صور و منازل فلکی ماه (قمر)

خانه / صور و منازل فلکی ماه (قمر)

فلك‏هاى ماه:

 براى بيان حركت ماه، چهار فلك ترسيم كرده ‏اند:

1- فلك جوزهر (جوزهر به معناى- گوزبه(همان گردو)- گردكان است، و به معناى گودال زهر همه گفته شده و به معناى جوزگره، «جوز» معرب «گوز» و گردو است كه محل تلاقى و تقاطع آن با فلك ديگر چيزى شبيه به گره تصور مى‏شود.

جوزهر را «عقده» نيز مى‏گويند و چون كوكب از عقده بگذرد و به جانب شمال رود آن را «عقدة الرأس» و مقابل آن را «عقدة ذنب» تعبير آوردند، و در بحث كسوف و خسوف خواهد آمد كه ماه يا خورشيد در عقده رأس يا عقده ذنب گرفته (منخسف، منكسف) خواهند شد.

2- فلك مايل، منطقه اين فلك از سطح منطقه البروج مايل و با حامل در يك سطح است.

3- فلك حامل، و حركت آن گرد مركز زمين متشابه است چنان كه حركت مايل نيز گرد زمين يكنواخت است.

4- تدوير، فلك جزئى و كوچكى است كه به زمين، محيط نيست و حركت آن گرد مركز خودش يكنواخت است و كوكب را گرد مركز خودش حركت مى‏دهد، به تعبير ديگر كوكب يك نوع گردش فنرى دارد و اين غير از گردش مدارى است. بنابراين: بر پايه زيج الغ بيك:

1- بعد مركز حامل از مركز زمين 10 درجه و 23 دقيقه شعاعى است.

2- حركت مايل قمر در شبانه‏روزى 11 درجه و 9 دقيقه و 7 ثانيه و 43 ثالثه است.

3- حركت تدويرى آن هر شبانه‏روزى 13 درجه و 3 دقيقه و 53 ثانيه‏

 

در صورت‏هاى بروج‏ و ستارگان ايشان‏

ستارگان صورت‏هاى بروج و آنچه خارج است از صورت‏ها و منسوب است بديشان، سيصد و چهل و شش ستاره.

و از اين سيصد و چهل و شش‏  صورت‏هاى بروج فراهم آمده است همچنان از آن ستارگان صورت‏های منازل هم بوجود آمده است 

و چنان كه هر صورتى را از صورت‏ها بروج اثرى و حكمى پذیرد، همچنان هر صورتى را از صورت‏هاى منازل اثرى و حكمى  عظيم میباشد  و برای همین ميان‏ هر دو واجب است اثر و موثر هاشان ..

 

در منازل ماه‏

و آن بيست‏[1] و هشت است و نام‏هاى ايشان‏I اين است: شرطين، بطين‏، ثريّا، دبران، هقعه، هنعه، ذراع، نثره، طرفه،I جبهه، زبره، صرفه، عوا، سماك، غفر، زبانا، اكليل، قلب،I شوله، نعايم، بلده، ذابح، بلع، سعود، اخبيه، مقدم، مؤخر،I رشا.

قمر هر روز در منزلى هست و زمانی هست كه زياده از يك روز در منزلى نمی ماند و و زمانی میشود بیشتر از یک منزل طی میکند . و موضع‏[2] ماه در هر منزلى كه باشد در اواسط روز نام آن منزل در جدول جداگانه بنهند به ازاى آن روز. و بعضى انتقال ماه از منزلى به منزلى در جدولى ديگر جداگانه قرار داده اند.

و چون فلك دوازده برج است و منازل بيست و هشت‏ حصه

هر برجى 2.3 منزل باشد. و شمسِ هر منزلى كه باز پس كند و از آنجا دور شود، آن منزل پيش‏I از طلوع آفتاب برآيد.[3] و چون ظاهر شود طلوع آن منزل در ميان اتصالات كلى بنويسندI به ازاى آن و به وقت طلوع هر منزلى سقوط رقيب آن منزل بود. و آن منزل پانزدهم بود از آن منزل.

[1] ( 1).[ در حاشيه آمده است:] مثلًا شرطين دو كوكب ‏اند بر طرف دو سر حمل.

و بطين تصغير بطن است يعنى كوكبى است در زير شكم حمل و ابتدا از اول حمل

به بُعد دوازده درجه و پنجاه و يك دقيقه

كه مسافت اعتدال حركت قمر است

در يك شبانه روز.

يعنى قمر گاه پانزده درجه مى‏رود و گاه يازده درجه و کمتر

و چون كه قمر پى اعتبارات، رسيدن به آفتاب مثلًا از اول تا اول حمل به بيست و هفت شبانه روز و ثلثى مى‏شود به حسب سرعت و …؛

اصحاب اين فن اين لازم را به بيست و هشت منزل بخش كرده ‏اند.

هر يكى را دوازده درجه و پنجاه و يك دقيقه داده ‏اند پى اعتبارات سرعت و….؛

تا جمله منازل هم اندازه  باشند؛

زيرا كه چون درجه را به قسم كرده ‏اند، هر قسمى درجه و دقيقه شود.

و حكما هر كوكبى از ثوابت كه يافتند

مناسب صورت آن كوكب

نام آن منزلِ قمر كردند.


 

[2] ( 2).[ در حاشيه آمده است:] به ازاى آن روز و بعضى انتقال ماه از منزلى به منزلى در جدولى ديگر جداگانه بنهند.

[3] ( 3).[ در حاشيه آمده است:] زيرا كه شرطين كه اول حمل است چون آفتاب از او بگذرد و به بطين رسد كه آخر حمل است كه از شرق شرطين ظاهر شود كه اول حمل است. پس آفتاب برآيد كه در آخر حمل است. تا دايماً منزل فوق الارض بود منزل تحت الارض چنانچه شش برج بالا و شش برج زير باشد.


 

 

بُرج حَمَل (بره) (♈)، اولین برج فلکی ِ منطقة البروج است.

حمل، اولین برج [خانهٔ خورشید همراه با ماه و سیارات]، نواری ۳۰ درجه (۰–۳۰ درجه) موازات دایرة البروج** است.

