گياه گزنه‏

نام‏هاى ديگر: گزنك- گزما- گزگز- هرتيك- لبات النار- شعر العجوز- كجيت- نبات النّار- هرتيكه- گزنه دوپايه.

مشخصات: گياهى است از خانواده,Urticaceae كه گونه‏ هايى با خواص طبى مشابه به شرح زير دارد:

1- گزنه درشت يا گزنه دوپايه يا انجره كبير- قريص- قراض.

Grande Ortie- Ortie- dioigue- common nettle- stinging nettle- Greater nettle- Lage nettle.

گزنه گياهى است علفى، چند ساله و داراى ساقه‏ هاى راست به ارتفاع 50 تا 100 سانتى‏متر.

بيشتر در اماكن مخروبه، باغها و نقاط مرطوب خارج شهر، نواحى سايه ‏دار و جاهايى كه چهار پايان در آنجا به سر مى‏ برند، به حالت خودرو مى‏ رويد.

از ريشه‏ هاى خزنده آن، پاجوشهايى در كليه جهات خارج مى‏شود

كه خود باعث آن مى‏گردد كه گياه به ‏صورت پايه ‏هاى متعدد درآمده، محل رويش خود را بكلى فراگيرد.

لمس كردن گزنه باعث سوزش مى‏شود.

قسمت مورد استفاده گزنه، برگهاى تازه، ريشه و شيره حاصل از آن است.

دانه آن كم و بيش به مصارف درمانى مى ‏رسد.

گزنه نافع بيمارى قند، امراض كليه و نزله است.

گزنه در نواحى مرطوب غالب نقاط ايران، مخصوصا مناطق شمالى به حد فراوان مى‏رويد.

ساقه و برگ گزنه را اگر بكوبند و آن را بگيرند شيره‏ اى از آن به دست مى‏ آيد كه خون را بند مى ‏آورد.

وقتى كه كسى خون دماغ مى شود و خون او بند نمى‏ آيد،

قطعه كوچك پنبه را در شيره گزنه تر و مرطوب كنند و آن را در سوراخ بينى بگذارند خون بند مى‏آيد.[1]

گزنه ادرارآور است چون نيترات دو پتاس كه در آن هست.

خروج ادرار را تقويت مى‏كند.

سى تا چهل گرم را در يك ليتر آب ده دقيقه جوشانده مدت 48 ساعت ميل كنند.[2]

دم‏كرده برگ گزنه سفيد در نارسائى كبد فوق العاده مؤثر است.[3]

دكتر تروسو در مورد حمله‏ هاى نزله مختنق كه با سرفه همراه باشد دستور مى‏ دهد:

يك دسته گياه گزنه سفيد را به بدن بزنند در معالجه بيمار مفيد است.[4]

براى معالجه زخم معده، عفونت، زخم روده و سنگ كليه صفرا مقدار سى الى چهل گرم برگ تازه گزنه را در يك ليتر آب جوشانده در مدت 48 ساعت بين غذا مصرف‏

______________________________
(1)- گلها و گياهان شفابخش، ص 43.

(2)- همان، ص 45.

(3)- گلهاى و گياهان شفابخش، ص 186.

(4)- همان، ص 176.

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى، ج‏5، ص: 104

نمايند.[5]

گزنه گياهى است كه بيشتر در كنار رودخانه ‏ها و نهرها مى‏ رويد

و ارتفاعش حدود چهل سانتى‏متر مى‏رسد،

برگهايش بيضى و دندانه‏ دار و تيغهاى ريز مانند مو دارد، هرگاه به برگ آن دست بزنند تيغهاى آن به پوست بدن فرو مى‏رود و ماده ‏اى هم از آن مترشح مى‏شود كه باعث درد و سوزش مى‏ گردد،

اما پس از آنكه برگهايش پلاسيده و خشك شود گزندگى آن از ميان مى‏رود و چهارپايان هم آن را مى‏خورند.

