏شود اسفناج از نظر ويتامين‏B ,C ,A ، و مقدار آهن غنى است.

خواص- كاربرد

طبق نظر حكماى طب سنتى اسفناج از نظر طبيعت كمى سرد و تر و تا حدى مى‏توان گفت كه نه سرد است و نه گرم، بلكه معتدل است. برگ آن خنك ‏كننده است و براى كاهش تب و ورم ريه و روده كوچك نافع است. تخم آن ملين، خنك‏ كننده و براى ورم كبد و يرقان مفيد است.

اگر برگ اسفناج با جو پوست ‏كنده و به اصطلاح جو سفيد و روغن بادام شيرين پخته شود، براى سرفه‏ هاى خشك و تبهاى گرم اشخاص گرم‏ مزاج مفيد است و اما در مورد سردمزاجان توصيه اين است كه اسفناج پخته با گوشت پرنده چاق و چرب و برنج و ادويه نظير زنجبيل و هل و دارچين خورده شود.

اسفناج رفع تشنگى می ‏نمايد و سريع ‏الهضم ‏تر از ساير سبزى‏هاست و براى درد گلو و ورم ملاز يا ورم لهات (گوشت پاره‏اى كه از وسط انتهاى كام آويخته است و آن را اوولا[19] نامند) نافع است و آب تخم آن براى درد ناحيه قلب و درد احشا (اعضاى داخل شكم) مفيد است. عصاره آن با شكر براى يرقان و سنگ مثانه و اشكال در ترشح ادرار و سوزش مجراى ادرار و درد كمر و سوزاندن اخلاط صفراوى مؤثر و نافع است. ضماد پخته آن براى ورمهاى گرم و بيمارى شاش‏بند كه از حرارت باشد و

ضماد آن براى ورمهاى حاصل از گزش زنبور و سرباز كردن دمل مفيد است. مقدار مصرف عصاره اسفناج 10 گرم است. اسفناج چون داراى اكسالات است براى بيماران مبتلا به ورم مفاصل و سنگ‏هاى صفراوى مناسب نيست.

در چين و مناطق خاور دور از اسفناج به عنوان بادشكن [روا] و ملين [ايچى مورا] استفاده مى‏شود و ماده اسپنياسين ترشحات مربوط به هاضمه را تحريك مى‏كند [كاريون و كيمورا].

غذاهاى اسفناج به منزله دارو

آش اسفناج كه گشنيز تازه در آن ريخته شده باشد براى سردردهايى كه حادث از اختلال گوارشى و سوء مزاج باشد مفيد است و اگر با آب‏ليمو يا آب سماق يا آب‏غوره ترش شود براى سردردهاى ناشى از اختلالات صفراوى خيلى مفيد است. اسفناج پخته كه در كره گاو يا روغن بادام سرخ شده باشد نيز براى سردردهاى حاصله از اختلالات صفراوى خوب است. براى اشخاص مبتلا به سرسامهاى صفراوى پس از 3 روز پرهيز غذايى از شروع بيمارى خوردن اسفناج كه با آب پخته و با روغن بادام شيرين آغشته شده باشد نافع است. همچنين براى بيماران مبتلا به سرسام صفراوى اسفناج پخته با كمى شكر و سركه و يا آلو و يا تمر هندى كه ترش شود، بسيار مفيد است. اگر آش اسفناج با ماش پوست ‏گرفته و جو سفيد پوست‏ گرفته و روغن بادام شيرين و شيره تخم خشخاش پخته شود براى سرسامهاى سوداوى بسيار مفيد است. در مورد اشخاصى كه از بى‏خوابى رنج مى‏برند اسفناج را با كدو و برگ كاهو و يك دو برگ خشخاش با گوشت مرغ چاق يا گوشت بزغاله پخته و كمى شيره تخم خشخاش و شيره بادام شيرين يا كره گاو مخلوط كرده ميل كنند، براى بى‏خوابى حاصل از خشكى دماغ مفيد است.

اگر اسفناج را در آب پخته با روغن بادام شيرين يا كره گاو و گوشت بره پخته بخورند براى ماليخوليا مفيد است. اگر ماليخوليا ناشى از گرفتگی ‏هاى كبد باشد اسفناج را به تنهايى و يا با كرفس پخته و بخورند و يا آب اسفناج را گرفته و بياشامند خيلى مفيد است.

اگر اسفناج را با جو سفيد و ماش بى‏پوست پخته بخورند براى اوايل ابتلاى به ذات الجنب و بيمارى‏هاى سينه و ريه و سرفه نافع است.

اگر اسفناج را با آب پخته با كره گاو يا روغن بادام شيرين سرخ كرده و ميل نمايند، غذاى بسيار مناسبى براى اشخاص مبتلا به جنون و قطرب (نوعى ماليخوليا كه مبتلايان)

(به آن از مردم گريزانند و در گوشه‏اى منزوى مى‏نشينند) و مانياى حادث از سوداى صفراوى كه با حرارت شديد مى‏باشد، مفيد است.

اسفناج پخته ساده را اگر با روغن بادام شيرين آغشته و ميل كنند براى تشنجهاى ناشى از يبوست مفيد است.

نظرى به تحقيقات علمى جديد در مورد خواص درمانى اسفناج‏

اسفناج طبق نظر اغلب دانشمندان يكى از گياهانى است كه ظرفيت ضد سرطانى آن خيلى بالا و براى پيشگيرى ابتلاى به سرطان به سلطان گياهان معروف است. بنابراين اشخاصى كه سالها اعتياد به سيگار و دخانيات داشته‏اند از نظر اين خاصيت بايد به خوردن اسفناج توجه خاص مبذول دارند. اسفناج كه از سبزيهاى داراى رنگ سبز تيره است، همراه با هويج در صدر ليست خوراكى‏هاى ضد سرطان جاى دارد و طبق تحقيقات دانشمندان در كاهش نرخ ابتلاى به سرطان مؤثر است، بخصوص در پيشگيرى سرطان كولون، سرطان ركتوم، سرطان معده، سرطان پروستات و سرطان حنجره و حلق و سرطان مخاط رحم و سرطان گردن و سرطان مرى و به‏ويژه سرطان ريه نقش والايى دارد. مطالعات علمى نشان مى‏دهد اشخاصى كه در حد بسيار كم و بندرت از سبزيجات به رنگ سبز تيره كه داراى مقدار زيادى ماده معروف كاروتنوئيد[20] هستند و در اين گروه اسفناج در صدر آنها قرار دارد، مى‏خورند دو برابر بيشتر از سايرين در معرض خطر ابتلاى به سرطان هستند. و درعين‏حال تحقيقات علمى نشان مى‏دهد اشخاصى كه هر روز يك خوراك اسفناجى مى‏خورند حتى معتادين به دخانيات خيلى كمتر از ديگران در معرض اين خطر قرار دارند. در هر ده مورد از يازده تحقيق علمى كه در مورد سرطان ريه به عمل آمده است حقايق فوق تأييد شده است. از جمله تحقيقاتى كه توسط دكتر ريشارد شكل‏[21] كه از نسج‏شناسان دانشگاه تكزاس است، به عمل آمده نشان مى‏دهد كه خوراكى‏هاى داراى ماده كاروتن به‏طور مؤثرى در نجات معتادان به دخانيات از سرطان دخيل است. دانشمند ديگرى از محققان دانشگاه جان هاپكينز[22] در تحقيقات خود نشان مى‏دهد اشخاصى كه مقدار بتاكاروتن خون آنها زياد است در مقابل ابتلاى به سرطان بسيار مقاوم‏تر از سايرين هستند. در آزمايش ديگرى كه بتازگى محققان در امريكا انجام داده ‏اند، اسفناج را از

نظر مواد شيميايى موجود در آن تجزيه كرده ‏اند، مقدار كاروتنوئيد در اسفناج خام 36 ميلى‏گرم در هر 100 ميلى‏گرم- مى‏باشد درحالى‏كه در هويج خام در هر 100 گرم داراى 14 ميلى‏گرم مواد كاروتنوئيد است با اين تفاوت كه در هويج قسمت عمده بتاكاروتن است. با اينكه ماده بتاكاروتن ماده قطعى مؤثر ضد سرطان است ولى با اين حال مواد كاروتنوئيد موجود در اسفناج عملا نقش بسيار مؤثرى در اين ماجرا دارند- به علاوه اسفناج داراى مقدار زيادى كلروفيل‏[23] است كه آن هم از مواد داراى ظرفيت بالاى ضد سرطان است.

عده ‏اى از دانشمندان دليل ضد سرطان بودن كلروفيل را به سبب خاصيت آن در متوقف كردن يا به ‏هرحال كند كردن موتاسيونهاى سلولى مى‏دانند كه از اين طريق از شروع سرطانى شدن سلولها جلوگيرى مى‏شود. در يك مطالعه علمى كه دانشمندان در ايتاليا بعمل آورده‏اند، مشاهده شده است كه اسفناج قدرت چشم‏گيرى در سد كردن و متوقف نمودن پيشروى يكى از مقتدرترين عوامل سرطانزا به نام نيتروزامين‏[24] دارد و بين چند خوراك نظير هويج، گل‏ كلم، كاهو، تمشك، عصاره اسفناج خام از همه در امر مقابله با نيتروزامين قدرت بيشترى نشان داده است.

دانشمندان ژاپنى در سال 1969 نتيجه تحقيقاتى را انتشار دادند كه در آن آمده است اسفناج در كاهش كلسترول خون در جانوران اثرى زيادى نشان داده و در مطالعات ديگرى متعاقب آن دريافتند كه برگ اسفناج موجب تسريع تبديل كلسترول به كوپروستانول‏[25] در بدن مى‏شود كه بعدا اين ماده دفع خواهد شد.

البته توجه شود مصرف اسفناج در رژيم غذايى براى بهره‏گيرى از خواص فوق و ساير خواص آن براى هر شخص مستلزم مشاوره با پزشك و كارشناس گياه درمانى است. زيرا ممكن است براى عده‏ اى خوردن اسفناج به علل خاص فيزيولوژيكى معارض با برخى اختلالات جسمى آنها باشد.

بادنجان‏

در كتب طب سنتى با نامهاى «بادنجان»، «مغد»، «وغد» و در كتب فارسى قديم «پاتنگان» آمده است. به فرانسوى‏Melongine وAubergine وMelongene و به انگليسى‏Eggplant ناميده مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Solanaceae نام علمى آن‏Solanum melongena L . و مترادف آن:Solanum melongena Var esculentum Nees . است.

مشخصات‏

بادنجان گياهى است يكساله ساقه آن استوانه‏اى، پوشيده از كرك و پرشاخه.

برگهاى آن بيضى، نوك باريك، با كركهاى پنبه‏اى. گلهاى آن بنفش، ميوه آن اغلب دراز با رنگ بنفش تيره و سياه. بعضى از ارقام آن زرد يا سفيد است.

واريته سياه آن خوردنى است و ساير واريته‏ها زينتى هستند. تكثير آن از طريق كاشت بذر آن در خزانه در زير شاسى در اسفند انجام مى‏گيرد. يك ماه بعد نهالهاى كوچك را در خزانه ديگرى در زير شاسى با فواصل بيشترى مى‏كارند و آن را در اواخر ارديبهشت به مزرعه منتقل مى‏كنند. بادنجان بومى هند است و از آن ديار برخاسته و به ساير مناطق رفته است و در حال حاضر در اغلب كشورها كاشته مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در برگ و شاخه‏ها و گل بادنجان الكالوئيدسولانين‏[26] وجود دارد و همچنين در ميوه نارس آن نيز مشخص شده است. ولى در ميوه رسيده آن مقدارش خيلى كم است و فقط ميوه رسيده بادنجان خوراكى است و با توجه به اين كه در معده‏هاى ضعيف حتى وجود مقدار كم الكالوئيدسولانين نيز ممكن است اختلالات مسموميت ضعيفى ايجاد نمايد، لذا در مصرف و خوردن بادنجان بايد رعايت احتياط به عمل آيد. براى اين كار بادنجان را قبل از طبخ بايد به برشهايى با پوست يا بى‏پوست تقسيم و داخل و خارج آن را نمك پاشيد 3- 2 ساعت بگذارند كه زردآب و آب سياهى كه محتوى الكالوئيد است از آن خارج شود و در خلال اين 3- 2 ساعت چند بار آب آن را عوض كنند و آب تازه بريزند تا بكلى سياه‏آب از آن خارج شود و پس از آن پخته و مصرف كنند.

گزارش ديگرى نشان مى‏دهد كه در ميوه بادنجان وجود ترى‏گونلين‏[27] و كولين‏[28] و پروتئين‏[29] و كلسيم و فسفر و آهن و ويتامينهاى‏A وB وC تأييد شده است.

از نظر مواد معدنى و ويتامينها در هريك صد گرم بادنجان رسيده مواد زير موجود است (ارقام بالا مربوط به بادنجان خام و ارقام زير مربوط به بادنجان پخته با آب كم است):

آب 94/ 92 گرم، پروتئين 1؟؟؟؟ 2/ 1 گرم، چربى 2/ 0؟؟؟؟ 2/ 0 گرم، هيدراتهاى كربن 2/ 3؟؟؟؟ 7/ 4 گرم، كلسيم 11/ 12 ميلى‏گرم، فسفر 21/ 26 ميلى‏گرم، آهن 7/ 0؟؟؟؟ 6/ 0 ميلى‏گرم، سديم 1/ 2 ميلى‏گرم، پتاسيم 150/ 214 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 10/ 10 واحد بين المللى، تيامين 5/ 0؟؟؟؟ 5/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 04/ 0؟؟؟؟ 05/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 5/ 0؟؟؟؟ 6/ 0 ميلى‏گرم، ويتامين‏C 3/ 5 ميلى‏گرم.

خواص- كاربرد

ريشه بادنجان و شاخه‏هاى خشك شده و برگهاى آن و گرد دم ميوه آن‏همه قابض و بندآورنده خون است و براى معالجه احتلام در شب و خون‏ريزيهاى روده‏اى‏

انواعى از بادنجان سياه‏

و ساير انواع خون‏ريزيها مفيد است [استوارت‏].

ميوه بادنجان در موارد مسموميتهاى حاصل از خوردن قارچ سمى پادزهر خوبى است و آن را خنثى مى‏كند.

گياه بادنجان بازكننده انسداد و گرفتگى‏هاى مجارى عروق است [هاو].

در هندوچين از بادنجان به عنوان يك داروى ملين استفاده مى‏شود [مى‏نات‏] و قابض است. برگها و پوست سياه ميوه ضد اسهال خونى است [پروت و هررير]. در فيليپين جوشانده ريشه بادنجان به عنوان محرك و ضد آسم خورده مى‏شود. [گررو و كوى زمبينگ‏].

از نظر طبيعت بادنجان طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و خيلى خشك است و از نظر خواص معتقدند كه مقوى معده و بازكننده انسداد و گرفتگى‏هاى مجارى عروق است البته نه آن دسته گرفتگى‏ها كه خود بادنجان عامل ايجاد آن است زيرا خود بادنجان در بيمارى كبد و طحال ايجاد انسداد مى‏كند. اگر با روغن سرخ شود كمى لينت دارد و با سركه قابض و مدر است و مسكن دردهاى گرم مى‏باشد. بدبويى زير

بغل و كنج ران را رفع مى‏نمايد. خوردن بادنجان به تنهايى ممكن است درد پهلو، زهار، و بواسير و درد چشم سوداوى ايجاد كند به همين علت معمولا آن را با گوشت و روغن و گاهى با سركه طبخ و مى‏خورند. آب سياهى كه قبل از طبخ در موقع خيسانيدن از بادنجان بريده شده، خارج مى‏شود براى رفع و خشك كردن عرق دست و پا مفيد است و اگر دست و پا را چند بار با آن آب بشويند عرق بكلى زايل مى‏شود.

اگر بادنجان را بسوزانند و خاكستر آن را با سركه خمير نمايند و به زگيل بمالند زگيل كنده مى‏شود. و اگر بادنجان را زير آتش بگذارند تا نيم‏پخته شود و سپس آن را بيرون آورده و با فشار آب بگيرند و 75- 50 گرم از آب آن را با 30- 25 گرم شكر قهوه‏اى مخلوط كرده بياشامند براى تسكين درد استخوان شكسته و ضرب‏خورده مفيد و جانشين موميايى است.

از بادنجان در برخى مناطق افريقا به عنوان ضد تشنج استفاده مى‏شود. موشهاى آزمايشگاهى كه تحت رژيم داروهاى تشنج‏زا قرار داده شده در مواردى كه در عين حال در رژيم غذايى آنها عصاره بادنجان نيز وارد شده است خيلى كمتر تشنج داشته‏اند. در بادنجان تركيبات شيميايى به نام‏Scopoletin وScoparone وجود دارد كه ظاهرا تشنج را متوقف مى‏كند به اين دليل بيمارى صرع و ساير ناراحتى‏هايى كه تشنجزا هستند بادنجان تجويز مى‏شود.

پيماز

گونه ديگرى از بادنجان كه نام علمى آن-Solanum Xanthocapum Schrad .Wendl . و مترادف آن‏S .diffusum Roxb . است. مخصوص مناطق حاره است ميوه‏اش خوراكى نيست و فقط از نظر خواص طبى مورد توجه مى‏باشد. در بلوچستان ايران مى‏رويد و نام محلى آن در بلوچستان «پيماز» است و در جلالوان كه با اين نام شناخته مى‏شود از جوشانده برگهاى آن با شستن و كمپرس براى كاهش تب بچه‏ ها استفاده مى‏شود.

اين گياه كه بلندى ساقه آن تا يك متر مى‏رسد و خاردار است برگهاى آن خاردار به رنگ سبز براق و بيضى يا تخم‏ مرغى. گلهاى آن آبى و ميوه ‏هاى آن ريز و كوچكتر از زيتون است.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در ميوه‏ هاى آن كارپسترال‏[30] و در حدود 3/ 1 درصد از يك گلوكوالكالوئيد به نام سولانوكارپين‏[31] وجود دارد. الكالوئيد گلوكوزيدى به نام سولانوكارپين كه از تخم آن گرفته مى‏شود شبيه سولانين- اس‏[32] است [G .I .M .P].

گزارش ديگرى نشان مى‏دهد كه در اين گياه گلوكوزيد[33] و سولاسودين‏[34] وجود دارد [پتلو]. روغنى كه از تخم آن گرفته مى‏شود داراى اولئيك اسيد[35]، لينولئيك اسيد[36]، پالمى‏تيك اسيد[37]، استآريك اسيد[38]، آراشيديك اسيد[39] و مخلوطى از دو استرول‏[40] است [گوپتا و دوت‏]. و به علاوه بررسى ديگرى نشان مى‏دهد كه گياه داراى در حدود 1 درصد الكالوئيدهايى است كه منبع توليد كورتيزون و هورمونهاى جنسى است.