میانه برج حمل قوسی سی درجه از دایرة البروج، متوسط خط سیر خورشید در فروردین ماه به مدت ۳۰روز و ۱۰ساعت و ۵۸دقیقه (۳۰٫۴۵۷روز) و نام دیگر این ماه در گاهشماری خورشیدی نیز می‌باشد. میانگین شبانه‌روز لحظه تحویل برج حمل ساعت صفر بامداد اول فروردین است.[۲] بعد ساعتی این قوس از برج حمل ۰ تا ۰۱:۴۹ (۰–۲۷٫۲۵ درجه) و میل آن ۰ تا ۱۱٬۴۷+درجه است.

دو هزار سال پیش این برج بیشتر از زمینه صورت فلکی حمل (بره) می‌گذشت و به همین نام باقی ماند؛ ولی امروزه بیشتر آن از زمینه صورت فلکی حوت (ماهی) می‌گذرد. خورشید ابتدا حدود ۲۶ درجه (یا روز) در صورت فلکی ماهی و سپس حدود ۴ درجه در صورت فلکی بره است.

 
خورشید در برج حَمَل؛ سکه جهانگیرشاه مغول

کلمهٔ حمل به معنی قوچ یا بره است

در فیلم زیر شما صورت فلکی حمل و برخی از ستارگان و خوشه ها و … در آن را میتوانید از طریق تلسکوپ آنلاین ناسا مشاهده فرمائید

 

منازل در برج‌های حمل و ثور و جوزا

۱- شَرطِین: از ابتدای برج حمل است تا ۱۲ درجه و ۱۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه از حمل.

۲- بَطِین: از انتهای شرطین است تا ۲۵ درجه ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه از حمل.

۳- ثُریا: از انتهای بطین است تا ۸ درجه و ۳۴ دقیقه و ۲ ثانیه از برج ثور.

۴- دُبران: از انتهای ثریا است تا ۲۱ درجه و ۴۵ دقیقه و ۴۴ ثانیه از ثور.

۵- هُقعه: از انتهای دبران است تا ۴ درجه و ۱۷ دقیقه و ۲۰ ثانیه از برج جوزا.

۶- هُنعه: از انتهای هقعه‌است تا ۱۷ درجه و ۸ دقیقه و ۳۶ ثانیه از جوزا.

۷- ذِراع: از انتهای هنعه‌است تا انتهای برج جوزا.

منازل در برج‌های سرطان و اسد و سنبله

۸- نُثره: از ابتدای برج سرطان است تا ۱۲ درجه و ۱۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه از سرطان.

۹- طُرفه: از انتهای نثره‌است تا ۲۵ درجه و ۴۴ دقیقه و ۵۱ ثانیه از سرطان.

۱۰- جِبهه: از انتهای طرفه‌است تا ۸ درجه و ۴۴ دقیقه و ۱۸ ثانیه از برج اسد.

۱۱- زِبره: از انتهای جبهه‌است تا ۲۱ درجه و ۱۵ دقیقه و ۴۴ ثانیه از اسد.

۱۲- صَرفه: از انتهای زبره‌است تا ۴ درجه و ۱۷ دقیقه و ۶ ثانیه از برج سنبله.

۱۳- عَواد: از انتهای صرفه‌است تا ۱۷ درجه و ۸ دقیقه و ۳۶ ثانیه از سنبله.

۱۴- سَماک: از انتهای عواد است تا انتهای (۳۰درجه) برج سنبله.

منازل در برج‌های میزان و عقرب و قوس

۱۵- غِفِر: از ابتدای برج میزان است تا ۱۲ درجه و ۵۱ دقیقه و ۲۶ ثانیه از میزان.

۱۶- زَبانی: از انتهای غفر است تا ۲۵ درجه و ۴۲ دقیقه و ۵۲ ثانیه از میزان.

۱۷- اَکلیل: از انتهای زبانی است تا ۸ درجه و ۲۸ دقیقه و ۲ ثانیه از برج عقرب.

۱۸- قَلب: از انتهای اکلیل است تا ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه و ۴۴ ثانیه از عقرب.

۱۹- شوله: از انتهای قلب است تا ۴ درجه و ۲۷ دقیقه و ۱۰ ثانیه از برج قوس.

۲۰- نَعایِم: از انتهای شوله‌است تا ۱۷ درجه و ۸ دقیقه و ۳۶ ثانیه از قوس.

۲۱- بَلَده: از انتهای نعایم است تا انتهای (۳۰درجه) برج قوس.

منازل در برج‌های جدی و دلو و حوت

۲۲- سَعد الذابِح: از ابتدای برج جدی است تا ۱۲ درجه و ۵۱ دقیقه و ۳۶ ثانیه از جدی.

۲۳- سَعد البَلع: از انتهای الذابح است تا ۲۵ درجه و ۴۲ دقیقه و ۵۲ ثانیه از جدی.

۲۴- سَعد السُعود: از انتهای سعد البلع است تا ۸ درجه و ۳۴ دقیقه و ۲۸ ثانیه از برج دلو.

۲۵- الاخبیه: از انتهای سعد السعود است تا ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه و ۴۴ ثانیه از دلو.

۲۶- فَرَغُ المُقَدَم: از انتهای الاخبیه‌است تا ۴ درجه و ۱۷ دقیقه و ۱۰ ثانیه از برج حوت.

۲۷- فَرَغُ المُؤَخِر: از انتهای فرغ المقدم است تا ۱۷ درجه و ۸ دقیقه و ۲۸ ثانیه از حوت.

۲۸- رشاء یا بَطنِ الحوت: از انتهای فرغ الموخر است تا انتهای (۳۰درجه) برج حوت.

شرطين‏]

و چنانك برجها را از ستارگان ثابته صورتها كردند، همچنان از كواكب ثابته مر منازل قمر را نشانها كردند. و چنانك از پس نقطه اعتدال ربيعى نخستين برج حمل است‏

همچنان نخستين منزل شرطين است‏ [1]. و نشان او دو ستاره روشن بر پهنا نهاده از شمال سوى جنوب، ميان ايشان دورى چند بازى است. و با آنكه سوى جنوب گراينده‏تر است ستاره‏ايست سيم خردترين. و اين شرطين بر سر و گاه حمل است، وزين جهت او را نطح نام كردند.

[1] ( 1)- مشهور بتحريك صحيح است از شرط بمعنى نشان و علامت. و بعضى بضمّ اوّل و سكون دوم خوانده‏اند ماخوذ از شرطه بمعنى يزك سپاه.

منزل شرطين بنابر معروف دو ستاره است بر دو شاخ شمالى و جنوبى حمل. و پهلوى شاخ جنوبى ستاره‏ايست كوچك و مجموع آنسه كوكب را اشراط و نطح خوانند. و بعضى گويند كه شرطين كوكب شاخ شمالى است با كوكب خارج صورت پهلوى آن كه آنرا بتنهائى ناطح خوانند.