كردها دم‏كرده و جوشانده آن را براى كمردرد و درد مفاصل به مصرف مى‏رسانند و از برگهاى سبز آن براى تسكين درد استفاده مى‏كنند.[6]

اين گياه علفى اعضاء پوشيده از تارهاى مخروطى شكل و گزنده دارد.

قسمت مورد استفاده گزنه برگهاى تازه، ريشه و شيره حاصله از آن است.

دانه آن نيز كم و بيش به مصارف درمانى مى‏رسد.

اين گياه در تقويت اعمال هضم، علاج بيمارى قند و ازدياد ترشح شير اثر مفيد دارد.[7]

مقدار سى تا چهل گرم گزنه و ريشه آن را در يك ليتر آب ده دقيقه بجوشانند مدت 48 ساعت بين غذا مصرف كنند،

مادرانى كه از كمى شير خود نگرانند گزنه پخته را بخورند شير آنها زياد مى‏شود.

گزنه ادرارآور است و خون را هم تصفيه مى‏نمايد.[8]

گزنه سفيد

مقوى و قابض است و در معالجه خونريزى سخت و دردناك همراه با ضايعات رحمى استفاده مى‏شود.

دم‏كرده برگ گزنه سفيد فوق العاده مفيد و مؤثر است.[9]

گزنه خروج سموم خون را آسان و سريع مى‏سازد.[10]

گزنه سفيد در كنار ديوار خرابه‏ ها و نقاط متروك مى‏رويد.

اين گياه در باز كردن قاعدگى، رفع بيماريهاى پوست، رفع كرم، ورم لوزه، التهاب لثه دندان، رفع بى‏حسى اعضاء بدن و روماتيسم مزمن اثر مفيد دارد.[11]

گزنه بدبو

گزنه زرد يا گزنه بدبو، گياهى است چند ساله،

گلهاى آن زرد و درشت و داراى بوى ناپسندى است.

در شمال ايران و در كلاردشت ديده

مى ‏شود.

در كتب طب سنتى اين گياه را «حُرف اصغر» نام مى‏برند.

نام علمى اين گياه فلور ايران است.

در كتب طب سنتى با نام‏هاى «قريص احمر» و «المنتنه» ياد مى‏شود.

مشخصات:

گياهى است كوچك با گلهايى به رنگ بنفش و بيشتر در مزارع مى ‏رويد.

گفته مى ‏شود گياهى است يك ساله به بلندى 5- 20 سانتى‏متر كمى پوشيده از كرك، برگهاى پايين تخم مرغى مايل به گرد و برگهاى بالاى ساقه كليه‏ اى، بدون دمبرگ مى‏باشد.[12]

استخراج كلروفيل از گزنه:

استخراج كلروفيل از برگ گزنه دو پايه، به كمك الكل يا استن صورت مى‏گيرد.

كلروفيل خام حاصل از اين عمل را در اتردوپترول حل كرده، الكل متيليك به آن مى‏افزايند

و ظرف محتوى محلول را تكان مى‏دهند تا كاروتن و گزانتوفيل كه با كلروفيل همراه است از آن جدا گردد و اين عمل را چند بار تكرار نموده با انجام عمليات ديگر، كلروفيل خالص به دست مى‏آورند.

———————————————————————————–

[1] – گلها و گياهان شفابخش، ص 43.

[2] – همان، ص 45.

[3] – گلهاى و گياهان شفابخش، ص 186.

[4] – همان، ص 176.

[5] – همان، ص 43.

[6] – طب سنتى در ميان كردان، ص 147.

[7] – گياهان دارويى، دكتر على زرگرى، ج 3، ص 49.

[8] – گلها و گياهان شفابخش، ص 45.

[9] – همان، ص 175.

[10] – همان، ص 44.

[11] – گياهان دارويى، دكتر على زرگرى، ج 3، ص 49.

[12] – معارف گياهى، ج 6، ص 220.