خواص- كاربرد

ريشه گياه ملين و نرم ‏كننده سينه است و براى تسكين سرفه و آسم و رفع درد سينه به كار مى‏رود. له‏ شده آن را اگر با شراب مخلوط و كمى بخورند براى قطع تهوع و قى مفيد است. عصاره ميوه‏ هاى آن براى رفع جراحت گلو مصرف مى‏شود و مفيد است ساقه و گلها و ميوه آن تلخ است و بادشكن و در موارد سوختگى پا با آب جوش كه تاولهاى آبدار به كار مى‏رود و خيلى نافع است. برگهاى آن به صورت ضماد براى رفع دردهاى موضعى استعمال مى‏شود و عصاره برگ مخلوط با فلفل در موارد روماتيسم تجويز مى‏شود.

غنچه‏ هاى گلهاى آن با محلول آب نمك براى رفع آب كه از چشم مى ‏آيد مفيد است. در تايوان از اين گياه براى معالجه كم‏خونى و كلوروز استفاده مى‏شود.

بادنجان برى‏

گونه ديگرى نيز در بلوچستان مى‏رويد كه بادنجان برى ناميده مى‏شود، نام علمى آن‏Solanum incanum L . و ياSolanum melongena Var incanum است.

مشخصات گياه‏

اين گياه در جنوب شرقى در بلوچستان بخش هوديان درده‏زيق و در جنوب كشور در لار، بندرعباس، جزيره قشم، جزيره خارك، مكران و چاه‏بهار مى‏رويد.

تخم اين گياه اثر انعقاد شير دارد. و از غرغره جوشانده گياه به عنوان دارو براى تسكين درد دندان و التيام زخمهاى حلق و براى رفع ناراحتى سينه استفاده مى‏شود و در استعمال خارجى جوشانده ميوه آن براى رفع ناراحتى‏هاى جلدى خارش و كورك مفيد است ميوه‏هاى نارس اين گياه سمى است.

گياهى است چندساله پوشيده از تار و خارهاى سفت زردرنگ شفاف. برگها تخم‏مرغى پوشيده از تار، گلها ارغوانى روشن ميوه تخم‏مرغى، زردرنگ كه در آن دانه‏هاى كوچكى به قطر 2 ميلى‏متر قرار دارد.

باميه‏

در كتب طب سنتى فارسى، باميه مى‏نويسند به فرانسوى‏Gimbo وGombaud وKetmie comestible و به انگليسى‏Okra وGumbo گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده پنيرك‏Malvaceae نام علمى آن‏Abelmoschus esculentus Moench . و مترادف آن‏Hibiscus esculentus L . است.

مشخصات‏

باميه گياهى است از خويشان نزديك پنبه و كنف. ظاهرا موطن اصلى آن افريقا و يا مناطق گرم آسيا است، ولى به‏ هرحال به ساير مناطق دنيا رفته و در حال حاضر در اغلب كشورها و مناطق معتدله و حتى سرد كاشته مى‏شود. باميه اصولا يك گياه گرمسيرى است و در شرايط مناسب اقليم گرم، گياه چند ساله است، ولى در مناطق معتدل و سرد كه كاشته شود چون تحمل سرماى زمستان را ندارد به صورت گياه يكساله درمى‏آيد.

باميه گياهى است بلند برگهاى آن داراى بريدگى و چاك‏دار كه برگ را به چند قسمت تقسيم مى‏كند و هر قسمت از برگ نوك‏تيز است، شبيه برگ پنبه، گلهاى آن درشت شبيه گلهاى خانواده پنيرك به رنگ زرد يا سفيد، كبسول ميوه دراز نوك‏تيز سبزرنگ و لعاب‏دار. دانه‏ هاى آن بى‏بو.

معمولا ميوه‏ هاى نارس و سبز باميه چيده شده و مصرف مى‏شود هم از نظر غذايى و هم براى مصارف دارويى. تكثير باميه از طريق كاشت بذر آن صورت مى‏گيرد كه در نواحى معتدل ايران بين اواخر فروردين تا خرداد كاشته مى‏شود.

معمولا بذر را يك شبانه ‏روز خيس مى‏ كنند و به اين ترتيب سبز شدن آن تسريع مى‏شود فاصله بين خطوط كاشت را در حدود يك متر مى‏گيرند و پس از اينكه گياه سبز شد تنك كرده و فاصله بين بوته ‏هاى باميه روى خط را حدود 40- 30 سانتى‏متر مى‏گذارند. بذر بايد در عمق 2- 1 سانتى‏متر بسته به نوع خاك زير خاك كاشته شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى غلاف يا ميوه باميه منبع غنى از لعاب وPectin است و از نظر آهن و كلسيم نيز قابل توجه است در غلاف ميوه تازه سبز باميه در حدود 520 واحد بين المللى ويتامين‏A مى‏باشد و به علاوه داراى تيامين، رايبوفلاوين، نياسين و سرانجام ويتامين‏C يا اسكوربيك اسيد است.

در هندوستان بررسى‏هاى شيميايى در مورد استعمال لعاب ميوه نارس باميه به عنوان جانشين پلاسما انجام گرفته است و اين بررسى‏ها در مورد حيوانات شده و از لعاب ميوه باميه كه به طريق آزمايشگاهى تهيه مى‏شود براى افزايش حجم خون حيوان استفاده شده و نتايج رضايت‏بخشى داده است. براى تسريع در اين جانشينى مقدارى كم از خون حيوان به محلول تهيه شده اضافه شده و نتيجه سريع‏تر و بهتر گرفته شده است. در اين محلول كه از لعاب ميوه نارس باميه براى جانشينى پلاسما تهيه مى‏شود مواد دى- گالاگتوز[41]، ال- رامنوز[42] و دى- گالاكتو- رونيك اسيد[43] [ولث اف انديا] وجود دارد.

تمام گياه باميه معطر است و عطرى شبيه عطر ميخك از آن متصاعد مى‏شود و برگ و ساقه‏هاى باميه داراى‏Iodine است. دانه‏هاى رسيده آن در حدود 22- 16 درصد روغن دارد كه خوراكى است. در گلهاى آن دو نوع فلاونول پيگمان‏[44] به نام گوسى‏پتين‏[45] و كوورستين‏[46] وجود دارد.

در هريك صد گرم باميه خام نارس مواد زير موجود است:

آب 9/ 88 گرم، پروتئين 4/ 2 گرم، مواد قندى و ساير هيدراتهاى كربن 6/ 7 گرم، خاكستر 8/ 0 گرم، كلسيم 92 ميلى‏گرم، فسفر 51 ميلى‏گرم، آهن 6/ 0 ميلى‏گرم، سديم 3 ميلى‏گرم، پتاسيم 249 ميلى‏گرم، تيامين 17/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 21/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 1 ميلى‏گرم، ويتامين‏C 31 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 520 واحد بين المللى.

خواص- كاربرد

باميه نارس پخته به عنوان سبزى لذيذ و مقوى است. جوشانده ميوه نارس باميه مقوى و نرم‏كننده و لطيف‏كننده پوست و مدر است. در ناراحتى‏هاى نزله‏اى كه منجر به التهاب يك غشاى مخاطى همراه ترشح است و همچنين در موارد سوزش مجراى ادرار در موقع ادرار كردن و احساس درد در موقع ادرار و بالاخره در موارد سوزاك مفيد است. لعاب حاصل از ميوه و تخم آن نيز نرم‏كننده است و براى سوزاك مفيد است. از برگهاى آن به عنوان ضماد نرم‏كننده استفاده مى‏شود. تخم باميه معرق است و محرك قلبى و ضد اسپاسم است.

در چين از گل و تخم و ريشه و ميوه آن به عنوان دارو استفاده مى‏شود و نرم كننده و مدر است و براى تسهيل زايمانهاى مشكل تجويز مى‏شود. در استعمال خارجى ضماد آن روى انواع زخمها گذارده مى‏شود و التيام‏دهنده است. از جوشانده ميوه آن براى معالجه سوزاك و سوزش مجراى ادرار استفاده مى‏شود و از جوشانده ريشه آن براى معالجه سيفيليس استفاده مى‏شود. در هندوچين از ريشه باميه مانند جانشين خطمى استفاده مى‏شود. ميوه سبز تازه باميه منبع غنى ويتامين‏B است. شربتى از جوشاندن آن در فيليپين تهيه مى‏شود و براى زخم گلو و گرفتگى صدا بسيار مفيد است.

باميه از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى سرد و تر و ترى آن از ساير بقول بيشتر است، از نظر خواص باميه براى مزاجهاى گرم خوب است. ميوه نارس آن را با گوشت پخته مى‏خورند و در هندوستان معتقدند كه مقوى باه است. در صورتى كه اشخاص سردمزاج بخواهند باميه بخورند براى اينكه سردى آن ضرر نرساند و عوارضى ايجاد نكند بايد با ادويه گرم ميل كنند.

پونه‏

به فارسى پونه و پودنه و در كتب طب سنتى و به عربى فودنج و فوتنج و حبق و فليحا نامبرده مى‏شود. به فرانسوى‏Pouliot وMenthe Pouliot و به انگليسى‏European Penny royal وPudding Grass گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده نعناLabiatae نام علمى آن‏Mentha Puleguim L . و مترادفهاى آن‏Mentha exigua وPulegium Vulgaris Mill . از طرف گياه‏شناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات‏

پونه گياهى است علفى چندساله ساقه آن استوانه‏اى، بلندى آن در حدود 5/ 0 متر برگهاى آن تقريبا بدون دمبرگ، سبز، تيره، بيضی ى‏شكل، نوك‏ تيز، با دندانه و در اثر فشردن بوى قوى اسانس پونه از آن استشمام مى‏شود. در پايه ‏هايى از گياه كه در آب مى‏رويند اين بو خيلى كم و در مواردى وجود ندارد. گلهاى آن به رنگ صورتى يا بنفش به صورت گروهى از گلهاى كوچك در بغل برگ و ساقه در تابستان ظاهر مى‏شود.

پونه در نقاط و دشتهاى مرطوب و در كنار نهرها و يا داخل جوى‏ها و چشمه‏ ها و كنار باطلاقها مى‏رويد. در اروپا، افريقاى شمالى، حبشه و مناطق مختلفه آسيا به‏ طور وحشى مى‏رويد. در ايران در مناطق شمالى ايران در مازندران و گيلان در اطراف‏ رشت و در ماسه‏ زارهاى غازيان و نقاط مرطوب لاهيجان به‏طور خودرو ديده مى‏شود.

در مازندران نوعى از آنكه پونه آبى است با نام محلى سرسم خوانده مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در گياه وجود اسانس روغنى فرار يا روغن مانتول‏[47] گزارش شده است كه مقدار آن در حدود 9/ 0- 8/ 0 درصد مى‏باشد. (در نمونه‏هايى كه در كشمير روييده است). اسانس روغنى فرار پونه شامل 80 درصد ماده پولگون‏[48] است. از اسانس روغنى پونه در اثر احياى ماده دى- پولگون و نوعى مانتول به نام راسميك مانتول‏[49] مى‏گيرند. به علاوه در اعضاى اين گياه مقدارى تانن، مواد رزينى و قند نيز وجود دارد]S .C .I .M .P[ .

خواص- كاربرد

پونه از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و خشك است. خواص آن بسيار لطيف‏   كننده است براى پاك كردن اخلاط سينه و كنترل سياه ‏سرفه و رفع سوزش خراش سينه و براى جلوگيرى از سكسكه و آشفتگى و دل بهم خوردگی نافع است.

بادشكن است و ضد نفخ و براى استسقا و يرقان و خارج كردن مشيمه و ازدياد ترشح عرق مفيد است. مدر است و قاعده‏ آور. به عنوان ترياق و ضد سم جانوران گزنده سمى بسيار نافع است.

اگر شياف آن در مهبل استعمال شود براى تسهيل اخراج جنين و مشيمه مؤثر است. ماليدن دم‏كرده آن براى رفع خارش و دفع گازهاى رحم و رفع سستى رحم مفيد است. ماليدن سوخته گياه براى تقويت لثه‏هاى دندان نافع است. استشمام بوى آن براى رفع غشى مفيد است. پونه مضر روده‏ها است و از اين نظر بايد با كتيرا خورده شود. مقدار خوراك پونه تا 8 گرم. نوع مصرف معمولا شاخه‏هاى گلدار و برگ آن را به صورت دم‏كرده و ساير انواع دارويى مانند نعنا تهيه و خورده مى‏شود.

به گياهان ديگرى از خانواده نعنا نيز پونه گفته مى‏شود كه چند نوع معروف آنها را در اينجا ذكر مى‏كنيم.

1.Calamintha acinos Clairv به فارسى زيباپونه و به فرانسوى‏Calament Acinos و به‏

انگليسى‏Wild basil گفته مى‏شود. گياهى است يكساله يا دوساله كه در اواخر بهار كاشته مى‏شود. برگها پوشيده از كرك، باريكى آن كمتر از 8 ميلى‏متر. نيمه بالاى برگ دندانه‏دار، گلها 4- 2 تايى به رنگ ارغوانى يا سفيد، بلندى گياه 40- 10 سانتى‏متر است. اين گياه در قزوين در كوههاى الموت به‏طور خودرو ديده مى‏شود.

2.Calamintha officinalis Moench . مترادف آن‏Melissa calamintha L . است به فارسى زيبا پونه طبى و به عربى قلمنت معروف است. در كتب طب سنتى با نام قلمنت آمده است، به فرانسوى‏Calament officinal و به انگليسى‏Mountain calamint وCat -mint گفته مى‏شود گياهى است دوساله در مناطق جنگلى مى‏رويد. در ايران در شمال ايران در اطراف رشت در بندر گز، گرگان و مازندران انتشار دارد.

از نظر خواص كم‏وبيش شبيه پونه مى‏باشد و خواص پونه كوهى تحت نام «فودنج جبلى» به‏طور مشروح در اين كتاب آمده است.

توضيح: در امريكا به گياه ديگرى از همين خانواده به نام علمى‏Nepeta cataria نيزCat -mint گفته مى‏شود.

پياز رسمى‏

در كتب طب سنتى با نام عربى آن «بصل» آمده است، به فرانسوى‏Oignon وOgnon و به انگليسى‏Onion گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Liliaceae نام علمى آن‏Allium cepa L . است.

نام پياز به گياه و به غده متورم ورقه ورقه گوشتى زيرزمين آن نيز گفته مى‏شود.

مشخصات‏

پياز گياهى است دوساله برگهاى آن لوله‏اى استوانه‏اى و توخالى ساقه گل‏دهنده آن به ارتفاع 3/ 1- 1 متر كه آن هم استوانه‏اى خالى است و قسمت پايين آن متورم است. گلهاى آن گروهى به صورت چتر مدور و حجيم به رنگ سفيد يا بنفش در تابستان در انتهاى ساقه گل‏دهنده ظاهر مى‏شود. دانه‏هاى آن ريز و سياه است كه در كپسول قرار دارند.

به‏طور كلى دو نوع پياز هست، پياز نوع سفيد و پياز نوع رنگى (قرمز، بنفش يا مخلوط) پياز نوع سفيد شامل ارقامى است كه براى كاشت بهاره و برداشت اوايل پاييز مناسب هستند.

كاشت پياز سفيد يا نوع پاييزه: معمولا بذر آن را در اواخر تابستان در خزانه مى‏كارند و گياهان حاصله را در آبان‏ماه و يا در اوايل فروردين سال بعد به مزرعه‏

منتقل مى‏كنند، به اين ترتيب غده‏هاى پياز محصول اين كاشت را مى‏توان در خرداد ماه برداشت كرد. (نوع پياز سفيد زودرس).

كاشت پياز رنگى: هدف برداشت محصول پياز در مرداد و شهريور است كه در دوران زمستان مصرف شود، براى اين كار مطمئن‏ترين طريق اين است كه پيازهاى كوچكى كه از كاشت بذر در سال قبل به دست آمده است در بهار در خاك مزرعه با فاصله 25 سانتى‏متر فاصله خطوط و 15 سانتى‏متر فاصله بوته‏ها كاشته شود و اين پيازها معمولا پس از 4- 3 ماه قابل برداشت هستند و پيازهاى درشت خوبى در اواخر تابستان برداشت مى‏شود كه آنها را پهن مى‏كنند كه خشك شوند و به اصطلاح پياز انبارى خشك تهيه شود و در دوره زمستان نگهدارى و مصرف مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در پياز اسانس و سولفيدهاى آلى يافت مى‏شود. در فلسها و ورقه‏هاى پياز مواد كاتچول‏[50] و پروتوكاتچوئيك اسيد[51] وجود دارد.

مقدار اسانس پياز در حدود 05/ 0 درصد تمام گياه است. در پياز يك ماده محرك قلب وجود دارد. خوردن پياز قند خون را كاهش مى‏دهد و ترشح صفرا را زياد مى‏كند جزء عمده اسانس خام پياز ماده آليل پروپيل دى سولفيد[52] است. شيره پياز تازه تا حدودى باكترى‏كش است.

تزريق زيرجلدى 2 ميلى‏ليتر عصاره پياز براى هر كيلوگرم وزن خرگوش مقدار ترشح ادرار آن را از 13 به 26 ميلى‏ليتر در روز افزايش داده است. در پياز ماده عاملى به نام گلى‏كوليك اسيد[53] وجود دارد. از پوست پياز كوورستين خالص گرفته شده است.

از پوسته‏ها و ورقه‏هاى قهوه‏اى خشك خارجى پياز فلاونوئيد[54] و ساير تركيبات فنلى گرفته شده و از پوسته‏هاى گوشتى وسط آن نيز مواد فوق الذكر به دست آمده است.

در اعضاى مختلفه گياه اسيدهاى فنلى از جمله فنوليك اسيد[55] و تركيبات قندى‏ وجود دارد.

در هريك صد گرم پياز خام رسيده مواد زير موجود است:

آب 89 گرم، پروتئين 5/ 1 گرم، هيدراتهاى كربن 7/ 8 گرم، خاكستر 6/ 0 گرم، كلسيم 27 ميلى‏گرم، فسفر 36 ميلى‏گرم، آهن 5/ 0 ميلى‏گرم، پطاسيم 157 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 40 واحد بين المللى، تيامين 03/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 04/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 2/ 0 ميلى‏گرم، ويتامين‏C 10 ميلى‏گرم، انرژى غذايى 38 كالرى.

خواص- كاربرد

پياز محرك و نرم‏كننده سينه و مقوى نيروى جنسى و قاعده‏آور است و پخته آن در موارد نفخ و اسهال خونى مصرف مى‏شود [در هند].

[مى‏نات مى‏گويد كه پياز ضد سرفه و قاعده‏آور و مدر است. در شيره تازه پياز يك عامل هايپوگلى‏سيميك‏[56] يعنى عاملى كه موجب پايين آمدن قند خون مى‏شود يافته‏اند كه در اثر بخار فرار است و فعاليت خود را از دست مى‏دهد حتى اگر از ضدعفونى‏كننده‏ها به آن اضافه شود و خنك و سرد شده باشد.