و آنها را با كوكب قرن جنوبى اشراط گويند. رجوع شود بصور عبد الرّحمن.

 

بخش های مربوطه از نسخه خطی اصل کتاب صورالکواکب

بطين‏: سه ستاره تاريك خرد است از قدر پنجم بر شكل مثلثى‏

حاد الزّوايا بر هر دو ران حمل و بعضى گويند بر دنبه حمل و ميان او و شرطين مقدار نيزه است و ما گاه گاه بر او بگذرد و او راI بپوشاند و بعضى گفته ‏اند ماهتاب را او مى‏پوشاند.

و نام منزل دوم بطين، و سه ستاره است خرد بر نهاد مثلّثى. و جايگاهشان از صورت حمل دنبه است. و معنى بطين شكمك بود، زيراك چون او را بشكم ماهى قياس كردند آن بزرگ بود و اين خرد.

شُرَطَين، منزل اول بود و علامت‏I آن دوستاره است روشن بر دو شاخ حمل از اوسط قدر ثالث. و بُعد ايشان از يكديگرI يك ذراع بود و به قرب احدهما ستاره‏اى است، تاريك. و بعضى از غرب آن را داخل دانند و هر سه راI اشراط خوانند. و صورت ايشان بر اين نهج است:. و شُرط به ضم شين معجمه و فتح‏I راى مهمله در لغت به معنى علامت است.

بُطَين‏، منزل دوم بود و علامت آن سه ستاره است‏I از اوسط قدر رابع بر شكل مثلثى خرد[1] در اين صورت و گويند كه موقع او بطن‏I حمل است مشابه ستاره [اى‏] كه بر بطن حوت است. ليكن چون اصغر است از بطن الحوت آن راI تصغير كرده بطين‏ ناميده ‏اند.