————————————————————————————

انجرة 1گزنه‏

اورباسيوس آن را [به نام‏] اقاليفى‏ 2 ذكر مى‏كند و آن به عربى قرّيص‏ 3 است.

ابو معاذ مى‏گويد كه [انجره‏] به فارسى گزنه‏ 4 ناميده مى‏شود.

من اين گياه را در جرجان در كنار راه‏ها ديدم. اگر با پوست تماس يابد، سبب سوزش و خارش مى‏شود. قسطا مى‏گويد كه اگر [گزنه‏] بيش از اندازه به بدن ماليده شود، موجب مرگ مى‏شود. در جرجان شنيدم كه با آن غذا تهيه مى‏كنند.

قسطا مى‏گويد: تخم [گزنه‏] به رنگ آبى، صاف، مسطح و كوچك است. برخى‏ها آن را با تخم كتان مقايسه مى‏كنند ازآن‏رو كه براق و صاف است. اما بين آنها شباهتى وجود ندارد زيرا آن گرد است و مانند تخم كتان كشيده نيست. [تخم گزنه‏] از نظر رنگ، صاف بودن و لعاب بيش از همه به تخم مرو شبيه است و فقط با تخت بودن خود با آن تفاوت دارد، تخم مرو نيز گرد است و آن تيزى گزنده زبان را كه تخم گزنه از آن برخوردار است، ندارد. 5

(1).Urtica urens L . ياU .dioica L .؛ سراپيون، 272؛ ابو منصور، 18؛ ابن سينا، 35؛ غافقى، 74؛ ميمون، 14. عنوان در نسخه الف: بزر الانجرة؛ اين عنوان در نسخه‏هاى ب، پ وPicture ، 110، در ادامه عنوان قبلى آمده است.

(2). نسخه الف: افاليقى، بايد خواند اقاليفى- يونانى، ديوسكوريد،IV ، 76؛Low ,Pf .، 356.

(3). القريص نك. شماره 828؛ نسخه الف در حاشيه: به سريانى قاروصبثو، قس.III ,Low 479- 480.

(4). كزنه، قس.II ,Vullers ، 830؛ نسخه پ: كرنه.

(5). كازرونى (55 ب) و محيط اعظم (I، 212) اين عنوان را با اندك تغييراتى آورده‏اند.

انجره‏

انجره‏[1] را تخمش بكار دارند، و تخمش بتخم قنب‏[2] ماند و ليكن همچنان گرد نباشد بل چون عدس خرد باشد و او را برومى قرصيناثا خوانند، و بيونانى قروص و بتازى انجره و بپارسى گزنه‏، و برومى افلايوس خوانند نيز و افلايا، و بسريانى انباتنورا و سوسرخون، و او گرمست اندر اوّل درجه ‏ى سيم و خشكست اندر ميان درجه‏ ى اوّل، و اندر او تلطيف و تحليل است از قبل اين‏[3] آماسهاى سخت را نرم كند اندر پس گوش، و اندر اوى نفخى است كه بدان نفخ اندر شهوت جماع زيادت كند، چون با مثلث‏[4] بخورند يعنى سيكى پخته، و چون بكوبند و برخورده‏[5] فشانند سود دارد، و چون در خايه‏ ى نيم برشت‏[6] كنند و بخورند شهوت جماع را برانگيزد عظيم، و آنچه اندر سينه باشد از رطوبتهاى غليظ بدهان براندازد، و خام را براند و تن وى گرم و خشك است اندر درجه‏ ى سيم اندر ميانه، و گر كسى وى را بخورد هم آن افتدش كه آن را افتد كه عنصل‏[7] خورده بود[8] پس اين را هم آن علاج بايد كرد كه آن را، و باشد كه از او سعال آرد، و سعالى برنج، پس علاجش بماشعير[9] و جلاب‏[10] بايد كردن و آن داروهاى كه سعال بنشاند، و باشد كه رودگانى را ريش كند، پس بايد

كه شير پخته بخورند آهن سرخ تافته اندر آن شير افكنده و سفوف بذور[11]، و غذاى وى زرده‏ ى خايه دهند، و دگر علاجهايى كه اندر باب قروح امعا گفته است، و سنان ثابت‏[12] گويد كه مغز تخم انجره گرم و نرم است، و خاصيتش اسهال بلغم است و آب زرد[13]، و شربتى از او مفرد نيم مثقال است به آب گرم يا به آب انگبين.