پيازچه و موسير داراى خواصى مشابه پياز هستند. پياز و پيازچه و موسير محلل و ضدعفونى‏كننده و التيام‏دهنده زخم هستند. اگر آب آنها با عسل مخلوط شود براى محل سوختگى مفيد است.

پياز از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و خيلى خشك است و در ضمن رطوبت نيز دارد. بازكننده گرفتگى‏ها و انسداد مجارى است و اشتهاآور است و براى تقويت نيروى جنسى بسيار مؤثر مى‏باشد.

خوردن خام آن با نان در مسافرت و در مواقع عوض شدن آب و هوا مفيد و سلامت‏بخش است. مدر است و خردكننده سنگ كليه و در بيمارى‏هاى استسقا يا اناساركا[57] كه مايع در زير بافت جلدى جمع مى‏شود پياز كه مدر است خيلى مؤثر است، در اين مورد سابقا معمول بوده كه رژيم شير و پياز داده شود به اين ترتيب كه غذاى مريض مبتلا به استسقا لحمى منحصر به سه بار در شبانه‏روز شير با قدرى قند و پس از آشاميدن شير يك دانه پياز خام، اين رژيم در رفع استسقا بسيار مؤثر است البته در مواردى كه مريض بتواند پياز بخورد و عوارضى نداشته باشد. پخته آن ملين است و پخته آن در سركه و يا پرورده آن در سركه براى يرقان و طحال و برانگيختن اشتها و

تقويت هاضمه و جلوگيرى از حال به‏هم‏خوردگى صفراوى و بلغمى نافع است و خوردن پخته آن در شير براى رفع درد دل به كار مى‏رود. خوردن پياز بتنهايى مانع تأثير داروهاى بد و سموم است و براى رفع ضرر گاز گرفتن سگ هار مفيد مى‏باشد، براى اين كار بايد تا سه روز هر روز در حدود سيصد گرم خورده شود. ريختن قطره آب آن در چشم براى خارش و جرب پلك و آغاز نزول آب (آب سفيد) و با عسل براى زخم چشم و ضعف بينايى نافع است. ريختن آن در بينى پاك‏كننده دماغ و بوييدن آن براى رفع ضرر تعفن هوا مفيد است. چكانيدن آب آن در گوش براى رفع سنگينى شنوايى و طنين در گوش و پاك كردن چرك و تحليل باد آن مفيد است.

خوردن آب و عصاره آنكه با كوبيده شدن پياز به دست آيد در حدود 100- 50 گرم براى عقرب‏گزيده مفيد است و ضماد كوبيده پياز كه در محل نيشزدگى عقرب گذارده شود، خيلى نافع است. ضماد آن روى پوست اصولا خون را به طرف پوست جلب مى‏كند و رنگ چهره را درخشان مى‏نمايد.

ضماد پياز پخته بتنهايى يا با داروهاى مناسب براى نرم كردن ورمهاى سرد و با زرده تخم‏مرغ و يا روغن تازه يا پيه براى دفع دردهاى مقعده و خارش و تحليل ورم مقعده مفيد است. در تمام موارد مصرف، پياز سفيد بزرگ مؤثرتر است تا ساير انواع.

پياز براى گرم‏مزاجان مضر است و اسراف در خوردن آن موجب ايجاد فراموشى و نفخ و بادهاى غليظ و خلط غليظ و تشنگى و سردرد است، براى اين كار بايد پياز را با آب و نمك شست و با سركه خورد و بعد از خوردن پياز براى اجتناب از ناراحتى‏هاى جانبى آن آب انار و كاسنى ميل شود. براى رفع بدبويى پياز مى‏توان باقلا و يا گردوى پخته و يا نان سوخته خورد و پيازداغ يا پياز سرخ شده اين ناراحتى‏ها را ندارد و بو نيز ندارد.

تخم پياز خشك و گرم است و براى ازدياد نيروى جنسى مفيد است. ضماد تخم پياز براى جلوگيرى از ريختن مو نافع است، مقدار خوراك آن تا 5 گرم است.

اشخاصى كه در مقابل پياز حساسيت دارند و اشخاصى كه سابقه خون‏روى و ناراحتى‏هاى پوستى دارند بايد از خوردن پياز احتراز كنند.

نظرى به يافته‏هاى تحقيقات علمى جهان در دو دهه 80- 70

در مورد خواص درمانى پياز: پياز گياه معجزه‏گرى است كه در رژيمهاى غذا درمانى از مهمترين عناصر براى مقابله و درمان بيماريها است. دانشمندى به نام دكتر

انواع پياز و در وسط بوته گلدار پياز ويكتورگرويچ‏[58]، استاد پزشكى در دانشگاه‏Tufts نسخه معروفى براى بيماران قلبى خود دارد «پياز بخوريد». تحقيقات علمى و تجربيات دكتر گرويچ او را قانع كرده است كه پياز در بالا بردن جزء مفيدHDL در كلسترول خون نقش مؤثرى دارد.

طبق نظر اين دانشمند مقدار خوراك مؤثر پياز مصرف روزانه نصف يك پياز متوسط خام يا معادل آن عصاره پياز است و اثر آن پس از دو ماه محسوس است. دكتر گرويچ در بررسى‏هايى كه در آزمايشگاه با تجزيه پياز براى يافتن مواد مختلف آن نموده تا به حال حدود 150 نوع مواد مختلف شيميايى در پياز يافته است، ولى هنوز ماده مؤثرى كه در پياز موجب بالا رفتن جزء مفيدHDL كلسترول خون مى‏شود پيدا نكرده است. ولى تجربيات او نشان مى‏دهد كه پياز خام به‏هرحال اثرش بيشتر است و حرارت معمولا خاصيت‏HDL افزايى پياز را كاهش مى‏دهد. مع هذا معتقد است پياز پخته نيز بكلى بدون خاصيت نيست و براى عروق قلبى از طرق ديگرى آثار مفيد دارد.

يافته ديگر در مورد پياز اين است كه در بدن به عنوان يك ماده ضد انعقاد خون عمل مى‏كند و سيستم حمايتى بدن در مورد ضد لخته شدن خون را تقويت و تحريك مى‏كند.

دانشمندان و محققان هند نيز در مورد پياز به نتايج مشابهى رسيده‏اند و هر دو گروه معتقدند كه پياز از راههاى مختلفى در كاهش خطر بيمارى‏هاى قلبى مؤثر است.

از سال 1960 كه نظريه اثر چربى‏هاى اشباع شده در كثيف كردن خون و ايجاد بيمارى‏هاى عروقى قلب مطرح گرديد تركيبات مختلف دارويى و خوراكى و استروژنها[59] و ساليسيلات‏ها[60] و انواع داروهاى شيميايى ضد بيمارى‏هاى قلبى مورد آزمايش قرار گرفت ولى اغلب آنها قدرت كافى براى مقابله با خطر بيمارى‏هاى قلبى از خود نشان ندادند و بتدريج از صحنه كنار گذارده شدند. تا سرانجام روزى دكتر گوپتا[61] استاد پزشكى دانشكده پزشكى لوكنا[62] و هندوستان، اعلام كرد «چرا بين خوراكى‏ها پياز را از اين نقطه‏نظر آزمايش نكنيم» و او يك سلسله تحقيقات علمى را در اين زمينه آغاز كرد و نتيجه گرفت كه خوردن روزانه حدود 60 گرم پياز كامل خام‏

مقدار كلسترول خون را محسوسا كاهش مى‏دهد. و آزمايشهاى ديگر او نشان داد كه اين خاصيت در پياز پخته يا خشك نيز كم‏وبيش وجود دارد. آزمايش‏هاى ديگرى نشان مى‏دهد كه پياز به علت داشتن ماده‏اى به نام پروستاگلاندين‏[63] در كاهش فشار خون نيز مؤثر است. در طب سنتى كهن از پياز در بيماريهاى قند استفاده مى‏شده است در 1923 تحقيقات دانشمندان نشان داده است كه در پياز ماده‏اى است كه قند خون را كاهش مى‏دهد و در 1960 دانشمندان در تحقيقات خود به ماده‏اى در پياز برخورد كرده‏اند كه از نظر خواص معادل 77 درصد مقدار مصرف استاندارد تولبوتاميد[64] يا اوريناز[65] است و با خوردن پياز ساخت و ترشح انسولين در بدن را تحريك مى‏نمايد بدون اينكه عوارض جانبى آن را داشته باشد.

تحقيقات ديگرى نشان مى‏دهد كه پياز يك آنتى‏بيوتيك قوى است. اولين بار اواسط سال 1800 لويى پاستور پياز را از اين نظر مورد آزمايش قرار داد و اعلام نمود كه پياز نوعى ضد باكترى قوى است. تحقيقات بعدى نشان داد كه پياز و اسانس پياز براى كشتن و انهدام باكتريهاى بيمارى‏زا مؤثر است. از جمله ضد سالمونلا[66] و اشريچيا كولى‏[67] كه از باسيلهاى كولون است، مى‏باشد. در آزمايشى اثر پياز بر ضد عامل سل مشاهده شده است. دانشمندان روسى بين 150 گياه كه از نظر ضد باكترى بودن آزمايش نموده‏اند سير و پياز قوى‏ترين بوده است. اگر 8- 3 دقيقه مقدارى پياز خام جويده شود مخاط دهان به كلى استريل مى‏شود.

دكتر اروين زيمنت‏[68] كه از صاحب‏نظران و كارشناسان معروف بيمارى‏هاى ريه است پياز را داروى مؤثرى براى سرماخوردگى مى‏داند، زيرا پياز بسيار خلطآور است و با تحريك مخاط اخلاط را از ريه‏ها به گلو آورده و با سرفه موجب اخراج آن را فراهم مى‏سازد. پياز به علت تركيبات گوگردى كه دارد از مواد ضد سرطان نيز مى‏باشد. محققان در مركز تحقيقات بيمارستان اندرسن و موسسه تومور[69] ماده‏اى به نام پروپيل‏سولفايد[70] در پياز يافته‏اند كه از فعال شدن مواد سرطان‏زا جلوگيرى مى‏كند.

دانشمندان دندان‏پزشكى هاروارد و همچنين موسسه ملى سرطان نيز در تحقيقات به آثار مشابهى در مورد خواص ضد سرطانى پياز رسيده‏اند.

دو گونه ديگر از جنس‏Allium به عنوان سبزى خوردنى و يا نوعى ادويه تازه مصرف مى‏شود كه در زير به‏طور مختصر شرح داده مى‏شود.

  1. پيازچه: به فرانسوى‏Cive وCivette وCiboulette و به انگليسى‏Chive گويند گياهى است چندساله از خانواده‏Liliaceae نام علمى آن‏Allium Schoenoprasum L . و نوع ديگرى از آن‏Allium Fistulosum L . است كه به فرانسوى‏Ciboule ناميده مى‏شود.

خواص پيازچه شبيه پياز است.

  1. موسير: به فارسى «سير كوهى» نيز مى‏گويند در كتب طب سنتى «ثوم جبلى» آمده است طعم آن كمى تلخ است به همين جهت آن را «تلخ پياز» هم مى‏گويند [مخزن‏] در برخى مدارك طب سنتى «اسقورديون» هم آورده شده است. به فرانسوى‏Echalo te و به انگليسى‏Shallot وascalonian garlic وScallion گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Liliaceae نام علمى آن‏Allium ascalonicum L . است.

خواص آن شبيه پياز و سير است. جوشانده 150 گرم پياز يا موسير در يك ليتر آب عسل به عنوان جوشانده مدر مصرف مى‏شود و در مواردى كه دفع ادرار با مشكل مواجه است بسيار اثر مفيد دارد. در هندوستان موسير را به عنوان افزايش دهنده نيروى جنسى تجويز مى‏كنند و قطره آن را براى تسكين درد گوش مصرف مى‏كنند.

در فرهنگ مخزن الادويه موسير را به فارسى «بصل الزيز» نيز گفته است ولى در ساير مدارك طب سنتى بصل الزيز را نامى براى‏Muscari Comosum يا زاغك و موسير ذكر مى‏كنند، ولى اكثريت مدارك معتبر موسير را نام فارسى براى‏Echalote وA .Ascalonicum مى‏دانند.

مختصرى از سوابق تاريخى شناخت و مصرف سير و پياز

سير و پياز از قديمى‏ترين گياهانى است كه بشر شناخته و مصرف مى‏كرده است و در مصر و چين شايد قرنها قبل از ثبت تاريخ نيز كاشته مى‏شده است. تعداد زيادى نمونه‏هاى سير در قبر توتان خامن‏Tutankhamen در مصر يافت شده است كه از آثار تاريخى 1358 قبل از ميلاد مسيح مى‏باشد.

قوم اسرائيل در زمانى كه از مصر به ارض موعود كوچ مى‏كردند از دورى و در اختيار نداشتن تعدادى از ميوه‏ها و سبزى‏ها از جمله سير شكوه داشتند و در تورات‏

آمده است كه ما به ياد مى‏آوريم ماهى‏ها را كه در مصر مى‏خورديم همچنين خيارها، خربزه‏ها، تره، پياز و سير را.

سير غذاى عمومى كارگران رومى بوده و براى اينكه سربازان قوى‏تر شده و شجاعت بيشترى از خود نشان دهند نيز به آنها سير داده مى‏شده است. سقراط در حدود 400 سال قبل از ميلاد به خواص طبى سير اشاره كرده و 500 سال بعد [ديوسكوريدس‏] از دانشمندان يونان، نيز به تأثير آن براى معالجه بواسير و به عنوان مدر پى برده است.

سير و پياز توسط رومى‏ها به مصر آورده شده است و در زمان شكسپير اديب و شاعر معروف انگليسى نيز شناخته بوده است. در نمايشنامه روياى نيمه‏شب تابستان آمده است كه اغلب هنرمندان نمايشنامه براى اينكه بوى خوبى از دهان آنها خارج شود، ناچار بودند از خوردن سير و پياز خوددارى نمايند.

در روزگاران كهن خواص شفابخش متعددى به سير نسبت داده مى‏شده است و سير به عنوان تقويت معده، ضدعفونى‏كننده، معالجه آسم و سرفه و برونشيت و معالجه صرع، روماتيسم و جذام و سرماخوردگى تجويز مى‏شده است. ضمنا از دواهاى ضد كرم و نرم‏كننده سينه نيز به شمار مى‏رفته است. در قرن اخير در 1916 در جريان جنگهاى اول جهانى ارتش انگليس از سير به عنوان ضدعفونى‏كننده در التيام زخمهاى سربازان استفاده وسيع مى‏كرده است.

در مورد ورود پياز به امريكاى شمالى آنچه كه تاريخ نشان مى‏دهد اين است كه پياز يكى از گياهانى بوده كه‏Colombus به دنياى جديد وارد كرد و او در مسافرت دوم خود در ژانويه سال 1494 پياز را در شهرIsabela در جمهورى دومينيكن كاشته است. پس از آن بسرعت پياز از آنجا به مكزيكو و امريكاى مركزى و جنوبى و شمالى انتشار يافته است. در قرن شانزدهم ميلادى‏Ambroise Pare جراح معروف فرانسوى مدعى شد كه پياز براى معالجه بيمارى‏Powder burns مفيد است.

ترب‏

در كتب طب سنتى با نام «فجل» و «فجل مزروع» نامبرده مى‏شود. به فرانسوى‏Radis و به انگليسى‏Radish گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Cruciferae نام علمى آن‏Raphanus Sativus L . مى‏باشد.

مشخصات‏

ترب و تربچه گياهى است يكساله برگهاى آن پهن با بريدگى‏هاى بسيار نامنظم، ناصاف، زبر، سبز خاكسترى در بعضى ارقام بى‏كرك و در برخى ارقام با كرك زبر.

برگها ريشه‏اى است يعنى مستقيما از يقه ريشه گياه خارج مى‏شود. ساقه‏هاى گل‏دهنده آن خيلى منشعب و بلندى گياه تا 60 سانتى‏متر مى‏رسد. گلهاى آن به رنگ سفيد، سفيد مايل به زرد و بنفش در انتهاى شاخه گل‏دهنده ظاهر مى‏شود. ميوه آن خورجين(Silique) است كه در آن دانه‏هاى ترب به رنگ زرد يا سياه قرار دارد قوه ناميه بذرها از 4 سال كمتر است و اگر بيش از 4 سال بماند نسبت درصد تخم‏هاى بدون نيروى ناميه در آن افزايش پيدا مى‏كند.

بطور كلى دو قسم ترب اهلى يا فجل مزروع معمول است:

  1. تربچه يا ترب تابستانه‏
  2. ترب سياه يا ترب زمستانه‏
  3. تربچه به رنگهاى مختلفه قرمز، قرمز و سفيد، قرمز كه در يك انتها سفيد است و زرد، با اشكال مدور و دراز وجود دارد. اين تربچه را در تمام فصول مى‏توان كاشت البته به استثناى ماههاى زمستان كه به علت سردى هوا در هواى آزاد كشت آن ميسر نيست. ارقام زودرس آن پس از يك ماه مى‏رسد و قابل برداشت است.
  4. ترب سياه يا ترب زمستان كه بين آنها چند رقم ترب سياه دراز زمستان، ترب سياه گرد تابستان و ترب قرمز زمستان چينى در زراعت مورد توجه است. اين نوع ترب ريشه درشت زمستانه در اواسط تابستان كاشته مى‏شود و محصول آن در پاييز برداشت مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى بررسى‏هايى نشان مى‏دهد كه در تخم ترب اسانس روغنى فرار وجود دارد و به علاوه در هريك صد گرم ريشه و يا غده ترب در حدود 01/ 0 ميلى‏گرم ارسنيك يافت مى‏شود و همچنين در ريشه آن وجود گلوكوزيد و آنزيم‏[71] و متيل مركاپتان‏[72] گزارش شده است. بررسى ديگرى نشان مى‏دهد كه از واريته قرمز- بنفش ترب ماده سى‏نين‏[73] و از واريته قرمز- زرد آن ماده پلارگونين‏[74] جدا شده است.

گزارش ديگرى مبين آن است كه ماده رنگى بنفش رنگ كه قسمت قابل خوردن ترب را رنگين مى‏نمايد، ماده‏اى به نام مالوين كلرايد[75] است. گلوكوزيد موجود در ريشه ترب مزروع در اثر انزيم به اسانس و ماده‏اى به نام رافانول‏[76] تبديل مى‏شود. طعم تند ترب مربوط به وجود ماده‏اى به نام سنوول‏[77] در ترب است. سنوول نام كلى و يا ژنريك يك دسته موادى است كه ايزومرهاى اترسولفوسيانيك‏[78] هستند.