ثريا: و او را نجم خوانند شش ستاره است مجتمع منتظم بر شكل‏I خوشه انگور و بعضى گويند بر مثال بادبيزنى و دسته او به سوى مشرق و در جانب شمال او سكنى هست و او مشهورترين منزل است‏I از منازل قمر. و مرصود از آن چهار كوكب است همه از قدر پنجم و موضع او كوهان ثور است. و عرب گويد او بر كوهان شترى است و ماه، گاه‏I گاه او را بپوشاند.
/ د، دبران: ستاره‏اى است سرخ روشن از قدر اوّل بر چشم ثور و او با كوكب روى ثور بر شكل دال است و آنچه‏I بر طرف ديگر است از دال و او از قدر سوم است بر چشم ديگر ثور و آن سه باقى كه هم از قدر سوم است بر روى است‏I و آنجا كه شكن دال است بر بينى اوست و قمر به نادر او را بپوشاند.
/ ه، هقعه: سه ستاره‏اى است خرد پوشيده مجتمع مانندI سه نقطه ثا و شين و بر سر جبار است كه او را جوزا خوانند. و بطلميوس او را سحابى مى‏خواند چه پاره ابر مى‏ماند و قمر محاذى او شودI امّا مركز نزديك او نشود.
/ و، هنعه: دو ستاره است: يكى، خرد از قدر چهارم و يكى، بزرگ‏تر از قدر سوم و ميان ايشان نزديك سه گزI و هر دو بر دو پاى توأمين‏اند و ماه در ميان ايشان بگذرد و … جنوبى را بپوشاند.
/ د، ذراع: دو ستاره است روشن‏I از قدر دوم بر سر توأمين. عرب گويد آن ذراع اسد است و آن را ذراع مبسوط خوانند چه ذراع مقبوض شعرى شامى را خوانند با مرزم‏I او. و نزد بعضى، مقبوض اين است و ماه اين را بپوشاند.
/ ح، نثره: دو ستاره‏اند پوشيده از قدر چهارم ميان ايشان قدر گزى‏I و در ميان ايشان چون پاره‏اى ابر بر سينه سرطان و نزديك ايشان دو كوكب ديگر است كه ايشان را حمادين خوانند و با دو اوّل بر شكل منحرفى‏اندI و آن لطخه سحابى را معلف خوانند شبيه به كاه و … اسد نيز خوانند يعنى جاى‏هاى پنهان شدن او و ماه هر يكى را از ايشان بپوشاندI و گاه گاه لطخه را.
/ ط، طرفه: دو ستاره‏اند خرد از قدر چهارم يكى بر سر اسد از پيش چشم او و ديگر پيش از دست مقدم او و ماه راI بر شمال رسد و جنوبى را بپوشاند. و عرب گويد: اين طرف اسد است؛ چه ايشان را در برج اسد، تصور كرده‏اند.
/ ى، جبهه: به اين جبهه‏I اسد خواهند چهار كوكب‏اند بر سطرى معوج كه از شمال به جنوب رفته است و اعظم ايشان، آن است كه بر طرف سطر است در جهت جنوب‏I و او را قلب الأسد خوانند چه در موضع اوست و ملكى نيز خوانند و او را قدر اوّل است و ما گاه گاه، او را و آنكه نزديك اوست بپوشاند.I
/ يا، زبره: دو ستاره‏اند روشن در عقب جبهه ميان ايشان، گزى بيشترك و نزد عرب ايشان بر زبره اسدند يعنى ميان‏I دو شانه او. و نزد منجمان بر مؤخّر اسدند جنوبى‏تر ايشان از قدر ثالث است و شمالى‏تر از ثانى و او را ظهر الأسد خوانند و قمر،I محاذى ايشان گردد از جهت جنوب.
/ يب، صرفه: يك ستاره است از قدر اوّل بر طرف ذنب اسد و در اسطرلاب رسم كنند و او راI ذنب الأسد خوانند و قمر در جهت جنوب محاذى او شود.
/ يج، عوا: پنج كوكب‏اند روشن از قدر سوم بر شكل لامى در خط غربى،I سه از آن از دوش چپ عذرا مى‏آيد تا زير پستان، جيب او بر خط جنوبى از صرفه باز متعلف مى‏شود و از آن بر خطى ديگر كه‏I محيط شود با اوّل بر زاويه منفرجه. و زعم عرب آن است كه ايشان، سگى چندند كه از پس شير، بانگ مى‏كنند و قمر در ميان ايشان مى‏I گذرد.
/ يد، سماك: و اين اعزل است و او كوكبى، روشن است از قدر اوّل بر كف دست چپ عذرا نزديك به منطقة البروج، قمر بر او گذرد و او را بپوشاند.
/ يه، غفر: سه ستاره‏اند از قدر چهارم بر طرف دامن عذرا و پاى مؤخر او بر خطى مُعوج حدبه‏اى،I در جهت شمال و گويند دو كوكب‏اند و قمر محاذى شمالى گردد و جنوبى وقت وقت كسف كند. و او منزلى نيك است كه از دو به دور شده است؛I يكى مقدم اسد و ديگر، مؤخر عقرب. و گويند او طالع انبياء و صالحان باشد.
/ يو، زبانا: دو كوكب روشن‏اند از قدر دوم، متباعدI در شمال و جنوب، ميان ايشان مقدار نيزه و بر دو پله ميزان‏اند و قمر جنوبى از ايشان بپوشاند.
/ يز، اكليل: سه ستاره است‏I تاريك، معترض از شمال به جنوب بر خطّى مقوس مانند غفر اوسط از ايشان متقدم و آن دو ديگر از پى. و اين هر سه از قدر چهارم‏اندI و غربى، جبهه عقرب. و آن، سه كوكب روشن است پس از اين سه و پيش از قلب العقرب و از اين جهت، بعضى پندارند كه اكليل جبهه عقرب است‏I و قمر بر همه گذرد و پوشاند.
/ يح، قلب: قلب عقرب است. و او كوكبى است سرخ روشن و در ميانه آن، سه كه بر بدن عقرب است در طول؛ يعنى‏I بر خطى راست از غرب به شرق و او از قدر دوم است و آن دو كه پيش از او و پس از اويند از سوم و قمر به قلب گذرد و او را پوشاندI به سبب آنكه نزديك آن است به منطقه از جهت جنوب.
/ يط، شوله: دو كوكب‏اند از قدر دوم بر طرف ذنب عقرب در موضع‏I پيش ميان ايشان مقدار به دستى و او را ابره العقرب خوانند و ماه، او را پوشاند.
/ ك، نعايم: چهار كوكب از قدر سوم بر منحرفى‏I از پى شوله. و عرب، آن را نعايم وارده خوانند يعنى به مجرّه آمده و قمر بدو از آن بگذرد و محاذى باقى گردد. و نزديك ايشان، چهار كوكب‏I ديگر است هم از قدر سوم بر منحرفى و آن را نعايم صادره خوانند يعنى از مجره بازگشته. و همه از صورت رامى‏اند.
/ كا، بلده: پاره‏اى از آسمان است‏I مستدير كه بر او هيچ، ستاره نيست. و او را تشبيه به بلده روباه كرده‏اند. و او، آن موضعى است كه به دنبال از زمين مى‏روبد و پاك مى‏كندI و او را مفازه و فرجه نيز خوانند. و موضع او در پس ستاره‏اى است كه او را قلاده خوانند و او عصابه رامى است.
/ كب، ذابح: دو ستاره‏اندI بر سر و جدى ميان ايشان مقدارxx اعى و جنوبى ايشان از قدر سوم است و قمر نزديك او گذرد امّا او را كسف نكند. و نزديك شمالى،I ستاره‏اى است نيك خرد، عرب گويد: آن، گوسفند اوست كه مى‏خواهد آن را ذبح كند و از اين جهت، او را ذابح خوانند. و بعضى گويندI كه آن ستاره بر مذبح اوست.
/ كج، سعد بلع: دو ستاره است بر كف دست چپ كه ساكب الماء بالاى پشت جدى ميان ايشان،I قدر گزى باشد، غربى ايشان از قدر سوم است و شرقى از چهارم. و نزديك مقدّم ايشان، ستاره‏اى است خردتر از خرد ذابح گويياI او را ابتلاع مى‏كند يعنى به گلو فرو مى‏برد و از اين جهت او را بلع خوانند. و قمر، نزديك جنوبى ايشان گذرد و او را كسف نكند.
/ كد، سعد سعود:I دو ستاره‏اند. و بعضى، گفته‏اند سه ستاره‏اند بر خطى مقوّس ميان شمال و جنوب جذبه او به سوى مغرب جنوبى‏تر از آن دو كه بر طرف‏I ذنب جدى است. از قدر پنجم است و قمر به او نزديك مى‏شود و شمالى‏تر از ايشان كه از قدر سوم است با آن كوكب ديگر. بر قول ديگرI از كواكب قوس است و قمر نزديك جنوبى‏تر از اين دو مى‏شود.
/ كه، سعد اخبيه: چهار ستاره‏اند از قدر سوم و از كواكب رامى بر دست راست‏I راكب الماء. سه از آن بر شكل مثلثى حاد الزوايا و چهار در ميانه اوست و سعد اوست. و از سه خيمه او كه گوييا او را پوشانيده است.I و قمر نزديك او شود از ناحيت جنوب.
/ كو، فرع مقدم: دو ستاره است از قدر دوم ميان ايشان قدر نيزه‏اى جنوبى‏تر از ايشان برI پشت فرس مجنح است و شمالى‏تر بر دوش او و او را منكب الفرس خوانند. و قمر از دورى او گذرد.
/ كز، فرع مؤخر: دو ستاره روشن‏اند
اختيارات مظفرى، ص: 48
از قدر دوم ميان ايشان، مقدار نيزه [اى‏]. جنوبى ايشان بر جناح فرس مجنح است و شمالى مشترك است ميان سره او رأس مرأة مسلسله و او راI سرّة الفرس خوانند. و عرب اين چهار را به فرغ دلو مانند كرده است يعنى به موضع‏هايى كه آب از آن مى‏ريزد.
/ كح، رشا: يعنى رشا و او كوكبى است‏I روشن از قدر سوم بر پهلوى مراة مسلسله و قمر محاذى او شود و نزديك نشود. و بعضى گفته‏اند نزديك شود و او را بطن الحوت نيز خوانند چه‏I در موضع شكم ماهى بزرگ افتاده است كه در بر سينه ناقه است. و عرب آن را توهم كرده‏اند از دو خط مقوّس كه بر ايشان، كوكبى است تاريك بعضى ازI مسلسله و بعضى از يكى از دو سمكه حوت و محيط بر صورت سمكى عظيم.
اين است انمودى از احوال كواكب ثابته كه خواستيم كه آن را شرح دهيم‏