[1] – در مخزن بفتح همزه و ضم جيم و در لغت بفتح هر دو بر وزن پنجره ضبط شده و آن گزنه است. ت.

[2] – بكسر قاف و فتح نون مشدد: معرب كنب است كه كنف و بنگ نيز گويند، بضم قاف بر وزن سكر نيز آمده است. ت.

[3] – ش: از اين جهت و از اين سبب

[4] – بصيغه اسم مفعول از باب تفعيل: در طب آب انگورى را گويند كه با ثلث وزنش آب خالص بياميرند و بجوشانند تا يك ثلثش تبخير شود و دو ثلثش بماند و اين غير از مثلث باصطلاح فقه و شرع است.

[5] – ش: طعام و خوردنى و غذا و آشپز را خورده‏پز و خوردى‏پز گويند.

[6] – ش: تخم ‏مرغ نيم‏بند.

[7] – بر وزن عنصر: پيازدشتى. ت.

[8] – نص:

خورد بود.

[9] – مخفف ماء شعير يا ماء الشعير آب‏جو كه در طب بكار مى‏رود و آن غير از آبجو مسكر است.

[10] – بضم جيم و تخفيف يا تشديد لام: معرب گلاب است و در طب شربت گلاب را گويند. ت.

[11] – سفوف بفتح اول داروى كفلمه كردنى است كه بصورت گرد درمى‏ آورند و همچنان مى‏خورند و انواع سفوف در طب بسيار و از آن جمله سفوف بزور است كه از تخم و دانه نباتات سازند و بزور را در نسخه اصل بذال نوشته( بذور) است و معمولا بزاء نوشته مى‏شود.

[12] – ابو سعيد سنان بن ثابت بن قره‏حرانى متوفى در سال 331. ت.

[13] – زرداب كه صفرا هم گويند.

———————————————————————————–

انجره را «اقاليفى» گويند و به لغت تازى او را «قريص» گويند و ابو معاذ گويد: گزنه‏ نباتى است كه او را در نواحى جرجان بر لب‏هاى جويها بسيار بود. هرگاه كه عضوى بدو بسوده شود خارش و سوختن در آن عضو افتد و اهل جرجان از او طعامى سازند و اشارت به انجره كرده است. و قسطا گويد اگر به افراط «انجره» در اعضا بمالد بميرد و تخم «انجره» خردخرد باشد و پهن و صيقل و ازرق باشد به رنگ و گفته ‏اند به تخم كتان ماند در رنگ و صقالت و خردى هيأت و تخم كتان دراز است و تخم انجره گرد و مبانيت بيان ايشان به اين صفت است و او به تخم مرو ماند، زيرا كه هر دو مدورند و تخم كتان مستطيل است. (صيدنه ص 100). لغت فارسى است به عربى قريض و به لغت دار المرز كرفه و به تركى كجيت و به هندى اتنكن و به لاتينى ارتيك پريم و به لغت‏ گيلان هرتيكه گويند. (مخزن ص 176

لغت فارسى است و به لغت عربى قريض و به لغت دار المرز، گزنه‏ نامند و به تركى كجيت كن. نباتى است برگش پر تشريف و انبوه و با خارهاى بسيار ريزه و خارهاى ساقش اظهر و چون ملاصق جلد شود، باعث حمره جلد و سوزش و خارش گردد و گلش زرد، و تخمش برّاق و نرم و با اندك پهنى و تيره رنگ و از رازيانه كوچكتر و مراد از انجره مطلقاً، تخم اوست.