در هريك صد گرم ترب خام مواد زير موجود است:

آب 94 گرم، پروتئين 1 گرم، مواد چرب 1/ 0 گرم، هيداتهاى كربن 6/ 3 گرم،

خاكستر 8/ 0 گرم، كلسيم 30 ميلى‏گرم، فسفر 31 ميلى‏گرم، آهن 1 ميلى‏گرم، سديم 18 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 10 واحد بين المللى، پتاسيم 322 ميلى‏گرم، تيامين 03/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 03/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 3/ 0 ميلى‏گرم و ويتامين‏C 26 ميلى‏گرم‏

خواص- كاربرد

كاربرد دارويى ترب در مناطق خاور دور براساس آنچه كه در كتب گياهى طبى انتشار يافته در امريكا و اروپا درج شده، عبارت است از:

ترب مزروع به منظور كاربرد دارويى آن در چين، ژاپن، هند، هندوچين به كار مى‏رود. له‏شده ريشه و برگ و گل و تخم آن‏همه مصارف دارويى دارند.

در ژاپن: له‏شده آن به شكل ضماد براى تسكين درد روماتيسم به كار مى‏رود.

عصاره له‏شده ريشه يا له‏شده ريشه براى تسكين سرفه خورده مى‏شود. عصاره له‏شده ريشه به عنوان معرق و ضد اسهال نيز خورده مى‏شود و به سبب دياستازى كه دارد به هضم غذاهاى نشاسته‏اى كمك مى‏كند. جوشانده گلهاى خشك آن و يا تخم بريان شده آن براى قطع اسهال ساده مفيد است. شست‏وشوى بدن با آب جوشانده برگهاى آن براى تسكين درد كمر نافع است.

در چين: ريشه ترب بادشكن و نيرودهنده است. له‏شده ريشه آن را به صورت ضماد براى سوختگى پوست در اثر آتش و ضرب‏خوردگى و كوفتگى و سوختگى پوست در اثر آب جوش و تعفن پا مصرف مى‏كنند. پس از اينكه گياه به ميوه نشست و ميوه آن رسيد، جوشانده‏اى كه از غده‏هاى مغزدار ترب (پوك نشده باشد) تهيه شود براى قطع اسهال خونى مى‏خورند، بسيار نافع است. اين جوشانده را در چين با گوشت قرمز مى‏پزند و سوپ آن را مى‏خورند، براى قطع سرفه و استسقا مصرف مى‏شود.

تخم ترب عينا مانند ريشه آن بادشكن و نيرودهنده است و همچنين براى نرم كردن سينه و ازدياد ترشح ادرار و تقويت معده مفيد است. تخم ترب را براى رفع كمى اشتها و در موارد سوءهاضمه مى‏خورند و بسيار نافع است و براى قطع تب و سرفه و در موارد فلجهاى ناگهانى ناشى از سكته مغزى مفيد است.

در هندوچين: در تمام موارد فوق ترب و تخم ترب را مصرف مى‏كنند و به علاوه از خوردن تخم آن در موارد سرطانهاى معده نيز استفاده مى‏شود و در استعمال خارجى در موارد ورم پستان در مادران شيرده بسيار مفيد و مؤثر است [M .P .E .SE .A .]

طبق نظر حكماى طب سنتى مشرق‏زمين كه در كتب سنتى منتشرشده ايرانى‏

انواع تربچه‏

مندرج است، ترب مزروع از نظر طبيعت گرم و خشك است تخم آن از ساير قسمتهاى گياه گرمتر و خشك‏تر است و ريشه آن گرم و خشك است ولى كمتر از تخم آن. در موارد خواص آن معتقدند كه ترب ايجاد گاز و نفخ و آروغ مى‏كند و تخم آن گاز و نفخ را تحليل مى‏برد. در بعضى از اشخاص برگ آن به هضم غذا كمك مى‏كند و در مورد بعضى ديگر كه در معده آنها رطوبت بسيار باشد، ترب مانع هضم غذا مى‏شود. اگر روغن ترب چند قطره در گوش ريخته شود براى تحليل بادهاى گوش بسيار نافع است. اگر داخل ترب را خالى كرده روغن گل سرخ در آن بريزند و بر آتش گذارند كه جوش بخورد و نيم‏قطره از آن در گوش بريزند براى تحليل باد و رفع درد گوش بسيار نافع است. آب برگ ترب براى افزايش بينايى چشم نافع است و خوردن دم‏كرده آن براى قطع سرفه كهنه مزمن و دفع اخلاط غليظه حادث در سينه و غرغره با آب دم‏كرده آن با سكنجبين براى ديفترى نافع است. به نظر ابن ماسويه طبيب معروف خوردن آب ترب براى هضم غذا و باز كردن انسداد و گرفتگى‏هاى كبد و طحال نافع و براى استسقا و طحال و يرقان مفيد است. تخم آن نفح را تحليل مى‏برد و اشتها را

زياد مى‏كند و درد كبد را تسكين مى‏دهد. خوردن 2 گرم از تخم آن بعد از غذا براى هضم غذا بسيار نافع است. اگر با سكنجبين خورده شود قى‏آور است و معده را پاك مى‏كند. خوردن تخم ترب و ريشه ترب براى درد مفاصل و سياتيك و درد سرين و خارش حادث از بلغم مفيد است. ضماد ترب با عسل براى زخمهاى جراحات بد و ضماد تخم آن با سركه براى از بين بردن آثار غانغرايا نافع است. خوردن دم‏كرده ترب مدر است و براى ازدياد ترشح ادرار و باز شدن ادرار مفيد است. خوردن آب سرشاخه‏هاى بدون برگ ترب بقدر 30 گرم براى اخراج سنگ مثانه مفيد است خصوصا اگر با سكنجبين خورده شود.

اگر آب برگ و شاخه‏هاى ترب بقدر 100 گرم با شكر خورده شود براى اخراج زردآب و استسقا مفيد است و اگر با نمك خورده شود براى طحال و باز كردن انسداد و گرفتگى‏هاى كبد و يرقان نافع است.

اگر داخل ترب را خالى كرده و با تخم شلغم پر نمايند و سر آن را با قطعه‏اى شلغم مسدود كنند و در خمير گرفته و در آتش بپزند و آن را با عسل بخورند براى اخراج سنگ مثانه بسيار نافع است. و اين كار را تا سه روز پى‏درپى بايد ادامه دهند. خوردن تخم ترب مدر است و قاعده‏آور و ترشح ادرار و حيض و شير را زياد مى‏كند. محرك نيروى جنسى است و قى‏آور و براى درد كبد سرد و ورم طحال نافع است. ضماد تخم ترب با سركه براى دفع سم مار شاخدار و سم ساير گزندگان نافع است. ماليدن آب ترب به بدن موجب گريز حشرات مى‏شود. خوردن ترب رنگ صورت را باز مى‏كند و ضماد ترب با آرد شيلم (گندم ديوانه يا چچم، به فصل مربوط به آن در ساير جلدهاى اين كتاب مراجعه شود) براى روييدن مو و جلوگيرى از ريزش مو نافع است و ضماد آن با عسل براى تحليل ورم زير چشم. ضماد تخم آن با عسل براى رفع آثار ضربه و كوفتگى و خون‏مردگى و لكه‏هاى پوست بدن مفيد است.

اسراف در خوردن آن موجب دل‏پيچه و متعفن شدن اخلاط است و مضر سر و حلق و دندان مى‏باشد در اين مورد بايد نمك و عسل و زيره كه در سركه انگورى خيسانده و پرورده شده باشد، خورد. مقدار خوراك از تخم ترب تا 4 گرم و از آب آن تا 100 گرم است.

گونه ديگرى از جنس‏Raphanus وجود دارد كه نام علمى آن‏Raphanus raphanistrum L . است اين گياه كه نوعى ترب وحشى يا به عبارتى اجداد ترب اهلى است به فرانسوى-Ravenelle des champs وRaifort sauvage وRaveluque وRaveluche و به انگليسى‏Charlock گفته مى‏شود.

گياهى است يكساله، ريشه آن عمودى و مخروطى كمى ضخيم و منشعب. بلندى ساقه آن 60- 40 سانتى‏متر پوشيده از كرك زبر كه در موقع لمس كردن زبرى آن احساس مى‏شود. برگهاى آن پوشيده از كرك، گلهاى آن سفيد يا كمى مايل به زرد با رگه‏هاى بنفش. ميوه آن خورجين(Silique) ، متورم كه در موقع رسيدن ميوه شكافته مى‏شود. اين گياه به‏طور فراوان در مزارع و زراعتهايى كه مراقبت نشده و وجين نمى‏شوند، بخصوص در خاكهاى سيليسى، ديده مى‏شود و پرورش نيز داده مى‏شود.

از نظر شباهتى كه اندام و اعضاى خارجى گياه با خردل وحشى دارد اين گياه اغلب با خردل وحشى‏Moutarde sauvage كه نام علمى آن‏Sinapis arvensis است اشتباه مى‏شود. گياه‏Ravenelle يك گياه آهك گريز است يعنى در خاكهاى آهكى خوب رشد نمى‏كند در صورتى كه خردل وحشى يك گياه آهك‏دوست است و در خاكهاى آهكى خوب رشد مى‏كند، به علاوه گلهاى خردل وحشى زرد زنده است در صورتى كه گلهاى‏Ravenelle معمولا سفيد است.

تخم اين‏گونه ترب نيز تند و گس است و به جاى خردل مى‏توان آن را مصرف كرد. از نظر خواص درمانى نيز مشابه آن است البته ضعيف‏تر از خردل است. و براى كنترل روماتيسم مفيد است. در تخم اين گياه در حدود 35 درصد روغن قابل استخراج وجود دارد.

ترشكها

به‏طور كلى گياهان جنس‏Rumex كه ترشكها از آن هستند و در كتب طب سنتى «حمّاض» نامبرده مى‏شود دو گروه مى‏باشند. گروه اول گونه‏هايى از گياهان با برگهاى ترش‏مزه كه معروف‏ترين آنها كه از نظر طبى و خوراكى مورد توجه هستند با نام ترشك در اين كتاب آمده است. به فرانسوى‏Oseille و به انگليسى‏dock sorrel وSheep sorrel گفته مى‏شود.

گروه دوم گونه‏هايى هستند كه به فارسى آنها را «ترشك اسفناجى» مى‏نامند به فرانسوى به‏طور كلى‏Patience و به انگليسى‏Spinach -dock گويند و در كتب سنتى با نامهاى «حماض البقر» و «حماض الماء» نامبرده شده است اين گروه در حقيقت حماض يعنى ترش نيستند و جزء گروه حماضهاى شيرين قرار دارند، ولى نظر به اينكه با ترشكها در يك جنس قرار دارند در كتب طب سنتى آنها را نيز نوعى حماض گفته‏اند.

در هريك صد گرم برگ خام ترشكهاى ترش مواد زير يافت مى‏شود. آب 90 گرم، پروتئين 2 گرم، چربى 3/ 0 گرم، نشاسته و مواد ازته 5/ 4 گرم، كلسيم 66 ميلى‏گرم، فسفر 41 ميلى‏گرم، آهن 6/ 1 ميلى‏گرم، سديم 5 ميلى‏گرم، پتاسيم 338 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 12900 واحد بين المللى، تيامين 09/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 22/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 5/ 0 ميلى‏گرم و ويتامين‏C 119 ميلى‏گرم.

ترشك كوچك‏

گياهى است از گروه ترشك‏هاى با برگ ترش به فارسى ترشه و ترشك و در كتب طب سنتى با نام حماض صغير نامبرده شده است. به فرانسوى‏Vinette وOseillette وPetite oseille وOseille de brebis و به انگليسى‏Sheep sorrel وDock Sorrel گفته مى‏شود.

گياهى است از خانواده‏Polygonaceae نام علمى آن‏Rumex acetosella L . است.

دو نوع ترشك 1. ترشك كبير يا حماض الماء با برگ شيرين‏

  1. ترشك كوچك با برگ ترش‏

مشخصات‏

گياهى است چندساله از نظر شكل گياه شبيه به ترشك درشت است با اين اختلاف كه بلندى آن كمتر است (10- 50 سانتى‏متر) و گوشه‏هاى قاعده برگ آن نيز به طرف بالا برگشته است در صورتى كه در مورد ترشك درشت كه در جاى خود شرح‏

داده شده گوشه‏هاى قاعده برگ به طرف دمبرگ برگشته است. تخم آن كوچك، براق، مثلثى سياه‏رنگ تكثير آن از طريق كاشت بذر يا كاشت قسمتى از بوته آن انجام مى‏شود. شكل برگ و گل و رنگ آنها مانند ترشك درشت است، اين گياه به حالت وحشى در چمنزارها و زمينهاى سيليسى و اراضى حاصلخيز مى‏رويد. در ايران در مناطق شمال غربى در قره‏داغ ديده مى‏شود. در هندوستان در ارتفاعات 3- 2 هزار مترى هيماليا مى‏رويد.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در گياه وجود اسيد پتاسيم اكسالات‏[79] و تارتاريك اسيد[80] تأييد شده است. اين گياه در مراتعى كه وجود دارد مورد علاقه گوسفند است و اگر زياد باشد و تعليف شديدى توسط گوسفند انجام شود به علت املاح اكسالات زيادى كه در آن هست، موجب بروز اسهال در گوسفندان مى‏شود.

خواص- كاربرد

عصاره تازه گياه خنك‏كننده، معرق، مدر و براى جبران كاهش ويتامين‏C مفيد است، چون تمام ترشكها داراى ويتامين‏C زياد هستند. در اروپا از اين گياه براى رفع ناراحتى‏هاى ادرار و كليه استفاده مى‏شود.

گونه ديگرى از ترشكهاى كوچك كه در ايران مى‏رويد نام علمى آن‏Rumex scutatus L . مى‏باشد. گياهى است چندساله به بلندى حد اكثر تا 50 سانتى‏متر و ساقه‏هاى آن نسبتا چوبى، به انگليسى‏French Sorrel گفته مى‏شود. اين گياه در اراضى سنگلاخ و اماكن متروك دامنه‏هاى البرز و شميرانات، پشند، گچسر و در شمال ايران بين لنگرود و قزوين و آذربايجان در ميشوداغ مى‏رويد. از نظر خواص و كاربرد خنك‏كننده و قابض است و در مورد اسهال خونى خورده مى‏شود و مفيد مى‏باشد.

ترشك درشت‏

از ترشكهاى با برگهاى ترش است به فارسى «ترشك» و در كتب طب سنتى با نام «حمّاض» نام برده شده است. به فرانسوى‏Grande oseille وOseille وL’oseille Commune و به انگليسى،Common sorrel وSorrel وDock sorrel وSour grass گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Polygonaceae نام علمى آن‏Rumex acetosa L . مى‏باشد.

مشخصات‏

گياهى است چندساله ارتفاع ساقه آن 100- 50 سانتى‏متر برگهاى آن به شكل مثلث دراز يا تيركمانى كه قاعده آن به طرف دم‏برگ و نوك آن به طرف بالا و گوشه‏هاى قاعده برگ به طرف دمبرگ برگشته است. گلهاى آن كوچك به رنگ سبز كثيف يا سبز مايل قرمز در امتداد محور قسمت فوقانى شاخه گل‏دهنده در بهار ظاهر مى‏شود. تخم آن سياه كوچك براق مثلثى شكل و ريشه آن ضخيم به رنگ قرمز. اين گياه در چمنزارها و اراضى حاصلخيز و كنار مسير آبهاى جارى مى‏رويد. در سبزيكارى آن را اهلى كرده و ارقامى از آن را به دست آورده و مى‏كارند كه برگ پهن آنها تنها و يا با اسفناج مصرف غذايى دارد. تكثير آن از طريق بذر و يا كاشت قسمتى از بوته گياه مى‏باشد.

اين گياه در مناطق مختلف اروپا و آسيا وجود دارد. در ايران نيز به‏طور خودرو

در اطراف تهران در باغها و در غرب ايران در قصرشيرين و رزاب و در شمال ايران در گيلان، منجيل ديده مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در اين گياه وجود املاح اكسالات و اسيد اكساليك آزاد گزارش شده است و همچنين در گياه وجود اسيد پتاسيم اكسالات و تارتاريك اسيد و پتاسيم بينوكسالات‏[81] و در برگ و ريشه گياه اكسى متيل انتراكينون‏[82] تأييد شده است [مورن‏]. از برگهاى خشك آن در حدود 05/ 0 درصد كوئرستين- 3- دى گالاكتوزيد[83] (هايپروزيد) مى‏توان گرفت در بررسى‏هاى ديگر آزمايشگاهى وجود مواد هايپرين‏[84] و كريزوفانيك اسيد[85] و ويتامين‏C وA در گياه گونه‏R .acetosa گزارش شده است. از نظر مقدار ويتامينها به ابتداى بخش ترشك مراجعه شود.

خواص- كاربرد

از برگ و ريشه گياه براى مقابله با بيمارى‏هاى كمى ويتامين‏C استفاده مى‏شود. از برگهاى آن در اروپا به عنوان مدر و خنك‏كننده و براى قطع تب استفاده مى‏شود. از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى اين گياه سرد و خشك است و قابض، برگهاى آن داراى طعمى ترش است كه مربوط به وجود اسيد پتاسيم اكسالات در آن است.

خوردن برگ آن بخصوص اگر به‏طور مستمر تا مدتى انجام شود براى يرقان و تقويت معده و كبد و تسكين التهاب و تشنگى و آوردن اشتهاى طعام و رفع سميت گزيدگى عقرب نافع است. پخته آن ملين است و با سماق براى درد معده و زخم روده‏ها مفيد است. اگر برگ آن را پخته و با روغن زيتون سرخ نموده و كمى گشنيز و زيره و آب انار در آن بريزند و بخورند شكم را بند مى‏آورد. ضماد پخته آن با سركه براى سپرز نافع است. ترشك درشت مضر باه است و از اين نظر بايد با شربت شيرين خورده شود، به علاوه براى اشخاص مبتلا به درد مفاصل، نقرس، سنگهاى صفراوى، مسلولين و مبتلايان به سوءهاضمه مضر است و بايد از خوردن آن پرهيز شود. در ساير

موارد مقدار خوراك آن تا 70 گرم است.

تخم ترشك درشت نيز سرد و خشك است و براى بيمارى‏هاى قلب و معده و كبد و روده‏ها مفيد است و ضد سم مى‏باشد و براى التهاب معده و يرقان و زخم روده و گزيدن عقرب نافع است و كمى سرخ‏كرده آن براى اسهال خونى و صفراوى مفيد است و خيلى سرخ‏كرده آن بكلى شكم را بند مى‏آورد. در مورد مقابله با سم عقرب تا آن حد مفيد است كه گفته‏اند اگر كسى آن را بخورد و عقرب او را بگزد سم عقرب بى‏تأثير خواهد بود. براى كليه و سپرز مضر است و از اين نظر بايد با رازيانه و قند خورده شود مقدار خوراك آن تا 8 گرم است.

ريشه ترشك نيز سرد و خشك است و از عوامل مدر مى‏باشد و براى اين كار 20 گرم از آن را در 1000 گرم آب‏جوش دم‏كرده مصرف مى‏كنند.