منازل قمر
چون به پيش تو منازل ماه‏ …………………برشمارم حساب دار نگاه‏
ظاهر از شرق چون شود شرطين‏ …………………….باشد از بَعدِ او طلوع بطين‏
پس ثريّا و بعد از او دبران‏………………………. هقعه و هنعه بَعد از ايشان دان‏
پس زراع است و نثره و طرفه‏ ……………………..جبهه و زبره دان و پس صرفه‏
 باز عوّا- كه خوانَدَش مشهاك‏ …………………..فارسي گوى- و غفر بَعدِ سماك‏
و از زبانا چو بگذرى اكليل‏ …………………اندر اين قول نيست كس را قيل‏
وار كُنى بَعدِ قلب و شوله نگاه‏ ………………………از نعايم به بلده يابى راه‏
از پس بلده چار سعد آيد ……………………….گر به تفصيل بنگرى شايد
اوّلين ذابح و دگر بلع است‏ ………………………..اخبيه مر سعود را تبع است‏

ثریا


از كواكب ثابته مشهورترين پيش مردم‏I ثريا باشد. و آن را پروين خوانند. و چون‏I نگاه كنند در آن وقت كه ثريا طلوع‏I كند كوكب روشن و بزرگ از جانب شمال با اوI طلوع كند، چنان كه ميان هر دو مقدارI دو نيزه باشد يا زياده؛ آن كوكب را عيّوق‏I خوانند. و چون پروين يك نيزه بالا طلوع‏I كند روشن برآيد و در پس او به جنوب‏I مايل به چهار كوكب ديگر از او تاريك‏ترI كه به صورت كتابت حرف دال باشد.I و اين كوكب روشن بر يك طرف دال‏I بود آن كوكب را عين الثّور خوانند. و اين‏I منزل دبران است. و بعد از دبران صورت‏
جوزا برآيد كه عوام او را ترازو خوانندI و منجمان‏ «1» آن را جبّار خوانند؛ بر صورت‏I مردى بود با كمر و شمشير و دو دست اوI كه بر [با] لاى سه كوكب كمر باشد، دوI ستاره روشن بود. اما دست روشن‏ترI بود و از او ارتفاع گيرند و او را يد الجوزاI اليمنى گويند. و از دو پاى او كه در زيرI كمر و شمشير بود پاى چپ روشن‏ترI بود و بزرگ‏تر و از او ارتفاع گيرند. وI در ميان دو دست از بالاى سر [سه‏] كوكب‏I خرد به هم پيوسته مانند سه نقطه‏I كه بر ث زنند؛ آن را رأس الجبار خوانند.I و هقعه از منازل قمر آن بود. و بر عقب‏I جوزا دو ستاره روشن و بزرگ‏
برآيد بر دو سوى حجره كه ميان ايشان‏I دو سه نيزه بالا، يكى به جنوب مايل و ديگرى‏I به شمال. و جنوبى روشن‏تر بود و شمالى‏I خردتر و سرخ‏تر. و در پى هر يك كوكب خردI برمى‏آيد بر بعد دو سه گز. اين دو ستاره‏I بزرگ دو شعرى‏اند، بزرگ‏تر را كه‏I جنوبى است شعرى يمانى خوانند و خرد «1»I تر را كه شمالى است شعرى شامى خوانند.I و يمانى را عبور نيز خوانند و شامى را غميصا.I و آن ستاره كه در پى هر يك برمى‏آيد مرزم‏I خوانند. و اين كواكب در تابستان‏I در آخر شب ظاهر شوند و در زمستان‏I در اوّل شب. و در مقابل شعرى شامى‏I از جانب شمال دو ستاره روشن‏
باشد نزديك به يكديگر. آن دو ستاره‏I را دراع گويند و هر يكى را رأس التوّام‏I خوانند؛ آنكه اوّل برآيد و به مغرب نزديك‏ترI بود رأس التّوام المقدّم خوانند و ديگر راI رأس التّوام المؤخر خوانند. و در عقب‏I ايشان به مقدار دو سه نيزه چهار كوكب‏I برآيند بر خطى مقوّس، بدين صورت‏I و از اين چهار كوكب جنوبى كوكب‏I سوّم كه مقابل اوّل باشد و روشن‏I تر و جنوبى‏تر و از همه بزرگ‏تر بود او راI قلب الأسد خوانند. و در جنوب اوI يك ستاره تنها باشد كه در حوالى‏I او هيچ ستاره نبود، او را فرد خوانندI و بر عقب قلب الأسد ستاره ديگر
برآيد روشن و ستاره ديگر نزديك بدوI در روشنى و اين دو ستاره به غايت‏I روشن نباشد. و اين دو ستاره را زبره‏I خوانند. و به مقدار يك نيزه كوكب روشن‏I و در بزرگى و خردى ميانه‏تر عقب ايشان‏I برآيد آن را صرفه خوانند. و بر عقب صرفه‏I به مقدار دو نيزه ستاره روشن تنهاI برآيد و بر جانب شمال او به قدر سه‏I چهار نيزه ستاره سخت بزرگ و روشن‏I و ستاره تاريك‏تر بر بعد دو گز با او برآيند. و اين دو ستاره روشن سمّاكان‏اند؛ يكى‏I تنهاست او را سمّاك اعزل خوانند و «1»I ديگرى را كه روشن‏تر و شمالى است‏I سمّاك رامح خوانند و آن ستاره كه با اوست‏
او را رمح رامح خوانند و در آخر بهار، اوّل‏I شب سمّاك رامح بر ميان آسمان بود مقابل‏I سر اعزل در جنوب و مغرب او و در شمال‏I و مشرق او به قدر دو نيزه هفت ستاره‏I باشند كه بر شكل دايره‏اى بود ناتمام‏I كه عوام آن را كاسه شكسته و كاسه‏I درويشان خوانند. و منجمان آن را فكّه‏I خوانند. و چون فكّه به ميان آسما [ن‏] رسدI در جانب جنوب ستارگان‏ «1» عقرب نزديك‏I رسند به نصف النهار. از آن ستارگان روشن‏ترI ستاره‏اى بود كه با او دو ستاره ديگر تاريك‏I تر كه از دو جانب او باشند بر خطى مقوّس‏I آن را قلب العقرب خوانند. و ستاره‏اى است‏I روشن بر ميان آسمان گذرد كه با دو ستاره‏
بر مثال مثلث خرد متساوى الأضلاع باشدI و عوام آن را ديگ پايه خوانند. و در آخرI تابستان به اوّل شب راست بر سمت‏I الرّأس بود، آن را نسر واقع خوانند و در مقابل‏I او از سوى مشرق و جنوب نزديك حجره‏I ستاره روشن بود ميان دو ستاره ديگرI باريك كه مثال خطّ مستقيم [است‏] و عوام‏I آن را شاهين ترازو خوانند. آن ستاره روشن‏I نسر طاير است و چون نسران را قاعده‏I سازند، كوكبى تاريك‏تر از ايشان از سوى‏I مغرب با ايشان هم بر مثال مثلّثى؛ آن كوكب راI رأس الحوّا خوانند. و كوكب ديگرI از جانب مشرق و شمال با ايشان هم‏I بر مثال مثلّثى باشد مختلف الأضلاع‏
و آن ستاره بر ميان حجره بود، آن را ردف‏I و ذنب الدجّاجه خوانند. و بعد از او درI حجره چند ستاره در روشنى به يكديگرI نزديك مى‏آيند بر صورت اشتر و عوام‏I آن را اشتر خوانند. و از آن ستارگان‏I يكى در پيش مى‏آيد بر كوهان اشتر بودI او را كف الخضيب خوانند. پس به اين‏I تعريفات بيست كوكب را وصف‏I كرده آمد كه از ايشان ارتفاع توان‏I گرفت و آن اين است؛ عين الثور، عيّوق،I يد الجوزا اليمنى، رجل الجوزا اليسرى، شعرى العبور، شعرى الغميصا، رأس‏I التّوام المقدّم، رأس التوأم المؤخر، قلب‏I الأسد، فرد، صرفه، السمّاك الرّامح‏