در اولِ سوم، گرم و خشك و ملطّف اخلاط لزجه و جاذب و مقرح اعضاء و مدرّ بول و حيض و شير و عرق و مبهّى و منقّى سينه و شش و معده و مفتّح فم رحم و سده جگر و سپرز و محلّل و گذاشتن برگ كوبيده اودر بينى، قاطع رعاف. و حمول نيم مثقال او و مر صاف، بالمناصفة، به غايت مدرّ حيض. و ضماد برگ تازه او جهت برآمدگى رحم و تحليل دبيله و گشودن دمل و قطع ثآليل؛ خصوصاً با عسل و جهت التواء عصب و با نمك، جهت جراحات سگ ديوانه گزيده و با قيروطى، جهت ورم سپرز و پخته او با روغن زيتون، جهت ورم جراحت و ورم پشت گوش و طبيخش با ماء الشعير به جهت تنقيه شش و سينه و تخمش جهت ربو و آلات تنفس و استسقاء و علل گرده و سپرز و اخراج ماء اصفر و بلغم لزج و باسكنجبين جهت درد سپرز و درد پهلو و درد گرده و مسكّن آن در حال و طبيخ او با اصل السوس جهت تنقيه مثانه از چرك و آشاميدن او با تخم كرفس و شير گوسفند، به غايت مهيّج باه و با شراب، مسهل به اعتدال بلغم. و فتيله او با عسل، به دستور مسهل است. و ضماد او، به دستور. برگش محلّل ورمها و با مراهم، جهت آكله و قروح و سرطان و با عسل جهت بزرگ كردن قضيب، مجرب دانسته ‏اند. و طلاى او با عسل بر قضيب و كنج ران، محرِّك باه.

مضر گرده و امعاء و مصلحش صمغ عربى و كتيرا. و مضرّ مقعد و مصلحش عناب. و قدر شربتش تا سه درهم و بدلش قردمانا يا حرف.

مضمضه عصاره او، محلّل ورم لهات. و ذرور تخم و برگش، مجفِّف زخمهاى متأكلّه و سرطان متقرح است و بى‏لذع و حدّتى.

تيره شناسی گزنه‏ ها

URTICACEAE

برگها مقابل دندانه‏ دار- گلها نر يا ماده- گياه داراى موهاى گزنده.

گزنه‏Urtica (اول)

برگها نامقابل بى‏ دندانه- گلها ماده يا نرماده. گوش موش‏Parietaria (دوم)

اول- گزنه‏URTICA

1 گلها خوشه دراز و منشعب يا نر يا ماده- ساقه زيرزمينى كلفت- برگهاى وسط دلى.

گزنه دوپايه‏U .Dioica

(تابستان- پايا)

گلهاى نر و ماده بر روى يك پايه 2

 

2* 4 برگه تك در پاى هر جفت برگ بالا 3

* 2 برگه تك در پاى هر جفت برگ بالا- گلها بر روى خوشه‏هاى دراز و غير منشعب- 4. 9 دس گزنه نازك‏U .Membraneacea

(تابستان- پايا)

3 گلهاى ماده كپه‏ هاى كروى- برگهاى دندانه ‏اى- 1. 10 دس.

گزنه حبى‏U .Piluliferia

(تابستان- پايا)

گلهاى ماده و نر بر روى يك ساقه دراز گزنه تيغى‏U .Urens

(تابستان- پايا)

تحفة المؤمنين، ج‏1، ص: 151

الأبنية عن حقائق الأدوية (روضة الأنس و منفعة النفس)، متن، ص: 23

الصيدنة في الطب (داروشناسى در پزشكى)، ص: 46

كتاب گيا (راهنماى گياهى)، ص: 252

در صورت مفید بودن این مطلب برای شما

لطفا به آن امتیاز بدهید

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

AllEscort