گونه ديگرى به نام ترشك در ايران مى‏رويد كه به فرانسوى‏Oseille d’Amerique و به انگليسى به‏طور كلى مانند ساير ترشك‏هاSorrel گفته مى‏شود. به هندى آن را «چوكا» مى‏نامند نام علمى آن‏Rumex vesicariusl L . است.

نوع پرورشى ترشك برگ درشت ترش‏

  1. acetosa

مشخصات‏

گياهى است يكساله خيلى كوچك به بلندى يك وجب، برگها سبز روشن، تخم‏مرغى نوك‏تيز نيزه‏اى كه دو زائده افقى در قاعده برگ ديده مى‏شود. گلها خوشه‏اى در انتهاى شاخه گل‏دهنده، ميوه آن به رنگ سفيد مايل به صورتى در ابعاد يك سانتى‏متر. اين گياه در هندوستان در غرب پنجاب به‏طور وحشى و در ساير

مناطق هند كاشته مى‏شود در افغانستان نيز به‏طور خودرو مى‏رويد در ايران در مناطق وسيعى به‏طور خودرو انتشار دارد در فارس بين شيراز و بوشهر- دالكى- كازرون- در كرمان جبال بارز، جيرفت، لار، بندرعباس، در بلوچستان در خاش بين خاش و ايرانشهر و تيس ديده مى‏شود.

خواص- كاربرد

در هندوستان از برگهاى اين گياه به عنوان خنك‏كننده، مدر، قابض و در موارد گزش مار استفاده مى‏شود تخم آن خنك‏كننده است و از بو داده آن در موارد اسهال خونى مى‏خورند. شيره گياه خنك‏كننده است و براى رفع و تسكين التهاب معده و درد دندان مفيد است و چون قابض است براى تسكين و فرونشاندن آشفتگى و تهوع مى‏خورند.

ترشكهاى شيرين- پاسيانسها

ترشكهاى شيرين ترشكهايى هستند از جنس‏Rumex ولى برگهاى آن شيرين و ريشه آنها تلخ است. سه‏گونه از اين گروه كه در ايران نيز مى‏رويند و در طب سنتى مصرف دارند، شرح داده مى‏شود:

  1. در كتب طب سنتى با نام حماض الماء آمده است، به فرانسوى‏Patience وPatience officinale وGrande Patience وOseille epinard و به انگليسى‏Patience وSpinach -dock گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Polygonaceae جنس‏Rumex نام علمى آن‏Rumex patientia L . و مترادف آن‏Rumex olympicus Boiss . مى‏باشد.

اين گياه در ايران در مناطق مختلف در اراك، تفرش، اشتران‏كوه، قلعه رستم، و در آذربايجان و افشار به‏طور خودرو مى‏رويد.

  1. نوع ديگرى از حماض شيرين كه به فرانسوى‏Patience وRumex crepu و به انگليسى‏Curled dock وNarrow dock وGarden Patience وSour dock وYellow dock ناميده مى‏شود گياهى است از خانواده‏Polygonaceae جنس‏Rumex نام علمى آن‏Rumex crispus L . مى‏باشد.

اين گياه در ايران در دامنه‏هاى البرز، كندوان، سواحل بندر گز، آذربايجان در اردبيل، اراك، كردستان و مناطق جنوب غرب در ازنا مى‏رويد.

  1. نوع ديگرى از حماض شيرين به فرانسوى‏La parelle وRumex a feuilles obtuses

و به انگليسى‏Bitter dock گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Polygonaceae جنس‏Rumex نام علمى آن‏Rumex obtusifolius L . و مترادف آن‏Rumes syriacus Meisn .DC . مى‏باشد.

اين گياه در ايران در اطراف تهران، كنار چشمه‏هاى دربند، گچسر، كرج در شمال ايران و در مناطق مركزى در قم و در آذربايجان به‏طور خودرو مى‏رويد.

مشخصات‏

پاسيانسها يعنى 3 گونه فوق الذكر عموما از ترشكهاى برگ شيرين هستند و همه آنها داراى ريشه‏هاى عمودى كمى ضخيم در حد ضخامت يك انگشت و يا كمى بيشتر و درازاى 40- 15 سانتى‏متر، عموما تلخ و تونيك و مقوى و ملين هستند.

بلندى ساقه آنها 2- 5/ 1 متر عموما علفى چند ساله برگهاى آنها دراز، تخم‏مرغى، نوك‏تيز و موج‏دار هستند. گلها به رنگ سبز مايل به قرمز به‏طور گروهى در امتداد قسمت فوقانى شاخه گل‏دهنده ظاهر مى‏شود. معمولا در نقاط سايه‏دار در جنگلها و زير سايه درختان و در دشتها و گودالها و گونه پاسيانس كبيرياRumex Patientia در كنار جريانهاى آب و نقاط بسيار مرطوب مى‏رويد.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در ريشه گونه‏Rumex Crispus مقدارى املاح آهن و امودين‏[86] و كريزوفانيك اسيد و اسانس روغنى فرار وجود دارد.

خواص- كاربرد

از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى به‏طور كلى سرد و خشك هستند.

خوردن آب گياه و خوردن برگ پخته آنكه خيلى شبيه برگ چغندر است براى ناراحتى‏هاى معده صفراوى و رفع يبوست مفيد است. ريشه آن قوى‏تر از ريشه ترشكهاى برگ ترش است. خوردن گرد ريشه آن با نبات براى سرفه نافع است و ضماد آن براى درد مفاصل و كوفتگى اعضا و نقرس حاد مفيد مى‏باشد.

حماض مائى كه نام علمى آن(Rumex Patientia) است، برگ آن شبيه برگ كاسنى و ريشه آن شبيه چغندر و باريكتر، تخم آن سياه كمى مايل به سرخ است، براى خفقان و آشفتگى و به‏هم‏خوردگى حال نافع است. ضماد آن براى جرب و زخمهاى بد و انواع ترشكها (پاسيانس‏ها)

  1. رومكس كرپو يا ترشك شيرين‏
  2. پاسيانس درشت‏

3.Rumex a feuilles obtuses نوع ديگرى از ترشكهاى شيرين‏

ورمهاى گرم نافع است و اگر تخم و برگ آن در دهان جويده شود درد دندان را ساكت مى‏كند و لثه‏ها را محكم مى‏سازد.

جوشانده 50 گرم ريشه پاسيانس كبير در هزار گرم آب معرق است و ضد كمبود ويتامين‏C عمل مى‏كند.

گونه‏R .Crispus به علت آهن بيشترى كه در ريشه دارد از گرد ريشه آن براى رفع كم‏خونى استفاده مى‏شود و خوردن روزانه تا 3 گرم آن در اين‏باره مفيد است. در تايوان و چين از بخور دم‏كرده گياه براى رفع ناراحتى چشم استفاده مى‏شود [ليو] و براى التيام زخم نيز مفيد است [استوارت‏]. در چين در استعمال داخلى ازR .Crispus به عنوان ملين [هو] و تب‏بر [استوارت‏] و بادشكن استفاده مى‏شود. در استعمال داخلى بايد احتياط شود زيرا گونه‏R .Crispus پوست و همچنين غشاى مخاطى سيستم را تحريك مى‏كند.

ريشه تمام پاسيانسها به‏طور كلى مدر، قابض، ملين و اشتهاآور است. در رفع اسهال و خون‏روى از رحم، قطع اخلاط خونى، بواسير، قطع ترشحات رحمى مؤثر است.

دم‏كرده پاسيانسها: مقدار 20 گرم پاسيانس را در هزار گرم آب‏جوش دم‏كرده صاف نمايند. اين دم‏كرده در رفع انواع بيمارى‏هاى پوستى نوع پسوريازيس‏[87] و جرب و سيفيليس نافع است.

جوشانده ضد هرپس‏[88]: ريشه فيل‏گوش 4 گرم، ريشه پاسيانس 4 گرم، ريشه اشنان 4 گرم، پوست نارون 4 گرم، ساقه ياسمن برى 4 گرم، آب هزار گرم بجوشانند تا يك پنجم آن تبخير شود بعد صاف كنند و به آن 100 گرم شربت شاهتره بيفزايند و در مورد بيمارى‏هاى جلدى در يك شبانه‏روز فنجان فنجان بخورند.

تره‏

به فارسى به‏طور كلى تره و در بعضى مناطق «گندنا» گويند نامهاى محلى آن در كرمانشاه و در غرب ايران «كور»، در گيلان شمال ايران «كوار»، در كتب طب سنتى با نامهاى عربى آن «كراث»، «كراث رومى»، «گندنا» و «كراث البقل» و «كراث المائده» آمده است و نوع برى آن را «كراث الثوم» نامبرده‏اند. به فرانسوى‏Poireau وPoirreau و به انگليسى‏Garden leek گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Liliaceae نام علمى آن‏Allium porrum L . مى‏باشد و مترادف آن‏Allium ampeloprasum L . گفته شده است.

مشخصات‏

گياهى است دوساله و پايا برگهاى آن دراز باريك اغلب خميده و افتاده به رنگ سبز تيره، قسمت پايين ساقه سفيد است كه منتهى به يك پياز كوچكى در داخل خاك مى‏شود. گلهاى آن مجتمع و گروهى به شكل يك گلوله مدور در انتهاى ساقه گل‏دهنده رنگ هريك از گلها سفيد مايل به سبز يا گلى كه از آنها دانه‏هاى سياه و پهن و ناصاف تره به دست مى‏آيد. به‏طور كلى دو نوع است، يكى نوع كوتاه و نازك تابستانه و ديگرى تره‏فرنگى كه نوع زمستانه خيلى بلند (تا يك متر) و برگها پهن و قوى مى‏شود.

تكثير تابستانه آن از طريق كشت بذر آن در اوايل بهار صورت مى‏گيرد و كشت‏

نوع زمستانه آن در اواخر زمستان بذر در شاسى كاشته مى‏شود و گياههاى حاصله كه چندبرگه و به ارتفاع 15- 10 سانتى‏متر و ساقه آن به قطر حدود يك مداد رسيد در اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت به محل اصلى منتقل مى‏شود و فاصله خطوط را 25 و فاصله بوته‏ها روى خطوط را 15 سانتى‏متر بايد گرفت.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در تره كمى ارسنيك وجود دارد و به علاوه اسانس روغنى فرار دارد كه جزء عمده و اصلى آن را اليل دى سولفيد[89] تشكيل مى‏دهد. در پياز آن در حدود 4/ 0 درصد آليئين‏[90] وجود دارد و به علاوه وجود آلانين‏[91]، آرژى‏نين‏[92]، آسپارتيك اسيد[93]، آسپاراژين‏[94]، هيستيدين‏[95]، لوسين‏[96]، متيونين‏[97]، تريپتوفان‏[98]، والين‏[99]، فنيل‏آلانين‏[100]، پرولين‏[101]، سرين‏[102]، وترئونين‏[103] در آن گزارش شده است [S .G .I .M .P].

در هريك صد گرم از قسمت پايين سفيد تره‏فرنگى و پياز تره‏فرنگى خام به‏طور متوسط مواد زير وجود دارد.

آب 85 گرم، پروتئين 2/ 2 گرم، هيدراتهاى كربن 11 گرم، خاكستر 9/ 0 گرم، كلسيم 52 ميلى‏گرم، فسفر 50 ميلى‏گرم، آهن 1/ 1 ميلى‏گرم، سديم 5 ميلى‏گرم، پتاسيم 347 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 40 واحد بين المللى، تيامين 11/ 0 ميلى‏گرم،

تره و شاخه گلدار

رايبوفلاوين 06/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 5/ 0 ميلى‏گرم، ويتامين‏C 17 ميلى‏گرم.

خواص- كاربرد

تره سبزى خوردنى برگى است كه خوردن آن منافع فراوانى دارد. ضد عفونى كننده روده‏ها و مدر است و براى معالجه روماتيسم و بيمارى‏هاى كبدى مفيد است.

ضماد آن براى نرم كردن ورمها مفيد است [مى‏نات و پتلو].

تره از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و به‏طور متوسط خشك است خواص آن گرم‏كننده و بازكننده انسدادها و گرفتگى‏ها و لطيف‏كننده است. اگر برگ آن را با سركه مخلوط و در آن له كرده و به پيشانى بمالند خون‏ريزى از بينى را قطع مى‏كند. خوردن تره پاك‏كننده قصبه ريه و بازكننده گرفتگى‏هاى كبد و مقوى هاضمه و كمر و ملين است.

ترشح ادرار و حيض را زياد مى‏كند يعنى مدر است و قاعده‏آور اگر با طعام و بعد از طعام خورده شود كمك به هضم غذا كرده مانع ترش شدن غذا مى‏شود و مزاج را لينت مى‏دهد و نيروى جنسى را تقويت مى‏كند. خوردن آب تره به قدر 15 گرم خون بواسير را قطع مى‏كند و اگر با عسل خورده شود محرك نيروى جنسى است. براى بيمارى‏هاى سرد و ترسينه و ورمهاى ريه و نرم كردن آنها مفيد است و با آب‏

جوشانده جو و يا پخته تره با جو براى درد سر، سينه، تنگى‏نفس و پرورده تره در سركه بازكننده گرفتگى كبد و طحال و خوردن برگ پخته آن براى بواسير مفيد است. شياف برگ كوبيده آن به تنهايى يا با داروهاى مناسب براى خشك كردن رطوبتهاى رحم نافع است. ماليدن پخته آن براى بواسير و قطره آنكه با روغن گل و سركه مخلوط شده باشد در گوش براى كاهش درد گوش مفيد است. اگر تره را با كندر و سركه ماليده و در بينى بريزند براى بند آمدن خون‏ريزى از بينى نافع است. ضماد تره براى گزيدن افعى و خوردن آن با آب عسل نيز براى خنثى كردن سموم جانوران نافع است.

ضماد تره با سماق براى مخملك و زگيل و با نمك براى التيام زخمهاى بد مفيد است. تره از پياز ديرهضم‏تر و نفاختر است و خون را مى‏سوزاند و بينايى چشم را كاهش مى‏دهد و لثه را خراب مى‏كند و براى گرم‏مزاجان مضر است از اين نظر بايد با گشنيز و كاسنى تازه خورد.

تخم تره گرم و خشك است. خوردن 10 گرم از تخم تره با 10 گرم تخم مورد براى رفع امراض سرد نافع است، خون‏ريزى از سينه و به‏طور كلى خون‏ريزى از هر عضوى را قطع مى‏كند، بازكننده گرفتگى‏هاى بلغمى مجارى كبد و محرك اشتها و مقوى كليه و مثانه است. بوداده تخم تره با تخم تره‏تيزك اسهال مزمن را قطع مى‏كند و شكم‏روش را بند مى‏آورد و گازهاى روده‏ها را تحليل مى‏برد.

ضماد عصاره تخم تره براى گزيدگى افعى و رفع لكه‏هاى پوست نافع است. تخم تره مضر ريه و كليه و مثانه است از اين نظر بايد با عسل خورد.

تره‏تيزك‏

در مازندران «تره‏تيزك» و در ساير مناطق ايران تره‏تيزك و «شاهى» گفته مى‏شود در كتب طب سنتى با نامهاى «جرجيربستانى» و «رشاد» نامبرده شده است و تخم آن را «حب الرشاد»، «حرف ابيض» و «حرف» گويند. به فرانسوى‏Nasitor وCresson des jardins وCresson alenois وPasserage و به انگليسى‏garden cress گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Cruciferae نام علمى آن‏Lepidium Sativum L . مى‏باشد.

مشخصات‏

تره‏تيزك مزروع گياهى است علفى يكساله برگهاى آن سبز شاداب، لطيف، كمى تند. ارتفاع بوته كم در حدود يك وجب گاهى كمى بيشتر. گلهاى آن به رنگ سفيد يا قرمز ارغوانى، كوچك كه به‏طور گروهى در انتهاى شاخه گل‏دهنده ظاهر مى‏شود.

تخم آن ريز و قرمز و كمى دراز است.

تكثير تره‏تيزك از طريق كاشت بذر آن به محض برطرف شدن سرماى زمستان آغاز و در تمام طول فصل بهار در هواى آزاد مى‏توان به فواصل زمانى براى برداشتهاى متناوب كاشت.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى بررسيهاى متعددى در مدارك فنى مختلف منتشر شده كه از نظر اهميتى كه اين گياه در طب سنتى دارد انواع بررسى‏ها در اينجا ذكر مى‏شود.

در يك بررسى وجود اسانس روغنى فرار در گياه تأييد شده است و به علاوه گزارش شده است كه گياه حاوى گلوكوزيد گلوكوتروپئولين‏[104] است. در بررسى ديگرى گلوكوزيدى به اسم تروپئولوزيد[105] را ذكر كرده است، از نظر ويتامينها نيز گياه غنى از ويتامينهاى‏A وC مى‏باشد.

در هريك صد گرم از گياه (قسمت قابل خوردن) خام و تازه تره‏تيزك مواد زير وجود دارد:

آب 4/ 89 درصد، پروتئين 6/ 2 درصد، چربى 7/ 0 درصد، هيدراتهاى كربن 5/ 5 درصد، كلسيم 81 ميلى‏گرم، فسفر 76 ميلى‏گرم، آهن 3/ 1 ميلى‏گرم، سديم 14 ميلى‏گرم، پتاسيم 606 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 9300 واحد بين المللى، ويتامين‏C 69 ميلى‏گرم، نياسين 1 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 26/ 0 ميلى‏گرم و تيامين 08/ 0 ميلى‏گرم.

در گزارش علمى ديگرى تركيبات شيميايى گياه را به شرح زير اعلام كرده است:

اسانس روغنى فرار در حدود 115/ 0 درصد. فرآورده‏هاى فرار حاصل از برگ تره‏تيزك داراى خاصيت و فعاليت ضد باكترى در مقابل ميكروب باسيلوس سبتى‏ليس‏[106] و مايكرو كوكوس پيوژنس واريته ارئوس‏[107] است. تخم تره‏تيزك داراى يك الكالوئيد (19/ 0 درصد)، سيناپيك اسيد[108]، كولين اتر[109] و يك اسانس روغنى است. اسانس روغنى تره‏تيزك خاصيت فعاليت اوئستروژن‏[110] (تحريك جنسى در زنان) دارد. تخم تره‏تيزك در حدود 5/ 25 درصد روغن نيم‏خشك دارد. لعاب تخم تره‏تيزك از نظر خواص جانشين صمغ عربى و كتيرا است.

تره‏تيزك برگ درشت‏

خواص- كاربرد

از گياه تره‏تيزك در موارد آسم و سرفه و بواسيرهاى خونى استفاده مى‏شود و بسيار نافع است. ضد كم‏بود ويتامين‏C است و براى بيماريهاى كمى ويتامين‏C در بدن اثر شفابخش دارد. يعنى انتى‏سكوربوتيك‏[111] است. از ريشه تره‏تيزك براى مرحله دوم سيفيليس استفاده مى‏شود. تخم تره‏تيزك ترشح شير را زياد مى‏كند و به اصطلاح گالاكتاگوگ‏[112] است. جوشانيده تخم تره‏تيزك در شير براى سقط جنين به كار مى‏رود [G .I .M .P].