بیشتر بدانید

 

هند و عرب راI اعتقادى عظيم است در منازل قمر از جهت تغير هوا، خاصه به سبب باد و باران.I و حال تغير هوا از منازل قمر بر سه وجه نگرند؛ اول از مزاج منازل‏

 

دوم از رباط منازل و سيوم از سعد و نحس منازل. اما مزاج منازل‏I بر سه گونه است: تر و خشك و ميانه. و منازل تر يازده است؛I // ا دبران،// ب ذراع،// ج جبهه،// د صرفه،// ه غفر،// و زبانى،// زI قلب،// ح شوله،// ط ذابح،// ى مقدم،// يا مؤخر.

و خشك هشت است؛I // ا بطين،// ب هنعه،// ج صرفه،// د اكليل،// ه بلده،// و سعود،// ز اخبيه،I // ح رشاء.

و ميانه نه است؛// ا شرطين،// ب ثريا،// ج هقعه،// د نثره،// ه‏I زبره،// و عوا،// ز سماك،// ح نعايم،// ط بلع. و نزد عرب ثريا و سماك وI شرطين ترند و ثريا را در غايت ترى دارند و اثر مزاج منازل‏I در تغير هوا چون اثر مزاج بروج است لكن در مزاج بروج، خلاف‏I اندك است و در مزاج منازل، خلاف بسيار است.

و اما رباطات منازل‏I به منزلت مثلثات بروج است براى آنكه هر رباطى جمله است از منازل‏I چنان كه هر مثلثه جمله است از بروج، لكن آن جمله بروج در قسمت راست است‏I سه گان سه گان و اين جمله منازل بر قسمتى متفاوت است. و اين رباطات‏I را هندوان، جفر خوانند. و جفر نزد هندوان بسيار است بدان سبب‏I كه براى هر حاجتى جفرى وضع كردند چنان كه براى ترى و خشكى‏I سال جفرى نهادند و براى نصرت و هزيمت حرب جفرى نهادندI و براى صحت و موت و مرض جفرى نهادند. و گمان آن است كه اين جفرها

 

به منزلت وفق اعداد است كه هر يكى براى حاجتى به كار دارند اماI جفر ترى و خشكى سال به شش رباط قايم است. و رباط اول شش‏I منزل است؛ شرطين و طرفه و جبهه، قلب و شوله و مقدم و در رباطI دوم هفت؛ بطين و نثره و اكليل و نعايم و اخبيه و زبره و مؤخر و درI سيوم پنج؛ ثريا و ذراع و صرفه و زبانا و بلده و در چهارم شش؛I دبران و هقعه و عوا و غفر و ذابح و سعود و در پنجم دو؛ هنعه و بلع‏I و در ششم هم دو؛ سماك و رشا.

و بدان كه منزل‏هاى هر رباطى ناظر است‏I بر يكديگر، چنان كه برج‏هاى مثلثه و از اين جهت اثر رباط اثر نظر است براى‏I آنكه هرگاه كه قمر در منزلى باشد از رباطى و كوكبى در منزل ديگر باشد هم‏I از آن رباط هر دو به يكديگر ناظر باشند نزد هند چنان كه اگر كوكبى‏I در يك برج مثلثه باشد و كوكبى ديگر در برج ديگر از آن مثلثه با يكديگرI ناظر باشند نزد هند چنان كه اگر كوكبى. و بدين سبب اگر قمر در منزلى‏I تر باشد از رباطى و شمس در ديگرى باشد هم تر و هم از آن رباط،I دليل باران بود؛ براى آنكه بودن ايشان در آن يك رباط بر آن‏I صفت به منزلت اجتماع ايشان است در برج تر.

و اما سعد و نحس منازل‏I بر مزاج موضع منازل است نه بر مزاج كواكب منازل، بدين سبب منزل‏I دبران را سعد شمردند و اگر چه كوكبى نحس است. و اين دليلى روشن است‏

 

كه مدار منازل بر مواضع است نه بر كواكب چون مدار بروج. و اگرI بر كواكب بودى بايستى كه طلوع و غروب منازل متفاوت بودى؛I چون طلوع و غروب كواكب به سبب تفاوت عرض هر يك.

و منازل‏I سعد شانزده است؛ بطين‏ و ثريا و دبران و نثره و طرفه وI سماك و غفر و زبانا و اكليل و قلب و نعايم و بلده و ذابح و بلع وI سعود و مقدم. و منازل نحس ده است؛ شرطين و هقعه و هنعه و جبهه‏I و زبره و صرفه و عوا و شوله و موخر و رشا. و دو منزل است ميان سعدI و نحس؛ يكى ذراع و ديگر اخبيه. و اثر نحس در تغير مزاج هوا بيشتر است‏I از اثر سعد و براى اين سبب است كه چون قمر در منزلى تر باشدI و منحوس گردد به زحل يا مريخ يا اجتماع، باران بارد قوى و اگر مسعودI گردد به مشترى نبارد يا اندك بارد.