به صورت ضماد براى تسكين درد ضربه به كار مى‏رود. برگهاى آن نيروبخش محرك، مدر و ضد كمى ويتامين‏C مى‏باشد.

تره‏تيزك از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و نسبتا خشك است. باز كننده گرفتگى‏ها و انسداد مجارى كبد و طحال و صاف‏كننده و مدر بول و خردكننده سنگ مثانه است. مقوى باه و محرك جماع و مولد اسپرم است و موجب تحريك جنسى در زنان مى‏شود. در تسريع هضم غذا و تحليل باد و گاز و نفخ مفيد است.

اگر ساقه و برگ و تخم آن را در هاون بكوبند و در بشقابى پهن كنند تا خشك شود بعد مجددا در هاون انداخته و بكوبند و سپس كمى شير تازه داخل آن كرده و مجددا قدرى تخم تره‏تيزك داخل آن كرده و بكوبند و اين كار را به دفعات تكرار

______________________________
(1).Antiscorlutic

(2).Galactagogue

نمايند تا مانند خمير شود و از آن حب درست كنند از نظر جميع خواص فوق خوردن حب آن بسيار مفيد است. و اگر آب آن را گرفته و با نخود خشك كوبيده شده پرورده نمايند و بياشامند در افزايش توليد اسپرم بسيار مؤثر است.

گونه وحشى تره‏تيزك كه داراى تخم ريزتر است در خواص فوق الذكر از نوع پرورشى و مزروع آن قوى‏تر است.

تهيه عصاره تره‏تيزك‏

ساقه و برگ تره‏تيزك تازه را در هاون مى‏كوبند و يا با وسيله ديگرى با فشار عصاره آن را مى‏گيرند و صاف مى‏كنند با اين روش كه بايد بدون دخالت آتش صورت گيرد عصاره بسيار مؤثر و نافعى تهيه مى‏شود. كه مصرف آن در شربت تره‏تيزك و ساير تركيبات خواص آن را در حد اعلا منعكس مى‏كند.

شربت تره‏تيزك‏

عصاره تره‏تيزك 16 واحد، قند 30 واحد، در حمام مارى با حرارت كافى حل كنند و شربت تهيه‏شده را براى مصرف آماده سازند.

حرف‏

از خانواده شب‏بوCruciferae و گياه ديگرى از گياهان دارويى است كه شبيه تره‏تيزك و ترب مى‏باشد، با اين اختلاف كه گل آن سفيد مايل به زرد و تخم آن سفيد است. در كتب سنتى با نام‏هاى «حرف بابلى» و «اسفند سفيد» آمده است در مازندران با نامهاى محلى «كلمه تره»، «شاه‏تره» و «كورتره» و در تنكابن با نام «خاص‏تره» شناخته مى‏شود. به فرانسوى‏Cardamine و به انگليسى به‏طور كلى‏Cress گفته مى‏شود.

داراى چندگونه در ايران است كه نامهاى علمى آنها:

Cardamine impatiens L.

(دوساله) وCardamine ulignosa (چندساله)Cardamine hirsuta L . (يكساله) مى‏باشد.

گونه‏C .hirsuta L . در كندوان، سواحل شمال ايران، ميان‏پشته و بندر گز.

گونه‏C .impatiens در دامنه‏هاى البرز.

گونه‏C .ulignosa كه مترادف آن‏C .amara هست در كندوان، دره شهرستانك، جاهاى مرطوب غرب ايران در كوه الوند در گنج‏نامه و سرانجام در شمال ايران مى‏رويند.

گونه‏هاى فوق از نظر خواص: مدر، مقوى و محرك هستند، از خاكستر ريشه و برگهاى گونه‏C .hirsuta براى كنترل اسهال خونى مصرف مى‏شود و به صورت سبزى برگى نيز مصرف خوراكى دارد و از شيره‏اى كه از له كردن و فشار ريشه‏هاى جديد و نوگياه به دست آيد براى معالجه بيمارى‏هاى چشم مصرف مى‏شود [كروست و پتلو].

از نظر طبيعت تخم آن گرمتر و خشك‏تر از تره‏تيزك است. قاعده‏آور است و براى رسانيدن و سرباز كردن دمل مفيد مى‏باشد. ضمنا خوردن آن براى بيماريهاى سرد و سياتيك نافع است مقدار خوراك از تخم آن تا 5 گرم است.

جعفرى‏

گياهى است كه در كتب فارسى به نام «دينار رويه» و در كتب طب سنتى با نام‏هاى «حزاء» و نوعى «فطراساليون» و «كرفس مغدونس» و «مغدونس» و «مغدانوس» و «بغدونس» نامبرده مى‏شود. به فرانسوى‏Persil و به انگليسى‏Parsley گفته مى‏شود. از خانواده چتريان‏Umbelliferae و نام علمى آن‏

Petroselinum crispum( Mill ). Nym. eX A. W. Hill

و مترادفهاى آن‏Apium petroselinum L . وPetroselinum sativum Hoffm . وpetroselinum hortense Hoffm . وPetroselinum vulgare Hill از طرف گياه‏شناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات‏

جعفرى گياهى است علفى دوساله ادويه‏اى، بسيار معطر داراى برگهاى با بريدگى به رنگ سبز و پرپشت كه در قسمت فوقانى ساقه به شكل نوارهاى بريده باريك درمى‏آيد. ساقه‏هاى گل‏دهنده آن به بلندى 70- 60 سانتى‏متر كه در انتهاى آنها گلهاى ريز سبزرنگ به صورت چتر مركب ظاهر مى‏شود. ميوه آن خاكسترى داراى سه پهلو است. قدرت ناميه آن حد اكثر 4- 3 سال دوام دارد.

تكثير آن از طريق كاشت بذر صورت مى‏گيرد. به اين ترتيب كه اگر منظور برداشت برگ سبز آن باشد در اسفند يا اوايل بهار بذر كاشته مى‏شود و تا مرداد هم مى‏توان‏

كاشت كه در اين صورت حصول برگ آن به تأخير مى‏افتد و اگر منظور برداشت دانه آن است معمولا در شهريور كاشته مى‏شود كه گياه دوره سرماى زمستان را ديده و ظرف بهار و تابستان سال بعد به بذر بنشيند و ثمر آن برداشت شود. در مناطق خيلى سرد در زمستان به برگ آن لطمه وارد مى‏شود. مزرعه بايد شخم عميق خورده و خوب كود داده شود. بذر را روى خطوطى به فاصله 60- 50 سانتى‏متر و در عمق 1 سانتى‏متر مى‏كارند. فاصله بوته‏ها روى خطوط بعدا بايد با تنك كردن به 30- 20 سانتى‏متر برسد.

جعفرى معمولا در سال دوم بذر مى‏دهد. محصول زمستانى برگ جعفرى چون خيلى كم كاشته مى‏شود، بسيار طرف توجه است. بذر جعفرى خيلى سخت است و به اين علت در شروع كاشت خيلى دير جوانه مى‏زند شايد تا 20 روز طول بكشد بنابراين معمول است قبل از كاشت به منظور تسريع در جوانه زدن بذر را براى مدت 24 ساعت در آب خيس مى‏كنند و پس از آن از آب بيرون آورده پهن مى‏كنند كه بادى بخورد و رطوبت سطحى آن برود كه پخش آن براى كاشت ممكن شود و آن را مى‏كارند.

در بعضى كشورها تخم جعفرى را در اوايل بهار در خزانه مى‏كارند و پس از 6 هفته نهالهاى جوان كه چندبرگه شده‏اند در مزرعه اصلى روى خطوطى به فاصله 40- 30 سانتى‏متر و فاصله بوته‏ها روى خطوط 15- 10 سانتى‏متر مى‏كارند به اين ترتيب در حدود 6 كيلوگرم بذر براى هر هكتار كافى خواهد بود.

جعفرى در اغلب مناطق دنيا كاشته مى‏شود. در ايران نيز عملا در تمام مناطق كشور مى‏كارند. در شاهرود نيز به‏طور خودرو مى‏رويد.

تركيبات شيميايى‏

برگ جعفرى و تخم جعفرى هر دو داراى اسانس مى‏باشند كه از طريق تقطير با بخار گرفته مى‏شود. اسانس برگ جعفرى اسانس بسيار مطبوع و معطر است و در مواردى كه منظور استفاده از عطر جعفرى براى غذاها مى‏باشد به كار مى‏رود ولى اسانس تخم آن كمى بوى تلخ دارد و با اسانس برگ جعفرى كمى متفاوت است.

متأسفانه اسانس برگ جعفرى كه خيلى مرغوب و مورد توجه است، خيلى كم است و در حدود 25/ 0- 06/ 0 درصد برگ مى‏باشد به همين دليل گران است ولى اسانس تخم جعفرى كه زياد مرغوب نيست و كمى بوى تلخى دارد مقدارش زياد و از 3- 2 درصد تخم را تشكيل مى‏دهد و معمولا در بازار تجارت غذايى از آن در

صنعت عطرسازى و در بسته‏بندى گوشت كنسرو استفاده مى‏شود.

اسانس تخم جعفرى شامل‏Apiol و يك الكالوئيد است. به علاوه در تخم جعفرى گلوكوزيدApiin وجود دارد. و در ميوه آن ماده‏Coumarin مشخص شده است. در ريشه جعفرى نيز در حدود 08/ 0- 05/ 0 درصد اسانس يافت مى‏شود.

Apiol

كه ماده عامل موجود در اسانس ميوه جعفرى است، سمى است و ايجاد عوارضى در كبد و كليه مى‏نمايد لذا بايد تخم جعفرى و اسانس آن هميشه با رعايت اعتدال طبق ميزان محدود و مجاز مصرف شود و اسراف در مصرف آن زيان‏آور است و بدون دستور و اطلاع پزشك نبايد مصرف شود. وجود ماده عامل در اسانس تخم جعفرى خواص دارويى را به تخم جعفرى مى‏دهد كه آثار مدر و قاعده‏آور دارد، ولى درعين‏حال كه قاعده‏آور است مصرف آن در حدى معين موجب سقط جنين نيز مى‏شود. در هريك صد گرم برگ جعفرى خام مواد زير موجود است.

آب 85 درصد، پروتئين 6/ 3 درصد، چربى 6/ 0 درصد، هيدراتهاى كربن 7 درصد، خاكستر 2 درصد، كلسيم 203 ميلى‏گرم، فسفر 63 ميلى‏گرم، آهن 2/ 6 ميلى‏گرم، سديم 25 ميلى‏گرم، پتاسيم 727 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 8500 واحد بين المللى، تيامين 12/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 26/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 2/ 1 ميلى‏گرم و ويتامين‏C 172 ميلى‏گرم.

به‏طورى كه ملاحظه مى‏شود برگ جعفرى از نظر مقدار ويتامين‏C و ويتامين‏A بسيار غنى و تا حدودى از نظر ساير ويتامينها نيز غنى است و به علاوه از نظر آهن و پتاسيم نيز خيلى غنى است و درعين‏حال از نظر ساير مواد معدنى نيز خوب است و به علاوه منبع خوبى از يد نيز مى‏باشد.

خواص- كاربرد

تخم جعفرى طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و خشك است، مواد و اخلاط لزج را قطع مى‏كند و نفخ را كاهش مى‏دهد و گرفتگى مجارى عروق را باز مى‏كند. مدر و قاعده‏آور است و براى تسريع و تسهيل در اخراج جنين نيز مؤثر است. در جميع موارد به جاى تخم جعفرى مى‏توان از دو برابر آن تخم كرفس پرورشى استفاده كرد. خوردن دم‏كرده برگ آن براى بواسير بادى و خونى و سنگ كليه مفيد است. شياف تخم جعفرى در مهبل براى سقط جنين‏[113] به كار مى‏رود.

ريشه جعفرى اشتهاآور، مدر و قاعده‏آور است و در موارد قاعدگى‏هاى دردناك اثر مفيد دارد و براى سنگ كليه، نفخ، زردى، ناراحتى كبد و طحال و استسقا نيز مفيد

______________________________
(1). مصرف تخم جعفرى براى سقط جنين در رحم ممكن است ايجاد خراش و حتى خون‏ريزى نمايد بنابراين در موارد لزوم بايد زير نظر پزشك مصرف شود.

است. اگر دم‏كرده 20 گرم ريشه جعفرى در يك ليتر آب را تا حد نصف آن حقنه كنند براى كنترل اسهال مفيد است. و ضماد كوبيده برگ تازه جعفرى براى رفع تهييجات خارجى بخصوص تهييج پستان در مواردى كه ورم زياد نباشد مؤثر است.

جوشانده 10- 5 گرم تخم جعفرى در حدود 200 گرم آب مدر است و خوردن جوشانده 30 گرم تخم جعفرى در 250 گرم آب قاعده‏آور است.

ريشه جعفرى يكى از پنج ريشه مدر و اشتهاآور است و مصرف آن به اين ترتيب است كه:

تهيه پنج ريشه مدر اشتهاآور: ريشه خشك رازيانه 1 واحد، ريشه هوكس صغير 1 واحد، ريشه كرفس 1 واحد، ريشه مارچوبه 1 واحد و ريشه جعفرى 1 واحد، كوبيده و مخلوط كنند.

دم‏كرده مدر و بازكننده دهانه عروق: پنج ريشه 12 گرم آب‏جوش 1000 گرم مدت يك ربع ساعت دم كنند و صاف نمايند و به آن 100 گرم شربت پنج ريشه بيافزايند و در عرض روز بتدريج بخورند.

جعفرى‏

شربت پنج ريشه: ريشه كرفس 100 واحد، ريشه رازيانه 100 واحد، ريشه مارچوبه 100 واحد، ريشه جعفرى 100 واحد، ريشه هوكس صغير 100 واحد، قند 2000 واحد و آب 3000 واحد مخلوط كرده طبق معمول شربت تهيه شود و معمولا 100 گرم از اين شربت را در جوشانده‏هاى مدر داخل مى‏كنند و براى زياد كردن اثر مدر آن گاهى در مقابل هر 20 گرم شربت يك گرم استات‏پطاس اضافه مى‏كنند، مدر و بازكننده بسيار مؤثر است.

چاى برگ جعفرى معروف است كه دم‏كرده مدر و بادشكن خوبى است و براى هضم غذا نيز بسيار مؤثر است.

برگ جعفرى به علت مواد معدنى و ويتامينهايى كه دارد بسيار مفيد است. عطر آن بسيار مطبوع است و با كليه غذاها به استثناى غذاهاى شيرين معمولا به عنوان معطر كننده مصرف مى‏شود. برگ جعفرى مانند دارچين تنفس را مطبوع و براى رفع بوى بد تنفس حتى شديدترين بوى سير بسيار مؤثر است.

جعفرى فرنگى- سرفويل‏

اين گياه در ايران نام خاصى ندارد ولى عده‏اى آن را «جعفرى فرنگى» و نوع با برگهاى موج‏دار و فردار آن را «جعفرى فرى» مى‏گويند. به فرانسوى‏Cerfeuil وcerfeuil commun وCerfeuil frise و به انگليسى‏Chervil وGarden Chervil گفته مى‏شود.

گياهى است از خانواده‏Umbelliferae نام علمى آن‏Anthriscus cerefolium Hoffm . و با نامهاى مترادف ديگرى از جمله‏Chaerophyllum cerefolium Lam . وChaerophyllum sativum Lam . وSelenium cerefolium نيز از طرف گياه‏شناسان مختلف نامگذارى شده است.

مشخصات‏

گياهى است يكساله ساقه آن به ارتفاع 50- 30 سانتى‏متر با مقطع مربع برگهاى آن سبز روشن مثلث شكل و با بريدگى‏هاى عميق به‏طورى كه به صورت رشته‏هاى باريك درمى‏آيد. گلهاى آن كوچك سفيد و به صورت گروهى و چترى‏شكل در انتهاى ساقه گل‏دهنده ديده مى‏شود. نوع چتردار آن داراى برگهاى سبز تيره و موج‏دار و فردار و پرپشت است. ميوه آن از زيره كمى بلندتر باريك با رنگ تيره و در نژادهاى وحشى پوشيده از مو مى‏باشد.

تكثير گياه از طريق كاشت تخم آن صورت مى‏گيرد كه معمولا در ماههاى‏

فروردين و ارديبهشت در زمين با خاك غنى و مرطوب و با زهكش خوب كاشته مى‏شود. معمولا بذر آن بايد تنك كاشته شود و فاصله بين خطوط كاشت 70 سانتى‏متر و فاصله بين بوته‏ها در حدود 15 سانتى‏متر گرفته شود. چون گياه گرما و خشكى را كم تحمل مى‏كند بايد مرتبا آبيارى شود. محصول برگ آن معمولا پس از 90 روز پس از كاشت آماده برداشت است و براى اينكه هرچه بيشتر محصول برگ برداشته شود قاعده اين است كه مرتبا بايد برگها را چيد تا از گل دادن آن جلوگيرى شود و در مواردى كه منظور استفاده از خواص دارويى آن است كه سرشاخه‏هاى گلدار آن مورد نظر است از برگهاى آن بايد كمتر استفاده شود.

اين گياه بومى آسيا و جنوب شوروى سابق است و توسط رومى‏ها به اروپا و به فرانسه و انگلستان برده شده است و در حال حاضر در اغلب مناطق اروپا و امريكا كاشته مى‏شود در ايران در مناطق شمال ايران در ديلمان به‏طور خودرو شناسايى شده است.

از نظر تركيبات شيميايى گياه داراى اسانس روغنى فرار و گلوكوزيدى به نام آپى‏ئين‏[114] است و از نظر ويتامين‏C نسبتا غنى است و در هريك صد گرم خام آن در حدود 9 ميلى‏گرم ويتامين‏C وجود دارد.

دو گونه سرفويل يا جعفرى فرنگى‏

خواص- كاربرد

برگهاى جعفرى فرنگى شيرين‏تر و معطرتر از برگهاى جعفرى است و عطر آن‏

شبيه عطر رازيانه با كمى بوى تند فلفل و براى تزئين غذاهاى گوشتى به عنوان يك سبزى معطر و خوشمزه به كار مى‏رود. در اروپا از خوردن برگهاى آن غالبا براى آرام كردن سكسكه استفاده مى‏شود. برگهاى آن از نظر خواص دارويى كمى مدر و مقوى معده و اشتهاآور است. خوردن عصاره برگ و سرشاخه‏هاى گلدار آن براى تصفيه خون و استسقا و يرقان و نقرس مفيد است و ضماد له‏شده برگهاى آن التيام زخم و جراحت را تسريع مى‏كند.

مقدار خوراك آن: برگهاى آن به صورت دم‏كرده 50 گرم در هزار گرم آب كه در هر روز 300- 200 گرم از آن خورده شود. در استعمال خارج از جوشانده 50 گرم برگ در هزار گرم آب براى ريختن روى جراحت و شستن زخمها مى‏توان استفاده كرد.

چغندر

در كتب طب سنتى با نام عربى آن «سلق»، «سلق» و «سلق» آمده است به فرانسوى‏Bette و به انگليسى‏Beet گفته مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Chenopodiaceae نام علمى آن‏Beta Vulgaris L . است.

واريته‏اى كه براى برگهاى پهن آن كاشته مى‏شودBeta Vulgaris Var cicla كه به آن‏Swiss chard وChard هم مى‏گويند.

مشخصات‏

به‏طور كلى گياه چغندر چند نوع است:

  1. چغندرى كه برگ آن مصرف مى‏شود و معمولا برگ چغندر گفته مى‏شود به فرانسوى‏Poiree و به انگليسى‏Chard گويند.
  2. چغندرى كه معمولا ريشه آن مصرف مى‏شود و برگ آن جنبه علوفه دام دارد و در مصرف غذاى انسانى كاربرد ندارد و به فرانسوى‏Betterave گويند و سه رقم است:

الف) چغندر لبو كه ريشه آن غده گرد و شلغمى شكل است و به رنگهاى سرخ تيره مايل به سياه و يا سفيد مى‏باشد كمى شيرين است (8- 5 درصد) قند دارد و به مصرف غذايى به عنوان سبزى مى‏رسد و يا پخته آن به نام لبو خورده مى‏شود.

ب) چغندر علوفه‏اى كه ريشه آن دراز حجيم و شيرينى آن كم و محصول در

هكتار آن زياد و به مصرف علوفه دامى مى‏رسد.

ج) چغندرقند كه ريشه آن مخروطى حجيم به رنگ زرد روشن و داراى مقدار زيادى قند است (20- 15 درصد) و از آن در كارخانجات قند براى قندگيرى استفاده مى‏شود. از برگ تمام انواع چغندرهاى ريشه‏اى نيز به عنوان علوفه استفاده مى‏شود.

بوته چغندر

ب) سال دوم الف) سال اول‏

مشخصات‏

چغندر گياهى است دوساله داراى برگهاى پهن چيندار سبز تيره كه مستقيما از ريشه خارج مى‏شوند، ساقه گل‏دهنده در سال دوم يا به‏طور كلى پس از ديدن يك دوره سرماى زمستانه به گل مى‏نشيند و ميوه مى‏دهد. دانه‏هاى آن در اطراف شاخه گل دهنده مى‏رسند و در هر ميوه چند دانه وجود دارد. ميوه‏هايى هستند كه فقط يك دانه بيشتر نمى‏دهند اين نوع را مونوژرم نامند.

اين گياه بطور وحشى در مناطق شمال غرب ايران ديده شده است و به‏طور پرورشى در اغلب مناطق ايران كاشته مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى و مواد عامله در گياه و برگ چغندر ويتامين‏B 1 وC به مقدار خوبى يافت مى‏شود. ريشه غده‏اى نارس چغندر از نظر مقدار آهن و ويتامينها به خصوص ويتامين‏A غنى‏تر است.

بررسى‏هاى شيميايى ديگرى نشان مى‏دهد كه گياه چغندر داراى ساپونى‏زيد[115] و فيتوسترول‏[116] و مواد چرب و بتائين‏[117] و لوسين و تايروزين‏[118] و ايزولوسين‏[119] و آرژى‏نين و هيستيدين و فنيل آلانين و اورآز[120] و سرانجام تايروزيناز[121] [روا] مى‏باشد.

در هريك صد گرم قسمت قابل خوردن ريشه چغندر لبو مواد زير موجود است (اعداد بالا مربوط به خام و اعداد پايين مربوط به پخته با آب كم است).

آب 90/ 87 گرم، پروتئين 1/ 1؟؟؟؟ 6/ 1 گرم، مواد چرب 1/ 0؟؟؟؟ 1/ 0 گرم، مواد قندى و ساير هيدراتهاى كربن 2/ 7؟؟؟؟ 9/ 9 گرم، خاكستر 7/ 0؟؟؟؟ 1/ 1 گرم، كلسيم 14/ 16 ميلى‏گرم، فسفر 23/ 33 ميلى‏گرم، آهن 5/ 0؟؟؟؟ 7/ 0 ميلى‏گرم، سديم 43/ 60 ميلى‏گرم، پتاسيم 208/ 335 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 20/ 20 واحد بين المللى، تيامين 03/ 0؟؟؟؟ 03/ 0 ميلى‏گرم و رايبوفلاوين 04/ 0؟؟؟؟ 05/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 3/ 0؟؟؟؟ 4/ 0 ميلى‏گرم و ويتامين‏C 6/ 10 ميلى‏گرم.

و در هريك صد گرم برگ چغندر برگى مواد زير موجود است (اعداد بالا مربوط به برگ چغندر خام و اعداد زير مربوط به برگ چغندر پخته با آب كم مى‏باشد).

آب 93/ 91 گرم، پروتئين 2/ 1؟؟؟؟ 4/ 2 گرم، چربى 2/ 0؟؟؟؟ 3/ 0 گرم، هيدراتهاى كربن 6/ 2؟؟؟؟ 8/ 3 گرم، كلسيم 73/ 88 ميلى‏گرم، فسفر 24/ 39 ميلى‏گرم، آهن 8/ 1؟؟؟؟ 2/ 3 ميلى‏گرم، سديم 86/ 147 ميلى‏گرم، پتاسيم 321/ 550 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 5400/ 6500Iu ، تيامين 04/ 0؟؟؟؟ 06/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 12/ 0؟؟؟؟ 17/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 4/ 0؟؟؟؟ 5/ 0 ميلى‏گرم و ويتامين‏C 16/ 32 ميلى‏گرم و كمى اسيد فوليك‏[122].

شاخه گلدار چغندر

خواص- كاربرد

چغندر به‏طور كلى بندآورنده خون و مقوى معده و براى معالجه اسهال خونى مفيد است. ريشه چغندر ضد سرفه است.

چينى‏هاى قديم ريشه چغندر را به عنوان مقوى براى زنان به كار مى‏بردند و معتقد بودند كه در ريشه چغندر هورمنهاى جنسى زن يافت مى‏شود. [ريد].

انواع چغندر لبو و چغندر آشى‏

در هندوچين شيره برگهاى تازه چغندر براى معالجه اسهال خونى به كار مى‏رود [كروست و پتلو]. در هندوستان از بذر چغندر به عنوان خنك‏كننده و معرق استفاده مى‏شود. برگهاى له‏شده چغندر براى التيام سوختگى پوست به كار مى‏رود.

ريشه چغندر از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى معتدل است و حرارت آن كمى مى‏چربد و كمى قابض. نوع سياه آن با قبض بيشتر و نوع سفيد آن محلل است. خواص آن محلل است و بازكننده گرفتگى‏ها و انسداد مجارى. خوردن ريشه چغندر شكم را بند مى‏آورد و نفاخ است و ملين و بهترين قسمتهاى چغندر از نظر دارويى برگ آن است و دمهاى برگ آن از غده ريشه آن بهتر و نافعتر است.

خوردن برگ پخته آن براى رفع رعشه و تحريك قواى جنسى نافع است، بخصوص اگر برگها با دنباله قرمزرنگ آن خورده شود و اگر با سركه و خردل خورده شود براى بازكردن گرفتگى‏هاى طحال و تحليل ورم طحال مؤثر است و درد كليه و مثانه و امراض مقعد را تسكين مى‏دهد و آب برگ آن اگر با داروهاى مسهل خورده شود.

براى خارج ساختن بلغم كمك مى‏كند و درد مفاصل و نقرس را تسكين مى‏دهد و اگر آب برگ نيم‏گرم آن را با عسل و روغن بادام مخلوط و چند قطره آن را در گوش بريزند درد گوش را تسكين دهد. ضماد آب برگ نيم‏گرم آن با بوره ارمنى براى جلوگيرى از ريختن مو و استسقا مفيد است و اگر با آب برگ آن و يا با آب برگ پخته آن حقنه شود براى درد روده و بيرون آمدن مقعد نافع است و گذاردن دست و پا در آب پخته برگ آن به‏طور مكرر براى رفع ترك و شقاق كه در اثر سرما به دست و پا عارض شود مفيد است. ماليدن برگ پخته آن پس از سرد شدن روى پوست براى سوختگى آتش و سوختگى در اثر آب‏جوش و بادسرخ نافع است.

چغندر و برگ آن مضر معده است و اسراف در خوردن آن قى‏آور و موجب سوزاندن خون است و دل‏پيچه ايجاد مى‏كند، از اين نظر بهتر است با عدس پخته شود و با خردل و يا آب‏غوره خورده شود.

خرفه‏

به فارسى «تورك» و «خرفه» و در كتب طب سنتى با نامهاى «بقلة الحمقاء» و «بقلة اللينه» و «بقله مباركه» و «بقله فاطمه» و «بقلة الزهرا» ناميده مى‏شود. به فرانسوى آن راPourpier وPourpier Commun و به انگليسى‏Common Purslane ,Purslane گفته مى‏شود.

گياهى است از خانواده‏Portulacaceae نام علمى آن‏Portulaca oleracea L . مى‏باشد.

مشخصات گياه‏

گياهى است يكساله كه وحشى آن خزنده با ساقه‏هاى خوابيده كمى قرمز و با برگهاى دايره‏اى گوشتى كه دور گلهاى كوچك زردرنگ آن ظاهر مى‏شوند نوع پرورشى آن با ساقه‏هاى ضخيم گوشتى سرخ‏رنگ قايم كه بلندى آن 40- 10 سانتى متر است برگهاى آن گوشتى كلفت با كركهاى كوتاه تخم آن سياه كوچك. وحشى آن معمولا در مناطق معتدله دنيا همه جا و در نواحى سايه‏دار مرطوب در مزارع و موستانها و حاشيه درياچه‏ها مى‏رويد. در ايران معمولا كاشته مى‏شود، ولى به‏طور وحشى نيز در مناطق شمالى ايران در اطراف رشت، لاهيجان، اطراف تهران، تفرش، اراك و ساير نواحى مى‏رويد تكثير آن از طريق كاشت بذر آن صورت مى‏گيرد و بذر آن را مستقيما در مزرعه اصلى در ماههاى ارديبهشت تا تيرماه مى‏كارند خاك مزرعه بايد غنى باشد و چون احتياج به آب زياد دارد آبيارى آن بايد مرتبا صورت‏

گيرد.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى در برگهاى گوشتى خرفه كه ضخيم و كلفت است علاوه بر مقدار زيادى آب (حدود 90 درصد) مواد لعابى لزج وPectin و كمى مواد چرب وجود دارد. در گياه تازه در حدود يك درصد و در گياه خشك در حدود 70 در صدK 2 O مى‏باشد كه اثر مدر بودن را به گياه خشك مى‏بخشد. در گزارش تجزيه ديگرى آمده است [M .P .E .SE .A] كه در خرفه تانن و املاح فسفات و مقدار خرفه سبز خرفه طلايى‏

قابل ملاحظه‏اى منيزيم، آهن، آلومينيوم، منگنز، كلسيم، پتاسيم و سديم و يوريا[123] يافت مى‏شود.

در هريك صد گرم شاخه و برگ خرفه مواد زير وجود دارد (اعداد بالا مربوط به خام و اعداد پائين مربوط به خرفه پخته با آب كم است):

______________________________
(1).Ureea

آب 94/ 92 گرم، پروتئين 2/ 2؟؟؟؟ 7/ 1 گرم، چربى 3/ 0؟؟؟؟ 4/ 0 گرم، هيدراتهاى كربن 2؟؟؟؟ 5/ 2 گرم، كلسيم 86/ 103 ميلى‏گرم، فسفر 24/ 39 ميلى‏گرم، آهن 2/ 1؟؟؟؟ 5/ 3 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 2100/ 2500Iu ، تيامين 02/ 0؟؟؟؟ 03/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 06/ 0؟؟؟؟ 1/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 4/ 0؟؟؟؟ 5/ 0 و ويتامين‏C 12/ 25 ميلى‏گرم.

خواص- كاربرد

خرفه از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى سرد و تر و داراى نيروى قابضه است و مدر مى‏باشد و معتقدند كه برگ و ساقه آن مسكن صفرا است و آن را قمع مى‏كند و حرارت خون و كبد و معده را تسكين مى‏دهد و براى تسكين حدت تبهاى گرم و صفراوى و تسكين عطش و كنترل ترشح ادرار در مورد بيمارى ديابت و رفع سردردهاى گرم مفيد است و خون‏روى از سينه و به‏طور كلى خونريزى از هر عضوى را قطع مى‏كند و همچنين در مواردى كه چرك از سينه آيد قطع مى‏كند و براى خرد كردن سنگ مثانه و ازدياد ترشح بول مفيد است، يعنى مدر است و براى سرفه و سوزش مجراى ادرار و مثانه و روده‏ها و بواسير و نواسير و همچنين تسكين حرارت رحم و سوزش و درد آن مفيد است. حيض را قطع مى‏كند و براى بادسرخ نافع است تخم آن ضد كرم كدو مى‏باشد و عصاره ساقه و برگ آن براى بيمارى‏هاى كبد و بيمارى‏هاى كمى ويتامين‏C بسيار مفيد است البته كمتر از شاهى زيرا در خرفه تا حد 25 ميلى‏گرم در 100 گرم برگ ويتامين‏C وجود دارد و به عنوان رژيم غذايى اشخاص مبتلا به اسكوروى‏[124] تجويز مى‏شود. مقدار خوراك از آب برگ و ساقه آن 40 گرم كه با 8 گرم نبات يا شكر مخلوط كرده و خورده مى‏شود. اگر آن را پخته و با كمى پياز و روغن سرخ نموده و بخورند براى قطع اسهال صفراوى و تقويت روده‏ها و تبهاى گرم بسيار نافع است بخصوص در فصلهاى گرم سال و براى اشخاص گرم‏مزاج.

اگر برگ و ساقه سبز آن را مانند سالاد و با سركه بخورند براى درد كليه بسيار نافع است.

جويدن برگ آن به مقدار كم كندى دندان را رفع مى‏كند (كه مثلا از خوردن ميوه ترش و يا علت ديگرى ايجاد شده باشد) و زياد جويدن آن كندى دندان ايجاد مى‏نمايد. از عصاره آن براى التهابهاى گرم چشم با ماليدن در محل ملتهب استفاده‏

______________________________
(1).Scurvy

مى‏شود. ضماد برگ و ساقه آن با روغن گل‏سرخ براى تسكين سردردهاى گرم و سوختگى آتش و ورمهاى گرم نافع است و با آرد جو براى جرب و حكه و ورم بيضه‏ها و تخمك نافع است. ضماد برگ و ساقه آن بتنهايى براى تسكين حرارت اعضا و سوختگى آتش مفيد است و اگر بر معده و كبد گذارند براى تسكين حرارت آنها مفيد است و اگر با حنا تهيه شود و بر كف دست و پا گذارده شود براى حرارت و پيسى‏هاى دست و پا در صورت تكرار مفيد خواهد بود. ضماد ريشه آن براى زگيل قوى‏تر از ضماد گياه است. برگ و ساقه آن مقوى باه محرورين و اشخاص گرم‏مزاج است و درعين‏حال در مورد اشخاص سردمزاج قوه باه را كم مى‏كند و اشتها را كاهش مى‏دهد و اسراف در خوردن آن نور چشم را نقصان مى‏دهد، اين قبيل افراد سردمزاج اگر بخواهند بخورند بايد با نعناع و كرفس و مصطكى باشد. مقدار خوراك از آب آن تا 100 گرم است و خاصيت تخم خرفه مانند آب خرفه است و گرد برگ و ساقه خشك آن براى زخمهاى دهان اطفال و زخمهاى نظاير آن نافع است و گرد آن براى طحال و معده اشخاص سردمزاج مضر است اگر 20 گرم برگ خشك آن را نرم كوبيده با شكر و جلپ بخورند براى تبها و سرفه‏هاى گرم بسيار نافع است، مقدار خوراك گرد آن تا 20 گرم است. مشابه آن در اكثر موارد فوق اسفرزه است.

در مورد خواص خرفه در مدارك فنى منتشره در مغرب‏زمين چنين آمده است:

خرفه در چين و هندوچين مصارف دارويى وسيعى دارد. از خرفه به عنوان خنك كننده، نرم‏كننده، جبران‏كننده كمى ويتامين‏C و نيروبخش، التيام‏دهنده زخم و محلل ورم استفاده مى‏شود.

در مدارك زيادى خرفه به عنوان مدر معرفى شده است، ولى بررسى‏هاى دقيق‏تر حكما نشان مى‏دهد كه:

1: در مورد اشخاص سالم و اشخاصى كه كليه نرمال دارند، اثر مدر دارد.

2: در مورد اشخاص با كليه‏هاى ناراحت نيز در مواردى تا حدودى مدر است از جمله در مورد نفرى‏تيس‏[125] يا (ورم كليه) و پى‏ى‏لى‏تيس‏[126] (ورم كاليس كليه‏[127]) تا حدودى مدر است.

در ده مدرك از مدارك طب سنتى معتبر آمده است كه مصرف خرفه براى معالجه اسهال خونى نافع است.

______________________________
(1).Nephritis

(2).Pyelitis

(3).Colix -Calice

چى‏يو معتقد است كه خرفه براى سه نوع اسهال خونى كه در اثر باكترى ايجاد شده مفيد است ولى در مورد اسهال خونى آميبى يا آموبيك ديسانترى‏[128] بى‏اثر است.

[ليو] معتقد است كه مصرف جوشانده خرفه كه كاملا خوب پخته شده و آب آن گرفته شده باشد براى معالجه اسهال خونى باسيلى يا باسيلرى ديسانترى‏[129] بدون هيچ عوارض جانبى مفيد است.

خواص ديگر استعمال داخلى خرفه: براى اسهال مفيد است [رواوفوكود] و براى سوزاك و ترشحات سفيد مهبل نافع مى‏باشد. به عنوان ضد كرم براى معالجه اوكسيو ريس‏[130] يا كرمهاى سفيد مفيد مى‏باشد [ريد]. مسهل ملايم است [اوكابه‏]. براى بچه‏ها مسهل است. [بركيل و هانيف‏]. تصفيه‏كننده خون است [هو] تب‏بر است و ضد سم مى‏باشد [هاو].