و حكم هندوان در منازل‏I قمر اين است كه چون قمر در منزلى آيد مزاج منزل بنگرند و مزاج اتصال‏I قمر در آن منزل به كواكب و مزاج كواكبى كه با قمر در يك رباطI باشند، اگر هر سه مزاج موافق يكديگر باشند حكم آن مزاج ازI عنصر ظاهر گردد به قوت و اگر دو مزاج موافق يكديگر باشند حكم‏I كن كه مزاج آن عنصر ظاهر گردد نه به قوت و اگر هر سه مخالف يكديگرI باشند رجوع كن به جزو اجتماعى يا استقبالى يا تربيعى كه پيش از وى‏

 

بوده است، براى آنكه جزو اجتماع را در برانگيختن مزاج منزل اثرI قوى است پس جزو استقبال را پس جزو تربيع راست و پس جزوI تربيع چپ. و بنگر كه آن جزو در كدام منزل است آن گاه حكم كن برI مزاج آن منزل. و قوى‏تر جزوهاى اجتماع جزو اجتماعى است كه مقدم‏I باشد بر طالع سال براى آنكه حكم كلى سال از طالع آن اجتماع نگرندI و مزاج آن منزل و پس از آن جزو اجتماع است كه مقدم باشدI بر رسيدن آفتاب به بيست درجه عقرب براى آنكه از بيست درجه‏I عقرب تا بيست درجه ثور مدت باران است.

و حكم عرب در منازل‏I قمر آن است كه طلوع منازل نگاه دارند و آن را خوانند اگر در منزل ترI برآيد حكم باران كنند واگر خشك برآيد حكم خشكى و اگر ميانه برI آيد حكم ميانه. و ميان عرب و هند مزاج منازل قمر خلافى عظيم است؛I چنان كه عرب ثريا را در غايت ترى دارند و هند ثريا را ميانه مى‏شمرند.I همچنان كه در صورت منازل ميان هر دو بسيار خلاف است و اعتماد عرب برI صورت منازل است از كواكب نه بر مواضع وى از بروج و خلاف‏I عدد معلوم است.

كفاية التعليم في صناعة التنجيم، ص: 314

درباب علم حروف و ارتباط دقیق حروف و علامات و ارقام مابین منازل ماه و .....

 

نظره هایی که ميان كواكب‏ واقع میشوند پنج مورد هستند:

چون دو كوكب در يك برج و يك درجه و يك دقيقه جمع شود آن را قران‏I [و] مقارنه خوانند؛ و چون شصت درجه بعد واقع شود يعنى‏I دو برج آن را تسديس خوانند؛ و چون نود درجه بعد واقع شود

يعنى سه برج، آن را تربيع خوانند؛ و چون صد و بيست درجه بعد واقع‏I شود يعنى چهار برج، آن را تثليث خوانند؛ و چون صد و هشتادI درجه بعد واقع شود يعنى شش برج، آن را مقابله خوانند. و ارقام‏I ايشان اين است: ه، قران مقارنه؛ س، تسديس؛ ع، تربيع؛ ث،I تثليث؛ له، مقابله. و اين نظرات مذكوره با بعضى ديگر كه مذكورI خواهد شد در اين صفحه دست راست در فوق جدول‏ها جدول‏I وسيعى وضع كنند براى اين نظرات در برابر هر روز نوشته‏I شود و آن را جدول اتصالات كلى گويند. و هر روز كه ماه نوI شود در برابر آن روز در اين جدول، نام آن ماه بنويسند به لون‏I سرخى. و ديگر نظراتى كه در اين جدول نويسند تناظر باشدI و اين بر دو قسم است: يكى مطلعى و اگر دو كوكب در طرفين نكته‏ اعتدال واقع شوند كه بعد هر يك از آن كواكب از سر نكته اعتدال‏I مساوى باشد كه آن اوّل حمل و اوّل ميزان گويند ميان اين دوI كوكب تناظر مطلعى است و رقم آن اين است: طع. و ديگر بومى‏I و زمانى اگر دو كوكب در طرفين نكته انقلاب واقع شوند كه بعدI هر يك تا سر نكته انقلاب مساوى باشد كه آن اوّل سرطان‏I و اوّل جدى باشد گويند ميان اين دو كوكب تناظر يومى‏I يا زمانى است. و در بعضى از تقاويم علامت تناظر، ط باشد و يوم، م‏I باشد و در بعضى تقاويم، متصل و رقم آن اين است؛ طم.I

و ديگر شرف و هبوط كواكب است به لون سرخى نوشته شود.I و رقم هبوط، ط باشد و رقم شرف، ف باشد. و لام، علامت‏I اوّل باشد و ر، علامت آخر باشد.

و ديگر رجعت و استقامت‏ و مقيم كواكب است. اگر كوكب روز به روز درجه و دقيقه او زياد شودI آن را مستقيم گويند و رقم آن اين است؛ مت. و اگر چند روز برقرارI باشد مقيم گويند و رقم آن اين است؛ قيمه. و اگر روز به روز كم شودI آن را راجع گويند و رقم آن اين است؛ عت.

و ديگر انتكاث كوكب است؛I اگر دو كوكب يكى از نظرهاى پنج‏گانه به هم رساند و ديگرى رجعت كندI و آن نظر برطرف شود آن را انتكاث خوانند و رقم آن اين است،I كاث. ديگر اگر كوكبى رجعت كند در آخر برج، داخل شود آن را عكس‏I خوانند و رقم آن، عك باشد. و ديگر تحويل كوكب از برجى به برجى‏I و رقم آن، يل باشد. و ديگر ظهور و خفاى كوكب از جانب مشرق‏I يا مغرب و رقم آن، ظ باشد. و رقم خفا، خ باشد و رقم مشرق ق باشد و رقم مغرب ب باشد. و مقارنه كواكب با رأس‏I و ذنب و كيد آن را مجاسده گويند و رقم آن، م باشد با ع باشد