در استعمال خارجى شيره گياه يا له‏شده گياه براى تحليل ورم و تومور و التيام زخمهاى شديد سوختگى، بواسير، بيماريهاى پوستى (نظير خارش- جرب) تحليل آبسه، گزيدگى نيش حشرات، عقرب‏گزيدگى و مارگزيدگى مفيد است. در موارد نيش حشرات و جانوران مصرف داخلى آن هم مؤثر است ولى البته در مورد زنان حامله نبايد مصرف شود. [چونك‏يائوچى و اوكابه‏]. در شبه‏جزيره مالايا از عصاره گياه به عنوان مايعى براى شست‏وشوى چشم استفاده مى‏شود [هولمز و ريدلى‏]. در اندونزى از گياه براى ناراحتى سينه استفاده مى‏شود [بارلت‏]. در فيلى‏پين از برگها و سرشاخه‏هاى آن به عنوان ضد خونريزى و براى قطع خون‏ريزى استفاده مى‏شود [گررو و كوى زمبينگ‏]. گياه خرفه نوعى حشره‏كش نيز مى‏باشد.

تحقيقات جديد دانشمندان نشان داده است كه در خرفه ماده شيميايى بسيار جالب بنام اسيد چرب اومگا- 3 وجود دارد. اين همان چربى معروف است كه در روغن ماهى يافت مى‏شود و عامل مؤثّرى براى كاهش كلسترول و فشارخون است و از اين نظر كه اين گياه را در رديف گياهان ارزشمند ضد سرطان و ضد فشارخون قرار مى‏دهد و بعلاوه داراى مقدار قابل ملاحظه‏اى ويتامين‏C مى‏باشد كه آنهم از ضد اكسيدكننده‏هاست و ضد عوامل سرطان‏زا مى‏باشد.

______________________________
(1).Amoebicdysentery

(2).Bacillary dysentery

(3).Oxyuris

خيار

به فارسى «خيار» و در كتب طب سنتى و به عربى «قثّاء» گفته مى‏شود به فرانسوى‏Concombre وCornichon و به انگليسى‏Cucumber ناميده مى‏شود. گياهى است از خانواده‏Cucurbitaceae نام علمى آن‏Cucumis sativus L . مى‏باشد.

مشخصات‏

خيار گياهى است علفى يكساله با ساقه خزنده و پوشيده از تارهاى سفت و خشن و برگهاى بزرگ پيچك‏دار. گلهاى آن زردرنگ بزرگ نر و ماده جداگانه روى يك پايه قرار دارند. ميوه آن سبز و سفيد و كوچك و بزرگ كه مربوط به نژادهاى مختلف آن است. ميوه سبز نرسيده كوچك ارقام ميوه ريز به عنوان خيار سبز چيده و خورده مى‏شود و ميوه‏هاى درشت آن در صنايع عطرسازى مصرف دارد.

در ايران در سطح وسيعى نژادهاى مختلف خيار كاشته و توليد مى‏شود، لذا از روش كشت آن صرفنظر مى‏شود.

تركيبات شيميايى‏

از نظر تركيبات شيميايى ميوه خيار داراى مقدار كمى ساپونين [گرشوف‏] و يك‏

معارف گياهى، ج‏1، ص: 78

آنزيم به نام پروتئولى‏تيك‏[131] آنزيم [وان‏استى‏نيس كروزمان‏] و ماده گلوتاتيون‏[132] مى‏باشد [گاناپاتى و شاسترى‏].

بررسى ديگرى نشان مى‏دهد كه در خيار يعنى در ميوه خيار پروتئولى‏تيك آنزيم و آسكوربيك‏اسيد اكسيداز[133] و سوكسى‏نيك دهايدروژناز[134] و ماليك دهايدروژناز[135] يافت مى‏شود و ماده معطر عامل آن با الكل قابل استخراج است. به علاوه در خيار آنزيم ارپسين‏[136] وجود دارد. و همچنين ويتامين‏B 1 وC در آن يافت مى‏شود.

در هريك صد گرم خيار مواد زير موجود است:

آب 95 گرم، پروتئين 9/ 0 گرم، مواد چرب 1/ 0 گرم، هيدراتهاى كربن 5/ 2 گرم، خاكستر 5/ 0 گرم، فسفر 27 ميلى‏گرم، آهن 1/ 1 ميلى‏گرم، كلسيم 25 ميلى‏گرم، پتاسيم 160 ميلى‏گرم، ويتامين‏A 250 واحد بين المللى، سديم 6 ميلى‏گرم، تيامين 03/ 0 ميلى‏گرم، رايبوفلاوين 04/ 0 ميلى‏گرم، نياسين 2/ 0 ميلى‏گرم، ويتامين‏C 11 ميلى‏گرم.

خواص- كاربرد

تخم خيار خنك‏كننده و مقوى و مدر است [روا]. خوردن سوپ خيار گرفتگى و بند آمدن ادرار را باز مى‏كند.

مرهم له‏شده خيار براى ناراحتى‏هاى پوست و سوختگى از آتش و سوختگى در اثر آب‏جوش بسيار مفيد است.

جوشانده ريشه خشك خيار مدر است و براى معالجه بيماريهاى برى‏برى‏[137] مفيد است [ايچى‏مورا]. عصاره برگهاى له‏شده خيار به عنوان قى‏آور كودكان در مواردى كه اختلال هضم داشته باشند، مصرف مى‏شود [استوارت‏]. در هندوچين خيار سبز و نرسيده كه با شكر پخته شود براى اسهال خونى بچه‏ها داده مى‏شود.

در اندونزى ميوه و عصاره آن در موارد بيمارى اسپرو[138] داده مى‏شود و مفيد است‏

______________________________
(1).Proteolytic

(2).Glutathione

(3).Ascorbic aeid oxidase

(4).Succinic dehydrogenase

(5).Malic dehydrogenase

(6).Enzyme erepsin

(7).Beri -beri

(8).Sprue

معارف گياهى، ج‏1، ص: 79

[هين‏]. اسپرو بيمارى نادرى است كه در اغلب كشورهاى مناطق حاره و گاهى در مناطق معتدله دنيا هم يافت مى‏شود. علامت مشخصه آن: لاغرى، ضعف، از دست دادن وزن، انواع بى‏نظمى و اختلال در هاضمه بخصوص وجود اشكال در جذب چربى، گلوكز و ويتامينها است. تا به حال عامل اصلى و سبب بيمارى مشخص نشده است. عصاره ميوه خيار براى معالجه سنگ مثانه مفيد است [وان‏استى‏نيس كروزمان‏].

از نظر حكماى طب سنتى طبيعت خيار نسبتا سرد و تر است و مغز آن مرطوبتر از پوست آن است. توصيه اين است كه خيار از قسمت پايين آن يعنى محل اتصال به گياه خورده شود. عطش را تسكين مى‏دهد و حرارت خون و صفرا و التهاب را نيز تسكين مى‏دهد. براى معده‏هاى گرم و دردهاى مثانه مفيد است. ملين است و مدر و براى اخراج سنگ مثانه و سنگ كليه نافع است. در اين موارد مغز تلخ خيار مفيدتر است.

خيار نفاخ است و در معده سريعا فاسد مى‏شود و بطى الهضم مى‏باشد، اگر پخته شود زودتر در معده فاسد مى‏شود تا خام آن، به اين دليل خيار را بايد با نمك خورد.

تخم خيار مدر است و بازكننده و پاك‏كننده عروق از مواد لزج است. در استعمال خارج ماليدن آب خيار روى پوست بدن رفع خارش و تحريكات پوست مى‏نمايد. از آب خيار در تهيه تعدادى از لوازم آرايش استفاده مى‏شود. از آب خيار، موم و عسل پمادى تهيه مى‏شود كه در صاف و لطيف كردن پوست و رفع جوش بسيار مؤثر است.

تخم خيار اثر ضد كرم دارد.

توضيح: نوعى از خيار به نام چنبر را كه دراز، نازك، خميده، سفيد مايل به سبز و مخطط و شياردار مى‏باشد به فرانسوى‏Concombre serpent گويند به فارسى «خيار چنبر» و «خيار نيشابورى» و «خيار كازرونى» و خواص آن مشابه خواص خيار معمولى است.

معارف گياهى، ج‏1، ص: 80

دنبلان‏

به فارسى «دنبلان» و «دمبلان» و به آذربايجانى «طملان» و در كتب طب سنتى با نامهاى «نبات الرعد» و نوعى «سماروغ» و «شحم الارض» و «نوعى فطر» آمده است. از قارچهاى خوراكى زيرزمينى است كه به فرانسوى انواع آن را به‏طور كلى‏Truffe و به انگليسى‏Truffle گويند.

انواعى از اين نوع قارچ دمبلان بيشتر در اروپا بخصوص در فرانسه مى‏رويند.

انواعى از دمبلان نيز در مناطق مختلفه ايران مى‏رويند. اين دو دسته دمبلان از لحاظ جنس مختلف هستند كه شرح آنها در زير داده مى‏شود.

دمبلانهاى اروپايى‏

اين دمبلانها از راسته‏Tuberale طبقه‏Ascomycetes خانواده‏Tuberaceae هستند و اغلب آنها از رستنى‏هاى دارويى مى‏باشند.

مشخصات‏

قارچى است كروى‏شكل مانند غده كه معمولا در زير خاك رشد مى‏كند. پوسته خارجى آن ناصاف و زگيلدار است. از نظر ابعاد برحسب گونه‏هاى مختلفه متفاوت است و از يك فندق تا حجم يك مشت دست فرق مى‏كند. اين قارچ در گونه‏هاى‏

مختلف به رنگهاى قرمز تيره، خاكسترى، سفيد، بنفش و سياه ديده مى‏شود ولى لذيذترين و بهترين آنها معمولا داراى رنگ پوسته خارجى سياه است. اين قارچها نوعا در عمق حدود سى سانتيمترى خاك به‏طور گروهى و نزديك ريشه‏هاى گياهان و درختها بخصوص درخت بلوط مى‏رويند.

سابقا در فرانسه مرسوم بود كه زارعين توسط سگهاى تربيت‏شده، محل وجود اين قارچها را در زير خاك يافته و بيرون مى‏آوردند.

معمولا هر دمبلان اروپايى شامل دو قسمت است. يكى پوسته ناصاف و زگيلى آنكه رنگين و سخت و محتوى اسپرهاى قارچ است و ديگرى گوشت آنكه اغلب سفيدرنگ مى‏باشد ولى رنگهاى تيره هم دارد.

دمبلانهاى اروپايى داراى گونه‏هاى خوراكى اهلى و گونه‏هاى وحشى غير خوراكى ولى درعين‏حال غير سمى است.

دمبلانهاى خوراكى‏

  1. دمبلان سياه‏Tuber Melanosporum : پوسته آن ناصاف زگيلدار به رنگ تيره حنايى و رنگ گوشت آن پس از رسيدن بنفش تيره مايل به سياه است. بزرگى آن در حدود يك تخم‏مرغ است. اين دمبلان در پاييز مى‏رسد و از بهترين و لذيذترين نوع دمبلان است.

2.Tuber uncinatum : بزرگى آن متوسط، پوسته خارجى سياه خيلى ناصاف و ناهموار و رنگ گوشت آن قهوه‏اى است. اين‏گونه نيز لذيذ و خوش‏طعم و خوش‏بو است و معمولا در پاييز مى‏رسد.

3.Tuber hiemale : پوسته خارجى مايل به سياه، غده آن كروى‏شكل، بزرگى آن در حدود يك گردو مى‏باشد اين نوع نيز خيلى لطيف و لذيذ است و در رديف دو گونه فوق مى‏باشد.

  1. دمبلان تابستانى‏Tuber aestivum : شكل غده‏ها متغير، بزرگى آنها در حد يك گردو رنگ پوست سياه و زگيلهاى آن درشت است و سرانجام دمبلان كوهى‏tuber Montanum . به‏طورى كه گفته شد دمبلانهاى اروپايى اغلب در نزديكى ريشه درختان و گياهان خاصى مى‏رويند اين گياهان را گياهان دمبلان‏زا مى‏نامند. از جمله درختانى كه بيشتر مورد علاقه دمبلان است دو نوع بلوط است.

يكى به نام علمى‏Quercus Pubescens كه واريته‏اى از:Quercus robur sessiliflora مى‏باشد و ديگرى‏Quercus ilex و همچنين شاه‏بلوطCastanea vulgaris و فندق به نام‏

علمى‏Corylus avellana و به‏طور كلى طبق مطالعاتى كه شاتن‏[139] گياه‏شناس فرانسوى نموده است، يكى از روشها براى شناسايى اراضى كه دمبلان در آن وجود دارد، وجود درختانى كه فوقا ذكر شد و همچنين گياهان و درختانى نظير زالزالك و سرو كوهى و ارس و گوجه وحشى و خمان صغير يا آقطى و گل‏سنگها و بوصير و بومادران و حلبوب و آبرون صغير و نوعى سى‏سنبر يا سرپوله و آزربه و اكليل كوهى است.

به علاوه شاتن معتقد است: خاكى كه غنى از مواد آلى، آهك، پطاس، اسيد سولفوريك و پروكسيات دوفر[140] باشد مناسبترين خاك براى رويش دمبلان است.

گونه‏هايى از دنبلان‏

  1. بلوط دمبلان‏زاQuercus Pubescens در جنگلهاى جنوب فرانسه و ساير مناطق اروپا مى‏رويد و واريته‏اى از آن به نام:

Quercus Pbescens Brot. var iberica Wenzig

در جنگلهاى شمال ايران مى‏رويد. اين بلوط كه به فرانسوى‏Chene Pubescent وChene blanc گفته مى‏شود، در دره تالار و در ارتفاعات گدوك و در نور و كجور و سياه‏بيشه و در جنگلهاى هرزويل انتشار دارد.

______________________________
(1).Chatin

(2).Peroxyate defer

درخت بزرگى است با شاخه‏هاى خزى، برگهاى چرمى با تضاريس قوسى در كناره برگها. روى برگ صاف و براق به رنگ سبز تيره و پشت برگ سبز روشن پوشيده از كرك سفيد است. نام محلى آن در حسن‏آباد دشت نظير «سفيد مازو» و «سفيد بلوط» است. ملاحظه مى‏شود كه نام محلى آن نيز ترجمه طبيعى از نام فرانسه است.

بلوطهاى دنبلان‏زا

2.Quercus ilex . كه آن را بلوط سبزChene Vert مى‏نامند در اروپا مى‏رويد و در ايران فقط در باغها به عنوان زينت كاشته مى‏شود. برگها با دندانه‏هاى تيز و ريز كه در انتهاى دندانه‏ها خار كوچكى است. روى برگ سبز تيره براق و پشت برگها كركدار سفيد است و معمولا تا سه سالگى خزان نمى‏كند. اغلب به صورت درختچه است ولى در خاكهاى قوى بلندى آن به 15- 10 متر مى‏رسد. شرح و تفصيل ساير انواع درختان و گياهانى كه نامبرده شد به صورت جداگانه در بخشهايى از اين كتاب آمده است كه در صورت نياز بتوان به آن مراجعه كرد.

[1] .Vitamin PP

[2] .Nicotinamide -Vitamin PP

[3] .Niacin

[4] .Antipellagreuse

[5] .Nicontinic acid

[6] .Iodine

[7] .Iecithin

[8] .Chlorophyll

[9] .Carotin -Carotene

[10] .Oxalic acid

[11] .Saponin

[12] .Gentiobiase

[13] .Cellobiase

[14] .Lichenase

[15] .Folic acid

[16] .Thiamine

[17] .Riboflavin

[18] .Ascorbicacld

[19] .Uvula

[20] .Carotenoid

[21] .Dr Rishard Shekelle

[22] .John Hopkins

[23] .Chlorophyll

[24] .Nitrosamines

[25] .Coprostanol

[26] .Solanine

[27] .Trigonelline

[28] .Choline

[29] .Protein

[30] .Carpesteral

[31] .Solanocarpine

[32] .Solanine -S

[33] .Glucosid

[34] .Solasodine

[35] .Oleic acid

[36] .Linoleic acid

[37] .Palmitic acid

[38] .Stearic acid

[39] .Arachidic acid

[40] .Sterol

[41] .d -Galactose

[42] .l -Rhamnos

[43] .d -Galacturonic acid

[44] .Flavonol Pigments

[45] .Gossypetin

[46] .Quercetin

[47] .Menthol Oil

[48] .Pulegone

[49] .Racemic Mentnol

[50] .Catechol

[51] .Protocatechuic acid

[52] .Allylpropyl Disulphide

[53] .Glycollic acid

[54] .Flavonoid

[55] .Phenolic acid

[56] .Hypoglycemic

[57] .Anasarca

[58] .Dr Victor Gurewich

[59] .Estrogens

[60] .Salicylates

[61] .Dr .N .N .Gupta

[62] .K .G .Medical college in Lucknow

[63] .Prostaglandin

[64] .Tolbutamide

[65] .Orinase

[66] .Salmonella

[67] .Escherichia coli

[68] .Dr Irwin Ziment

[69] .M .D .Anderson Hospital and Tumor Institute

[70] .Propylsulfide

[71] .Enzyme

[72] .Methyl mercaptan

[73] .Cynin

[74] .pelargonin

[75] .Malvin chloride

[76] .Raphanol

[77] .Senevol

[78] .Ether Sulfocyanique

[79] .Acid Potassium Oxalate

[80] .Tartaric acid

[81] .Potassium binoxalate

[82] .Oxymet hylanthraquinone

[83] .Quercetin -3 -D -galactoside

[84] .Hyperin

[85] .Chrysophanic acid

[86] .Emodin

[87] .Psoriasis

[88] .Herpes

[89] .Allyl disulphide

[90] .Alliin

[91] .Alanine

[92] .Arginine

[93] .Aspartic acid

[94] .Asparagine

[95] .Histidine

[96] .Leucine

[97] .Methionine

[98] .Tryptophan

[99] .Valine

[100] .Phenylalanine

[101] .Proline

[102] .Serine

[103] .Threonine

[104] .Glucotropeolin

[105] .Tropeoloside

[106] .Bacillussubtilis

[107] .Micrococcus pyogenes var aureus

[108] .Sinapic acid

[109] .Choline ether

[110] .Oestrogen

[111] .Antiscorlutic

[112] .Galactagogue

[113] . مصرف تخم جعفرى براى سقط جنين در رحم ممكن است ايجاد خراش و حتى خون‏ريزى نمايد بنابراين در موارد لزوم بايد زير نظر پزشك مصرف شود.

[114] .Apinn

[115] .Saponiside

[116] .Phytosterol

[117] .Betaine

[118] .Tyrosine

[119] .Isoleucine

[120] .Urease

[121] .Tyrosinase

[122] .Folicacid

[123] .Ureea

[124] .Scurvy

[125] .Nephritis

[126] .Pyelitis

[127] .Colix -Calice

[128] .Amoebicdysentery

[129] .Bacillary dysentery

[130] .Oxyuris

[131] .Proteolytic

[132] .Glutathione

[133] .Ascorbic aeid oxidase

[134] .Succinic dehydrogenase

[135] .Malic dehydrogenase

[136] .Enzyme erepsin

[137] .Beri -beri

[138] .Sprue

[139] .Chatin

[140] .Peroxyate defer

AllEscort