مثلًا مجاسده عطارد با رأس دمعس دمعب دمعد و مقارنه‏I شمس با كواكب وراى قمر احتراق آن كوكب گويند و رقم آن،I ق باشد و مقارنه قمر با شمس، اجتماع خوانند و رقم آن، ع‏I باشد. و ديگر چيزهايى كه در اين جدول نوشته شود، اوج و حضيض‏I كوكب باشد و رقم اوج، ج باشد و رقم حضيض، حض باشد. و درI بعضى از تقاويم، اوج و حضيض عطارد در فلك مُدير و حامل بنويسندI و رقم مدير، م باشد و رقم حامل، ل باشد. و ديگر چيزهائى كه به لون‏I سرخى نوشته شود آن شرف كواكب است و تحويل شمس است وI طلوع منازل است و نام ماه‏ها هر جا كه نوشته شود، هبوط كواكب است‏I و در بعضى از تقاويم، اوج و حضيض شمس است و در بعضى از تقاويم‏I فوق اين جدول، اتصالات جدولى بكشند براى كفّ الخضيب و آن‏ رسيدن كوكبى است به نصف النّهار. و در آن وقت زيارتى واقع‏I شده به خصوصه و طلب حاجات و در آن سه رقم نوشته شود؛I اوّل براى ساعات، دويّم براى دقيقه ساعات، سيّم براى روزI يا شب و در بعضى تقويم صبح شفق نوشته شود.- و اللّه أعلم-I

و ديگر در صفحه دست چپ اوّل كه جدولى باريك وضع كنند از براى‏I ايّام و ماه عربى و بعد از آن جدولى وسيع وضع كنند براى انتقال‏I قمر از برجى به برجى و در برابر هر روز كه انتقال كند در آن ساعت‏I و دقيقه. و به سه رقم نوشته شود: اوّل، رقم ساعت؛ دويّم، رقم‏I دقيقه ساعت؛ سيم، رقم روز يا شب و رقم روز در اين صفحه، رI باشد به خلاف صفحه دست راست كه علامت روز، م بودI و علامت شب، ل باشد. امّا اگر علامت روز باشد در همان‏ روز خوانده شود اگر علامت شب باشد شب بعد خوانده شود.I

و بعد از اين جدول باريكى وضع كنند براى بروج، در برابر هر روزI كه قمر در آن برج باشد علامت آن برج نوشته شود. بعد از آن‏I شش جدول بر كشند براى كواكب مگر قمر چون كه اين صفحه تعلق به قمرI دارد، از اين جهت نام قمر نياورند و آغاز به شمس كنند پس به زحل‏I پس به مشترى پس به مريخ پس به زهره پس به عطارد و در برابر هر روزI نظرى كه واقع شود ميان قمر با كواكب ديگر نوشته شود به لون سياهى‏I مگر مجاسده قمر با رأس و يا ذنب يا كيد كه اين‏ها به لون ديگر نوشته شودI و شكل و رأس و ذنب اين است:.

و ديگر حالات خود قمر است و آن رسيدن او است به درجه شرف‏I يا رسيدن او است به درجه هبوط يا رسيدن او است به طريقه محترقه‏I كه آن اوّل درجه هبوط شمس است؛ يا رسيدن قمر است به طريقه نيّره‏I كه آن اوّل درجه شرف شمس است يا مجاسده قمر است يا رأس‏I يا با ذنب يا با كيد. و رقم هبوط، ط و رقم طريقه محترقه، قه و رقم طريقه نيّره،I ه و رقم شرف، ف باشد و رقم رأس، س باشد و رقم ذنب،I نب و رقم كيد، يد باشد. يا رسيدن قمر است از تحت الشعاع‏I شمس كه آن پيش از اجتماع است به دوازده درجه و رقم آن، تع باشد.I و يا رسيدن قمر است از خروج شعاع شمس و آن بعد از اجتماع است‏I به دوازده درجه و رقم آن، خع باشد.

و بعد از اين شش جدول، جدول‏I باريكى وضع كنند براى ماه ت‏xx ه و در بعضى از تقاويم بعد از اين جدول‏ جدولى وضع كنند براى سهم و بعد از اين جدول، جدولى وI وضع كنند براى منازل و اين بيست [و] هشت منزل است و نام‏هاى‏I منازل اين است: 1- شرطين 2- بطين 3- ثُريّا 4- دبران 5- هقعه 6I – هنعه 7- زراع 8- نثره 9- طرفه 10- جبهه 11- زبره 12- صرفه 13- عوا 14I – سماك 15- غفر 16- زبانا 17- اكليل 18- قلب 19- شوله 20- نعايم 21I – بلده 22- ذابح 23- بلع 24- سعود 25- اخبيه 26- مقدم 27- مؤخرI 28- رشا. و در هر روزى قمر در منزلى مى‏باشد و بعضى از اين‏I منازل سعد مى‏باشند و بعضى نحس؛ كما قال الشاعر:I /! از منازل كه در اين چرخ بر اين دارد جا/ آنچه نحس است همين است‏I كه گفتم حاشاك‏/ شوله و اخبيه و صرفه، طرفه، دبران‏/ ذابح، بلده‏I و اكليل، زبانا و سماك‏!/

مادامى كه قمر بر اين منازل‏ها باشد بايد كه‏

از همه مُهمّات احتراز گردد.

و بعد از اين جدول، جدولى بركشندI براى ماه فرسيّه و بعد از اين جدول، جدولى وسيعى بركشند براى‏I بست و هر چند روز ساعات و دقايقى باشد كه بسيار نحس بود وI چون آن ساعات درآيد بايد كه از همه مهمّات احتراز كرد. اوّل‏I الى آخر، دوازده ساعت طول خواهد كشيد و در اين جدول، سه رقم نوشته‏I شود: اوّل براى ساعت، دويّم براى دقيقه ساعت، سيّم براى روز يا شب‏I در برابر هر روز كه اين ساعت در آيد. و بعد از اين، جدولى وضع‏I كنند براى توقيعات و بعضى امورات عظيمه كه گذشته مى‏شود، در آنجاI نوشته مى‏شود. و بعد از اين، جدولى بركشند براى صبح شفق يا كفّ‏I الخضيب. امّا در اين نظرات پنج‏گانه، تثليث و تسديس، نظر دوستى‏اندI و تربيع و مقابله، نظر دشمنى‏اند و قران يا سعد، سعد باشد و يا نحس‏ نحس باشد امّا تثليث و تسديس با نحس كه آن زحل و مرّيخ‏اند چندان‏I خوب نباشند و تربيع و مقابله را با سعدان كه مشترى و زهره‏I باشند، چندان بد نباشند. و قران قمر با شمس را اجتماع خوانندI و در بعض تقويم، رقم آن ع باشد و در بعضى، ه باشد. و مقابل‏I ايشان را استقبال خوانند و رقم آن، ل باشد.

 

مرشدالعالمین


اختيارات مظفرى، ص: 47

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم

بيست باب در معرفت اسطرلاب

تنكلوشا : به ضميمه مدخل منظوم از عبد الجبار خجندى

AllEscort